ی درد عجیبی منو ی دفه گرفت
انگار تیر فرو رف توی قلبم..و از اون طرف در اومد
هنوزم احساس سوزش و درد دارم!
رو تختت خوابیدی
سرت رو متکا
چراغا خاموش
تاریکه تاریک!
هنزفری تو گوشت ..
قطره های اشک، از بغل چشمت میریزن..
و آهسته،بدون اینکه بفهمی، خوابت میبره:)