دنیای غیرواقعیِ مجازی: چیزهایی که در واقعیت جا میمانند
تنش بخشی از حیات است، و تاریخ بشریت سرشار از تنش بوده است. گرچه لحظه تنش بهخودی میتواند ناخوشایند باشد، ولی معمولاً بعد از سوختن جنگل در آتش، خاک بسیار بارور میشود و گاهاً بذرهایی جوانه میزنند که تا پیش از آن توان و فرصت شکوفایی را نداشتهاند.
یکی از تنشهای مدرن بشریت همهگیری کووید-19 بوده است. جانهای زیادی از دست رفتند و برای ثانیههایی آسمان به رنگ آخرالزمان درآمد. یکی از دستآوردهای این تنش برای بشریت، بازیابی اهمیت ارتباط دیجیتال بود. دنیای مجازی جایی امن بود که عطسه کسی شما را به کام مرگ نمیکشاند و افراد توانستند یکدیگر را دوباره ملاقات کنند و بخشی از سختی آن روزگار، به ویژه بار روانی آن، جبران شود.
بعد از مدتها، برای اولینبار در ایران، رودخانههای دانش اینبار در دنیای دیجیتال باز به جریان درآمدند. اما میوه درختان طعم همیشگی را نداشت. مطالب همان همیشگیها بودند، شاگردها و اساتید عوض نشده بودند. با این حال، نتیجه نهایی تغییر کرد.
در یک زبان هیچ دو کلمهای معنی دقیقاً یکسانی ندارند و این پدیده تا فضای چندزبانه نیز کشیده میشود. به عبارتی، آموزش مجازی نمیتوانست آنچه در حضور فیزیکی افراد اتفاق میافتد را کاملًا بازسازی کند. چیزی درون دیوارهای دانشگاه، مدارس و هر جای دیگری وجود داشت که دنیای مجازی نمیتوانست آن را فراهم کند، حداقل در شرایط کنونی.
1/3
ورود متغیر آموزش مجازی به معادله آموزش، تاثیرات عمیقی خواهد داشت؛ بخشی از آنها امروزه شناخته شدهاند ولی بسیاری دیگر وقت بیشتری برای نمایان شدن نیاز دارند و قسمت دیگری آنقدر در معادلات آشوبناک زندگی حل میشوند که شاید هیچوقت متوجه تاثیرشان نشویم.
آموزش فرایندی است که در طی آن فرد دانش، مهارت، ارزشها و نگرش خاصی را کسب میکند؛ برای سنجش این پدیده کیفی، ما از ابزاری کمی با عنوان آزمون استفاده میکنیم. درواقع، در بسیاری از مواقع هر جا که بحث آموزش مطرح میشود، بلافاصله شیوه ارزیابی و آزمون نیز مورد توجه قرار میگیرد و کیفیت آموزش از طریق دادههای کمی حاصل از آزمونها بررسی میشود.
دادههای مختلف از انواع پژوهشها، نتایج متفاوتی از کاهش و افزایش نمرات دانشجویان و دانشآموزان نشان میدهند که در بسیاری از موارد معنای آماری چندانی نداشتهاند. به عبارتی، آیا آموزش مجازی برابر با فرم سنتی آموزش بوده است؟ نتیجه در اینجا چقدر یکسان است؟ آموزش مجازی و سنتی چقدر اشتراک معنایی با یکدیگر دارند؟ آیا کاملاً هممعنیاند؟
پس از مطرح شدن بحث آموزش و به دنبال آن آزمون، همیشه بحث دیگری نیز ایجاد میشود؛ پدیدهای که میتواند قوانین و روششناسی آموزش را خنثی کند و در نظریه بازیها بسیار سرنوشتساز است و میتواند قواعد بازی را به کلی تغییر دهد. تقلب، عملی غیراخلاقی یا ناعادلانه است که در یک بازی، آزمون یا رابطه مزیتی را در پی دارد.
پژوهشهای مختلف نتایج متفاوتی درباره تاثیر تقلب و آزمون مجازی بر نمرهها نشان میدهند، اما آنچه در عموم آنها مشاهده میشود، افزایش معنادار میزان تقلب به دلیل فرصتهای بیشتر است. برای فراهمکنندگان آموزش، این امر چالشی جدی است زیرا ارزش و اعتبار آنها را دچار تغییر میکند.
اما با کنار گذاشتن فرم سنتی آموزش، چه چیزی در سایهها آسیب میبیند؟ مدرسه، دانشگاه، جامعه؛ جایی که افراد اجتماعی بودن را میآموزند. در کشور ما ایران، عموماً بنا بر عوامل مختلف فرهنگی و اجتماعی، افراد اولین تجربه اجتماعی گسترده و جدی خود را در محیطهایی مانند دانشگاه تجربه میکنند. این امر در رشد و ارتقای مهارتهای نرم آنها نقش فراوانی دارد؛ وجود افراد، فرصتها و روابط متنوع و فراوان، شخصیت، اهداف و فردیت آنها را شکل میدهد.
نه تنها در دانشگاه، بلکه در مدارس، دبیرستانها و ... افراد اولین تجربیات اجتماعی خود را کسب میکنند، از ساختار، قوانین، جریانات و ارزشهای جامعه آگاه میشوند و خود نیز در شکلدهی و ایجاد آنها نقش پیدا میکنند. آموزش مجازی حداقل در فرم و کیفیت کنونی خود هیچکدام از این نیازها و فرصتها را فراهم نمیکند.
گرچه آموزش مجازی بر حسب تحقیقات موجب رشد مهارتهای نرم دیجیتالی افراد شده است، اما باید توجه شود که ما از نسلهای بعدی چه توقعاتی داریم و این تغییر در موازنه مهارتهای آنها چه تاثیرات ثانویه و بعدیای خواهد داشت.
هیچ پدیدهای به خودی خود، بد یا خوب نیست؛ این مفاهیم هنگامی شکل میگیرند که در موقعیتی مورد استفاده قرار بگیرند. استفاده از آموزش مجازی به این صورت و در نبود برخی عوامل که نواقص آن را برطرف کنند، میتواند موجب ایجاد و ورود متغیرهای جدید در معادله کلی آموزشی و اجتماعی کشور و کره زمین شود که تاثیرات مختلفی، از تاثیرات برجسته تا انواعی از تاثیرات آشوبناک که به سختی قابل پیگیریاند، خواهد داشت.
2/3
نیاز است که علاوه بر فراهم کردن و ارتقای آموزش مجازی، عواقب و تغییرات ناشی از آن که در آینده نه چندان دور خود را نشان خواهند داد، مطالعات و پژوهشهای مختلفی از منظر علوم بینرشتهای صورت بگیرد.
در اینجا دو لایه از پدیده آموزش مجازی که آگاهی از وجودشان و بررسیشان حداقل با اطلاعات در دسترس اکنون ممکن بوده است، انجام شده است. قطعاً آموزش مجازی شامل تاثیراتی بسیار گستردهتر و با روابط پیچیدهتر نیز میشود که هرکدام یک فرصت مطالعاتی ارزشمند است.
آموزش مجازی در فرم کنونی خود، نه از منظر کمی، نه از منظر کیفی و همچنین از منظر اجتماعی، جایگزین قابل قبولی نمیباشد و نیاز است حتماً در روش استفاده از آن بازنگریهایی با دقت، مطالعه و حوصله صورت بگیرد.
این متن در پی تایید یا رد آموزش مجازی نوشته نشده است، گرچه زاویه دید آن کمی بدبینانه است، زیرا همواره با هر تغییر، عواقب و پیامدهایی وجود دارد که گاهی به دلیل تفاوت شدید با وضع کنونی میتوانند عامل ایجاد تنش باشند. این متن، بال زدنهای پروانهای کوچک است که این سوال را مطرح میکند: طوفان بعدی چگونه، کجا و کی اتفاق خواهد افتاد، چگونه میتوانیم مانع آن شویم و یا در بهترین حالت اثر آن را کاهش دهیم؟
3/3
کلاهک های خالی از خشونت
جنگ، آنهم به معنای اقدام خشونتآمیز گسترده و برنامه ریزی شده بر علیه یک هدف مشخص شاید چیزی باشد که در کمتر گونهای دیده شود.
مورچهها نوع مینیمال تر آن را انجام میدهند ولی جلوتر که برویم حتی میتوان پدیدهای مانند نسلکشی را در شامپانزهها دید؛ به صورتی که گروهی عموماً متشکل از نرها به صورت برنامهریزی شده و با هدفی مشخص به گروه هدفگذاری شده مشخصی حمله میکنند و افراد آن را تک به تک از بین میبرند.
پس جنگ پدیده خاصی نیست! اما چه چیزی جنگهای انسانی را خاص میکند؟
جنگهای امروزی بیشتر از نوعی خشونت، نوعی تنش اضطرابی اند.
جنگها هنوز هم خشن اند، بهجای نیزه سنگی زمانی از تفنگ استفاده میشد، حال حتی انسانهای میدان نبرد جای خود را به موشکها داده اند.
اما آیا جنگ هنوز هم برای ماهایی که در خانه نشستیم خشن است؟
بنظر میرسد که برای انسان امروزی جنگ بیشتر پدیدهای تنشزا از جنس اضطراب است، به عبارتی خشونتهایی که به صورت مستقیم افراد را تحتتأثیر قرار نمیدهند، به صورت غیر مستقیم و در قالب اضطراب به آنها حمله ور میشوند.
برای بسیاری از نسل زدیهای ایرانی تجربه جنگ ۱۲ روزه، اولین تجربه ما از جنگ بود.
و احساس نداشتن تأثیر، نبود کنترل بر روی زندگی و سرنوشت خود، احساس قربانی واقع شدن و ... از جمله احساسات شایع در ابتدای آن دوره بود.
1/3
MEMO
کلاهک های خالی از خشونت جنگ، آنهم به معنای اقدام خشونتآمیز گسترده و برنامه ریزی شده بر علیه یک هد
این روزها این احساسات باز برگشته اند، گرچه به واسطه تجربه قبلی کمی تنظیم شده اند (و گرچه این انتقاد هم وجود دارد که اساساً چرا افراد باید به جنگ عادت کنند؟!)، ولی همچنان اتفاقات مخصوصا آنهایی که تازگی دارند میتوانند به شدت تنشزا باشند.
چرخههایی با دندانه های ریز: رفتار شناسی جنگ
اضطراب جنگی چگونه ما را از پا در میآورد؟
•روتین روزمره
تصور کنید در سوپرمارکت هستید، مثل همیشه صبحانه نخوردهاید و میخواهید آن را با محصولات ابرفراوری شده جایگزین کنید، دو گزینه مهم روی میز هست؛ هایبای و پچپچ، هایبای بیسکویت خوشمزه و قدیمی که از کیفیت و طعمش مطمئنیم ولی از طرفی ممکنه یکم زیادی قدیمی شده باشه، از طرف دیگه پچپچ هست که از همون اول کارش ترکوند ولی با هر گرونی کوچیکتر شد.
انتخاب سخته!
در همین حین که ذهنتون درگیر این موضوع فوقالعاده مهمه حاج عباس، پیر خردمند محل با سرعت همیشگیش وارد بقالی میشه و با آرامشی که میدونه حرفشو ترسناکتر میکنه به اوستا عباس ۲ میگه، حاجی زدن، جنگ شد.
مغز شما اینو شنید، هنوز درگیر کیفیت شکلات پچپچه، به خودتون میآید اول از همه یاد میم آقای خرچنگ میوفتید که چامباکت رو منفجر میکنه یا اون دوستتون که دیشب میگفت میزنن ولی شما بش گفتید نه، لعنتی حق با اون بود.
حالا که به خودتون اومدید متوجه حجم شدید نگرانی خودتون شدید، تا چند لحظه پیش بزرگترین نگرانیتون مزه کهنه هایبای بود حالا مغزتون باید یه راحی پیدا کنه ت با یه بمب 15 تنی مقابله کنه.
افکار عجیب و غریب اول جنگ ذهنتون رو منفجر میکنه "ایکاش تو مهد کودک دکترای نوروساینسمو میگرفتم و برای پست داک میرفتم دانشگاه نیویورک، روانشناسی کلاسیک قدیمی میخوندم"
به عبارتی تفکرات زندگی روزمره به یک سر و تفکرات جنگی افراطی سر دیگه طیف تفکرات شمارا تشکیل میدهند تا مغز سازش پیدا کند یا همانطور که جلوتر خواهیم دید وارد چرخه باطلی شود.
اخبار، اگر از محل فاجعه فاصله داشتید باشید حالا هیچی مهم تر از اخبار نیست، به اطراف که نگاه میکنید علیرقم آرامش عجیب، همه بشکل مشکوکی سرشان در گوشیهایشان است، تا چند ساعت آینده همه درباره یک چیز مشترک حرف خواهند زد، جنگ!
بسته به منبع خبری که انتخاب میکنید کوکتل هورمونی مختلفی دریافت میکنید ولی قاعده نانوشتهای وجود دارد، هرچه ترسناک تر ارزشمند تر.
به سرعت به پیش دوستان و آشنایانتان بروید، تجمعات ناپایدار موجب همگن سازی و تنظیم احساسات یکدیگر میشوند.
بعد ازهم پاشیدن جمع بخاطر تخلیه هیجانی هرکسی به سراغ کارهای خودش میرود.
اتفاق جالبی میوفتد، سطح هورمون های استرس طولانی مدت حالا آنقدری شده است که اثرشان را بگذارند، گوشهای شما حساس شده، صدای پیامک کانال اخبار مانند شلیک جنگی شده، افتادن ظرف از دست کسی حکم صدای انفجار را دارد.
کمکم تفکر منطقی جایش را به هیجانات جنگ و گریز میدهد.
فعالیت بدنی، بیرون رفتن و ارتباط اجتماعی کاهش پیدا میکند، و چرخه دوباره و دوباره تکرار میشود.
اما شاید بشود تخته سنگ را یکبار برای همیشه بالای کوه برد!
در این مواقع یکی از مهمترین عوامل ایجاد تنش احساس نبود کنترل بر روی زندگی خود است، تلاش برای برگرداندن روتین عادی زندگی حتی با دستان لرزان هم میتواند به جبران این احساس کمک کند.
اطلاعات و دانش گرچه یکی از ابزار مهم بشر اند، قرار گرفتن کنترل نشده در معرض آنها میتواند الگوهای هیجانی تنشزا ایجاد کند.
2/3
MEMO
این روزها این احساسات باز برگشته اند، گرچه به واسطه تجربه قبلی کمی تنظیم شده اند (و گرچه این انتقاد
نوشتن یا تمیز فکر کردن، تنشهای این مدلی کورتکس قدامی را به جان آمیگدال میاندازد و صحنه افکار ما به رینگ بوکس این دو تبدیل میشود، به نحوی که شاید از خودتان بپرسید که دو دقیقه پیش دقیقا به چی فکر میکردید و نتوانید جواب واضحی به آن بدهید.
تحرک فیزیکی و اجتماع، شاید در گذشته جنگ ها موجب افزایش این دو میشدند ولی امروزه آنها را به شدت کاهش میدهند. ارتباط با دیگران به تنظیم هیجانات ما کمک میکند و فعالیت فیزیکی به تخلیه هیجانات کمک میکند، از طرفی چه کسی از سیکس پک داشتن بدش میاید؟
جنگ، آنهم جنگهای امروزی و در جامعه خاص ما قطعا پدیدههای نوظهوری هستند که موجب تغییرات جدید و پدیدههای خاصی میشوند که شاید بسیاری از آنها دههها بعد مشخص شوند، قرار گرفتن در این اوضاع ناخوشایند است ولی میتوان با شناختن، تنظیم کردن و کنترل کردن متغیرهای اطرافمان کمکم به این سیستم آشوبناک بزرگ جهت بدهیم، جهتگیری ای به سمت آرامش و آیندهای بهتر!
3/3