برای شاهنامه خوندن، فقط کافیه یکی از داستانهای پرتکراری که بلد هستین رو برای بچههای کوچولو تعریف کنید.
اونها هم روزهای بعد از شما میخوان براشون داستانهای بیشتری رو بگین و این باعث میشه که شما خواه ناخواه خودتون هم برین و داستانهای بیشتری رو بخونید✅
و جالب اینه که هرچی بیشتر در بطن این کتاب فرو میری انگار که چیزهای بیشتری رو کشف میکنی.
هر داستانی، هربار که میخونی یه نکتهی جدید برات داره و تو رو به درک متفاوتی از موضوعات و مفاهیم مختلف اما حیاتی، میرسونه.
منظور من از موضوعات حیاتی،
موضوعات فضایی و دوری نیستن
اتفاقا مفاهیمی رو در بر میگیره که توی روزمرهی خودمون باهاش سر و کار داریم، البته اگر که نسبت به محیط و حوادث اطرافمون منفعل نباشیم.
دیشب یکی از نویسندههای شهرمون راجع به عشق استوری گذاشته بود و استوریش رو هم یه آدمی که شاید هرگز فکرش رو هم نمیکردم ادستوری کرده بود.
(این یعنی اینکه لیلیلی لی لی لی لییی✨)
و جالبتر اینکه خانوم نویسنده توییت خودش راجع به چرت دونستن عشق رو استوری کرده بود تا به خودش یادآوری کنه زندگی پر از اتفاقات غیرمنتظرهاس.
اما الان بحث من نه عشق هست نه اتفاقات غیر منتظره.
بحث من خودِ خودِ زندگیِ.
اینکه چقدر شگفت انگیزِ!