مِلهوف
مدام قلبم را میشکستی و من مداااام پیشِ تو برمیگشتم❤️🩹🚶♂ @Melhoof
مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم با دل های تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم
قالی کرمان که باشی میخوری پا بیشتر
بم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر
هر شب عمرم به یادت اشک میریزم ولی
بعد حافظ خوانی شب های یلدا بیشتر
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ تر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر
هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر
بر بخار پنجره یک شب نوشتی عاشقم
خون انگشتم بر آجر حک کنم ما بیشتر❤️🩹🌚
@Melhoof
مِلهوف
من اهلِ توام ، تو اهلِ کجایی؟🚶♂🕳 @Melhoof
489.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیدانم..
شاید در جهانی دیگر🖤
@Melhoof
مِلهوف
مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتر با همه گرمیم با دل های تنها بیشتر درد را با جان پذیراییم و با غ
یار کم پیدا شدی ، یک در میان می بینمت
گفته بودی با منی ، با این و آن می بینمت
چشم مات این مگس ها در پی شیرینی است
برخلاف من که با چشمان جان می بینمت
ماجرای نوح و کنعان را که می دانی ،چرا
ترک خوبان کرده ای و با بدان می بینمت
من اگر فرهاد هم باشم شبی دل می کنم
آن شب انگشت تعجب بر دهان می بینمت
قصه ی عیش تو هم روزی بهپایانمیرسد
صبر کنتاانتهای داستان می بینمت
@Melhoof
مِلهوف
من بهت ده تومن دادم اون بهت بیست تومن داد تو فک کردی اون بهتره چون بهت بیشتر داد! ولی اون صد تومن دا
من؟
من حتی آن قسمتی از وجودم را که برای خودم هم پنهان کرده بودم، به تو نشان دادم.
@Melhoof
مِلهوف
همیشه حواسم پرت بود اما نه از تو همیشه حواسم جمع تو بود...
حسادت؟ من سرِ آدم مورد علاقم با خون طرف خط لب میکشم.💋
@Melhoof
مِلهوف
یه دیالوگی بود تو سریال زخم کاری میگفت: بعضی چیزا آخرش شاید خوب نباشه، ولی قشنگه… و چه آدمایی که مید
دلم با ماندن بود ؛
راه ، اما راه ِ رفتن ..
و تو ندانستی چه رنجیست ،
کشاندنِ تنِ خستهای که خواهانِ ماندن بود .
@Melhoof