کلاهک های خالی از خشونت
جنگ، آنهم به معنای اقدام خشونتآمیز گسترده و برنامه ریزی شده بر علیه یک هدف مشخص شاید چیزی باشد که در کمتر گونهای دیده شود.
مورچهها نوع مینیمال تر آن را انجام میدهند ولی جلوتر که برویم حتی میتوان پدیدهای مانند نسلکشی را در شامپانزهها دید؛ به صورتی که گروهی عموماً متشکل از نرها به صورت برنامهریزی شده و با هدفی مشخص به گروه هدفگذاری شده مشخصی حمله میکنند و افراد آن را تک به تک از بین میبرند.
پس جنگ پدیده خاصی نیست! اما چه چیزی جنگهای انسانی را خاص میکند؟
جنگهای امروزی بیشتر از نوعی خشونت، نوعی تنش اضطرابی اند.
جنگها هنوز هم خشن اند، بهجای نیزه سنگی زمانی از تفنگ استفاده میشد، حال حتی انسانهای میدان نبرد جای خود را به موشکها داده اند.
اما آیا جنگ هنوز هم برای ماهایی که در خانه نشستیم خشن است؟
بنظر میرسد که برای انسان امروزی جنگ بیشتر پدیدهای تنشزا از جنس اضطراب است، به عبارتی خشونتهایی که به صورت مستقیم افراد را تحتتأثیر قرار نمیدهند، به صورت غیر مستقیم و در قالب اضطراب به آنها حمله ور میشوند.
برای بسیاری از نسل زدیهای ایرانی تجربه جنگ ۱۲ روزه، اولین تجربه ما از جنگ بود.
و احساس نداشتن تأثیر، نبود کنترل بر روی زندگی و سرنوشت خود، احساس قربانی واقع شدن و ... از جمله احساسات شایع در ابتدای آن دوره بود.
1/3
MEMO
کلاهک های خالی از خشونت جنگ، آنهم به معنای اقدام خشونتآمیز گسترده و برنامه ریزی شده بر علیه یک هد
این روزها این احساسات باز برگشته اند، گرچه به واسطه تجربه قبلی کمی تنظیم شده اند (و گرچه این انتقاد هم وجود دارد که اساساً چرا افراد باید به جنگ عادت کنند؟!)، ولی همچنان اتفاقات مخصوصا آنهایی که تازگی دارند میتوانند به شدت تنشزا باشند.
چرخههایی با دندانه های ریز: رفتار شناسی جنگ
اضطراب جنگی چگونه ما را از پا در میآورد؟
•روتین روزمره
تصور کنید در سوپرمارکت هستید، مثل همیشه صبحانه نخوردهاید و میخواهید آن را با محصولات ابرفراوری شده جایگزین کنید، دو گزینه مهم روی میز هست؛ هایبای و پچپچ، هایبای بیسکویت خوشمزه و قدیمی که از کیفیت و طعمش مطمئنیم ولی از طرفی ممکنه یکم زیادی قدیمی شده باشه، از طرف دیگه پچپچ هست که از همون اول کارش ترکوند ولی با هر گرونی کوچیکتر شد.
انتخاب سخته!
در همین حین که ذهنتون درگیر این موضوع فوقالعاده مهمه حاج عباس، پیر خردمند محل با سرعت همیشگیش وارد بقالی میشه و با آرامشی که میدونه حرفشو ترسناکتر میکنه به اوستا عباس ۲ میگه، حاجی زدن، جنگ شد.
مغز شما اینو شنید، هنوز درگیر کیفیت شکلات پچپچه، به خودتون میآید اول از همه یاد میم آقای خرچنگ میوفتید که چامباکت رو منفجر میکنه یا اون دوستتون که دیشب میگفت میزنن ولی شما بش گفتید نه، لعنتی حق با اون بود.
حالا که به خودتون اومدید متوجه حجم شدید نگرانی خودتون شدید، تا چند لحظه پیش بزرگترین نگرانیتون مزه کهنه هایبای بود حالا مغزتون باید یه راحی پیدا کنه ت با یه بمب 15 تنی مقابله کنه.
افکار عجیب و غریب اول جنگ ذهنتون رو منفجر میکنه "ایکاش تو مهد کودک دکترای نوروساینسمو میگرفتم و برای پست داک میرفتم دانشگاه نیویورک، روانشناسی کلاسیک قدیمی میخوندم"
به عبارتی تفکرات زندگی روزمره به یک سر و تفکرات جنگی افراطی سر دیگه طیف تفکرات شمارا تشکیل میدهند تا مغز سازش پیدا کند یا همانطور که جلوتر خواهیم دید وارد چرخه باطلی شود.
اخبار، اگر از محل فاجعه فاصله داشتید باشید حالا هیچی مهم تر از اخبار نیست، به اطراف که نگاه میکنید علیرقم آرامش عجیب، همه بشکل مشکوکی سرشان در گوشیهایشان است، تا چند ساعت آینده همه درباره یک چیز مشترک حرف خواهند زد، جنگ!
بسته به منبع خبری که انتخاب میکنید کوکتل هورمونی مختلفی دریافت میکنید ولی قاعده نانوشتهای وجود دارد، هرچه ترسناک تر ارزشمند تر.
به سرعت به پیش دوستان و آشنایانتان بروید، تجمعات ناپایدار موجب همگن سازی و تنظیم احساسات یکدیگر میشوند.
بعد ازهم پاشیدن جمع بخاطر تخلیه هیجانی هرکسی به سراغ کارهای خودش میرود.
اتفاق جالبی میوفتد، سطح هورمون های استرس طولانی مدت حالا آنقدری شده است که اثرشان را بگذارند، گوشهای شما حساس شده، صدای پیامک کانال اخبار مانند شلیک جنگی شده، افتادن ظرف از دست کسی حکم صدای انفجار را دارد.
کمکم تفکر منطقی جایش را به هیجانات جنگ و گریز میدهد.
فعالیت بدنی، بیرون رفتن و ارتباط اجتماعی کاهش پیدا میکند، و چرخه دوباره و دوباره تکرار میشود.
اما شاید بشود تخته سنگ را یکبار برای همیشه بالای کوه برد!
در این مواقع یکی از مهمترین عوامل ایجاد تنش احساس نبود کنترل بر روی زندگی خود است، تلاش برای برگرداندن روتین عادی زندگی حتی با دستان لرزان هم میتواند به جبران این احساس کمک کند.
اطلاعات و دانش گرچه یکی از ابزار مهم بشر اند، قرار گرفتن کنترل نشده در معرض آنها میتواند الگوهای هیجانی تنشزا ایجاد کند.
2/3
MEMO
این روزها این احساسات باز برگشته اند، گرچه به واسطه تجربه قبلی کمی تنظیم شده اند (و گرچه این انتقاد
نوشتن یا تمیز فکر کردن، تنشهای این مدلی کورتکس قدامی را به جان آمیگدال میاندازد و صحنه افکار ما به رینگ بوکس این دو تبدیل میشود، به نحوی که شاید از خودتان بپرسید که دو دقیقه پیش دقیقا به چی فکر میکردید و نتوانید جواب واضحی به آن بدهید.
تحرک فیزیکی و اجتماع، شاید در گذشته جنگ ها موجب افزایش این دو میشدند ولی امروزه آنها را به شدت کاهش میدهند. ارتباط با دیگران به تنظیم هیجانات ما کمک میکند و فعالیت فیزیکی به تخلیه هیجانات کمک میکند، از طرفی چه کسی از سیکس پک داشتن بدش میاید؟
جنگ، آنهم جنگهای امروزی و در جامعه خاص ما قطعا پدیدههای نوظهوری هستند که موجب تغییرات جدید و پدیدههای خاصی میشوند که شاید بسیاری از آنها دههها بعد مشخص شوند، قرار گرفتن در این اوضاع ناخوشایند است ولی میتوان با شناختن، تنظیم کردن و کنترل کردن متغیرهای اطرافمان کمکم به این سیستم آشوبناک بزرگ جهت بدهیم، جهتگیری ای به سمت آرامش و آیندهای بهتر!
3/3
خب رفقا ما میخوایم ممو رو تبدیل کنیم به یه مجله ماهیانه.
ممو از اول هدفش این بود که به قسمتهایی از فرهنگ و جامعه نگاه کنه که تابحال بشون توجه نشده.
و توی این راه دوستداریم از اجزای همین جامعه کمک بگیریم تا روایتهارو دست اول به مخاطبامون برسونیم.
خوشحال میشیم هر نوع اثری که دوست دارید رو برامون بفرستید و ما با کمک همکارامون یه گلچینی از اونها رو هر ماه تحت عنوان یه شماره از ممو ارائه بدیم.
ممو جای نگاه کردن، دیدن و تجربه کردنه، پس هر رسانه ای که به هر روشی از خودتون بیان کردید رو بفرستید.
از متن، نقد، نقاشی، داستان، شعر گرفته تا تجربتون درباره یه فیلم، بازی، کتاب، کاریکاتوری که کشیدید، نصیحتهایی که به رفیقاتون کردید و خفن بوده، اتفاقی که تو محلتون افتاده، افکارتون، هرچی... میخوام بگم که هیچ محدودیتی درکار نیست.
هرچی که خلق کردیدرو با اون مقدار اطلاعاتی که خودتون صلاح میدونید برام بفرستید تا نهتنها صداهای مختلفی از قسمتهای مختلف جامعه شنیده بشه، بلکه به هر کدوم توجه هم بشه!
یک کل متشکل از اجزایی که هر جزء داستان خودشو داره.
@V3LVET_CLONE