Ava is here! (≧∇≦)
𝗁𝖺𝗌𝗁𝗍𝖺𝗀𝗌 #Art #Sketch #Edit
فن دنگنرونپا هم هستیییی؟ D: تو ایران خیلی کم میبینم فن دنگن 😂
-
متاسفانه مردم نمیان برن سراغ همچین شاهکاری 😭😭
#Lore
در سرزمین پهناوری که مردم اون در آسایش و رفاه زندگی میکردند، سرزمینی که به سه گروه برای اداره بهتر اون و ۲ الی ۳ فرمانده برای مراقبت و نظارت از هر گروه انجا بودند. دسته سوم، دو فرمانده «قدرتمند» داشت، امیلی و آمایا. اگرچه، لازم به ذکر بدانیم که بعد از جنگ بین دسته اول و سوم و شکست سنگین دسته سوم، مردم به دو گروه تقسیم شدند. آنها که با تنفر و کینه به آمایا مقدس نگاه میکردند، و آنها که با تمام وجود هنوز به اون امید دارند. اما این دو دسته بودن در نهایت به چه پایانی ختم میشود؟
فکر میکنم جواب این سوال معلوم باشد. اما چه کسی بار غم این اتفاقات رو بر دوش میکشه؟ بله، امیلی عزیز. کسی که در طول سه قرن زندگانی با آمایا، هنوز دلباخته او بود. اما آیا این احساسات از سوی دیگر هم برقرار بود؟ جواب پیچیدهست. آمایا عشقی پیچیده برای او داشت، عشقی پر از نفرت و تنفر که به او هدیه میداد. اما وقتی در نهایت این عشق تبدیل به زهر میشود، چه باید کرد؟ وقتی مردم بر علیه آمایا مقدس بر میخیزند و او را هزاران بار میکشند، چه باید کرد؟
در آخر دیگری تنها میتوان به درد کشیدن او خیره شود، یا شاید هم نه؟
اگر در نهایت، او قلب سنگیاش را در هم خرد کند تا دیگر عذاب تمام شود، میتواند در آرامش به خواب برود؟ جواب این سوال هنوز مجهول است.