شب که شد یک گوشه با فکرت تبانی میکنم
در خیالم با خیالت زندگانی میکنم
پشت میز کوچکی در کافه ای غرق سکوت
چای مینوشم ، غمت را میزبانی میکنم
چونکه غیر از تو کسی درکی ندارد از سخن
واژه ها را در نبودت بایگانی میکنم
خوب میدانی نباشی خار های دشت را
با همین چشمان خیسم شمعدانی میکنم
قانعم، طوری که حتی عاشق هجر توام
بابت این غم که دادی قدر دانی میکنم
_شعرِامشب✨
@Melhoof
مِلهوف
~ فکرش را هم نمیکردم! @Melhoof
- تمام عمر با غرورِ کامل، خندیدم به این عاشق به آن عاشق
چنان عشقی سرم آمد، کھه من دیگر نمیخندم!🥀
@Melhoof
مِلهوف
چشم هایش قهوه ای بودند و به حق فهمیدم که قهوه از سیگار و قلیان اعتیاد اور تر است...
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشم مخصوصِ تماشاست، اگر بگذارند....!👀❤️🩹
@Melhoof
مِلهوف
شب که شد یک گوشه با فکرت تبانی میکنم در خیالم با خیالت زندگانی میکنم پشت میز کوچکی در کافه ای غرق
نوروز شد ولی دل من نو نمی شود
یک بوده ای همیشه و یک، دو نمی شود!
بیهوده دست و پا زدم از غم رها شوم
مرداب من دچار تلالو نمی شود
میخواستم فرار کنم با تو از خودم
بن بست تو که کوچه در رو نمی شود!
صدها غزل سرودم عزیزم برای تو
در عصر ما سروده که کادو نمی شود!
از (تو) برای قافیه ام خسته ام ولی
هر کار می کنم نشود (تو) ، نمی شود!
رامین و ویس و لیلی و مجنون فسانه بود
شیرین ما که عاشق خسرو نمی شود!🚶♀️
@Melhoof
مِلهوف
نوروز شد ولی دل من نو نمی شود یک بوده ای همیشه و یک، دو نمی شود! بیهوده دست و پا زدم از غم رها شوم
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مثل بو ،خالصانه و بچگونه دوستت داشتم.
مثل تام، هرروز دنبالت میدویدم.
مثل بیمکس بودم، همیشه دوست داشتم خوب باشی.❤️🩹(:
@Melhoof