پیرمرد داشت
آروم آروم با آقا حرف میزد!
پسرش گفت بابا بریم دیر میشه،
دلش نمیومد، چند دقیقه دیگه
ادامه داد...
بعد که برگشت دیدم
اشک تو چشماش حلقه زده
یه نگاه عمیقی تو چشمام کرد
و آروم گفت : آقای ما مظلوم بود
عصاش رو بلند کرد و آروم آروم
از کنارم رفت
حالا من بودم که
اشک امانم نمیداد
#دارالذکر
💠 کانال معراج
╭┅───────┅╮
🌼@Merajnor 🌺🌹🌺
╰┅───────┅╯
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مجموعهی بابای ایران
قصه شماره 7️⃣
📎 #باید_برخاست
📎 #قائد_شهید
📎 #بدرقه_امام
💠 کانال معراج
╭┅───────┅╮
🌼@Merajnor 🌺🌹🌺
╰┅───────┅╯