eitaa logo
مرصاد ¹¹⁰
474 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
4.6هزار ویدیو
18 فایل
-بسم #الله الرحمن الرحیم- اِنّ ربّک لب المِرصاد ما ملت امام حسین هستیم. 🤲 در این روزگار مگر غم است، دست #خدا با جماعت است.💖 کانال مرصاد (#اخبار مستند) 👇 https://eitaa.com/joinchat/3148022358C8f74dcdf1f
مشاهده در ایتا
دانلود
در یکی از بازدیدها به یک کارگر خسته گفت؛ به شما نهار داده‌اند؟ مسخره‌اش کردند! در دیدار با کودکان گفت: پشتی‌ها را جمع کنید، مسخره‌‌اش کردند! گفت : اگر بخواهید برای رد شدن از بین جمعیت، سریع رانندگی کنید و جان مردم را به خطر بیاندازید خودم پشت فرمان می‌نشینم، مسخره‌اش کردند! گفت: اگر لازم باشد ده بار به یک استان میکنم تا مشکل مردم حل شود، مسخره‌اش کردند! گفت کشور را به سمت می‌بریم، مسخره‌‌اش کردند آخر هم در همین سفرهای استانی در یک نقطه دورافتاده بیش از ۱۲ ساعت دنبال پیکرش گشتند. بزرگ با رفتنش دیگران را شرمنده می‌کند چه زیبا گفته شد: خیلی‌ها در پیکر او برای عذرخواهی می‌آیند.
حمید داود آبادی روز یک‌شنبه ۵ اسفند؛ اذان که دادند، آقا تشریف آوردند و نماز به امامت ایشان اقامه شد. با خود گفتم: امروز که سید عزیز است، حتماً آقا هم مثل من ، بدجوری حالش گرفته است، خسته است و عزادار ... نماز که به پایان رسید، برخلاف تصور من، صحبت نکرد و آمد به حال‌واحوال با حاضرین! به ما که رسید، با تبسمی زیبا با مسعود صحبت کرد.. ، نگاهی محبت‌آمیز به من انداخت ‌و با لبخندی زیبا فرمود: باز که چاق شدی 🤔 همه زدیم زیر خنده 😀 رو در رو که شدم با آقا، چشم درچشم، نگاه انداختیم و خندیدیم. وقتی فرمودند: _شما چطورید؟ چیکار می‌کنید؟ همان اول، کتاب "راز احمد" آخرین سفر بی‌بازگشت حاج احمد متوسلیان، چاپ نشر یازهرا (س) را به آقا هدیه دادم، توضیح کوتاهی دادم و خواستم تورق کنند. سر دلم باز شد؛ بغضم داشت می‌ترکید، شروع کردم به نالیدن؛ - آقا، خسته‌ام، حالم خوب نیست، دارم کم‌ میارم 😔 آقا چشمانش را در نگاهم دوخت و با تعحب گفت: - چیزی نشده که، شما دیگه چرا کم میارید، خبری نیست، الحمدلله همه چیز خوب است .. _آقا رفت، بغض دارم، دعا کنید خدا این‌ آرامش قلب شما را به من هم بدهد _ همه چیز خوبه و همه ‌کارها به روال خودش دارد پیش می‌رود. امیدت به خدا باشد ... خندید ... وقتی از امید گفت، قربانش رفتم ‌و ناخواسته می‌گفتم: ای جانم ... خدا همین امید و اطمینان قلبی شما را‌ به من هم عطا کند ... واقعا از آرامش و اطمینان قلبی ایشان، همه ناامیدی و خستگی‌ام به یکباره فرو ریخت و بر فنا رفت و همه آن اطمینان قلب که همواره از خدا طلب می‌کردم،‌ همچون‌ خورشیدی بر قلبم تابیدن گرفت و آرامم کرد.