eitaa logo
•|مِتانویا|•
156 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
998 ویدیو
4 فایل
|بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم| مِتانویا یعنی توبه :)🌱 . . . به معنی کسیه که مسیر ذهن،قلب و زندگی شما رو تغییر میده و مثل یه نور توی تاریکی زندگیتون پیدا شده...!🌻♥️ کپی با ذکر صلوات حلاله مومن...🤝🏻 🗨ناشناسمون https://daigo.ir/secret/91250506915
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•|مِتانویا|•
🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟 🌸رمان آموزنده و کمی عاشقانه #ضحی 🌸قسمت ۲۱۵ و ۲۱۶ _ آفرین خودت جواب خودتو دادی از مصادیق ب
🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟 🌸رمان آموزنده و کمی عاشقانه 🌸قسمت ۲۱۷ و ۲۱۸ _...اگر کسی پناهنده شد به مسلمونها حتی بدون اینکه ایمان بیاره جونش رو ضمانت کنید ولی هر کس از دشمنی که با شما کرده و آوارگی که به شما تحمیل کرده پشیمون نیست امروز باید طعم عدم امنیت جانی و ترس رو بچشه همونطور که پوست و گوشت شما رو سال‌ها با این ترس و دلهره ممزوج کرد کتایون:_طبق آیه ۳۰ باید مسلمان ها از غیر مسلمان ها جزیه بگیرن مگه غیرمسلمان بودن جرمه چرا حقوق اجتماعی برابر ندارن؟ _ اتفاقا حقوق اجتماعی کاملا برابره همونطور که حکومت اسلامی موظف به حفظ جان و مال و ناموس مسلمان ها هست در قبال غیر مسلمان ها هم تا همین حد مسئوله فقط چون مسلمانها زکات میدن و غیر مسلمانها این حکم رو ندارن به جای زکات ازشون جزیه گرفته میشه مثل مالیات میمونه جریمه نیست! آیه ۳۲ خیلی مثال قشنگیه میفرماید؛ می‌خواهند نور خدا را با دهان خاموش کنند فکر میکنن خاموش میشه ولی نور خاموش شدنی نیست کسی نمیتونه اصلا نور رو از بین ببره و حقیقت هم همین رو بعد از ۱۴۰۰ سال اثبات کرده! با وجودی که اسلام در شرایطی ظهور کرد که منطقا باید از بین میرفت چون پشتیبانی نداشت در ابتدا اما "والله متم نوره" خدا نورش را تمام و کامل میکند یعنی اون چیزی که باید رو دقیقا اونجوری که باید رقم میزنه! اگر چه کافران را خوش نیاید... تا امروز کسی نتونسته با یه کتاب چنین انقلابی به پا کنه من بعد هم نمیتونه! آیه ۶۱ پیامبر خدا بر حسب خلق نیکویی که داشت با امت خیلی مدارا میکرد و سعی میکرد جز در جایی که حکم خدا باشه حرفشون رو گوش کنه و باهاشون تعامل کنه که احساس استبداد بهشون دست نده و وقتی حکم خدا میاد بدون شائبه گوش کنن و روح شورا دردشون نهادینه بشه اما یک عده از این سوء استفاده میکردن و وقتی از پیامبر درخواستی می‌کردن و پیامبر قبول میکرد در خلوت پیامبر رو مسخره می‌کردن و می‌گفتن اذنه اذن یعنی گوش یعنی هرچی بگیم گوش میکنه و خداوند در این آیه این کلید واژه پنهانشون رو آشکار میکنه که ثابت کنه اولا از چیزهایی که شما تو خلوت میگید من خبر دارم و دوما این طور نیست که اون از شما میترسه یا زود باوره و به حرفتون گوش میکنه پیامبر امر به قضاوت باطنی نداره و با شما راه میاد و مدارا می کنه که البته جنبه ش رو هم ندارید! خب تموم شد به نظرم... کتایون با شگفتی گفت: _چه زود! خب حالا که اینطوره من امشب برم و فردا با وسایلم بیام که سه شنبه رو هم بیخود از کارم نیفتم! سری به موافقت تکان دادم: _باشه فقط یه لیست برات مینویسم بی زحمت بخر مواد شوینده ست! البته پولشو حساب میکنم فکر نکنی اینا رو بخری کارم باهات تمومه! ......... فردای همون روز از تعطیلات به نحو احسن استفاده کردیم و در آستانه ی سال نو یه خونه تکونی خیلی اساسی کردیم اون روز یکی از جذاب ترین روزهای عمر پنج ساله در غربت من بود روزی که از صبحش تا غروبش کار کردیم خندیدیم و به غرغرهای کتایون گوش کردیم! به هر حال گذشت و کتایون به منزل نقلی ما اثاث کشید چهارشنبه همون هفته هم سال شمسی تحویل میشد با هم سفره هفت سین چیدیم و با هم سالمون رو تحویل کردیم سالی که به نظر می اومد باید برای هر سه ما سال مهمی باشه! زندگی کتایون با ما جمعمون رو گرمتر و سرگرمیهامون رو بیشتر کرده بود اگرچه خیلی هم رو نمی‌دیدیم! طبق قراری که تعیین کرده بودیم چهار قرار بعدی شنبه 20 آپریل، شنبه 18 می، شنبه ‌15 ژوئن و شنبه 20 ژولای بود که خیلی زود اولینش رسید اونهم درحالی که با شروع امتحاناتم سه روز فاصله داشتم! تصمیم گرفتم هرچه سریعتر قرار رو برگزار کنیم و بعد تمرکزم رو بگذارم روی درس و این چند هفته مداوم مطالعه کنم به همین مناسبت صبح روز تعطیل نسبتا زود بیدار شدم و صبحانه ای که خیلی وقت بود هوس کرده بودم درست کردم داشتم یه همی به حریره ای که درست کرده بودم می زدم که ژانت بالاخره از اتاقش بیرون اومد قبل از اینکه وارد آشپزخونه بشه بلند گفتم سلام وارد شد و با لبخند گفت: _سلام چرا هیچ وقت نمیذاری من سلام کنم اول! _ توی دین اسلام سلام کردن هم ثواب داره با چشم هایی که هنوز اثر خواب توش دیده میشد و گرد هم شده بود گفت: _ واقعاً؟ _ آره مخصوصاً اونی که اول سلام کنه _ خب چرا؟ _ چون باعث بهبود و تحکیم روابط اجتماعی و جاری شدن محبت بین آدم ها میشه فضای زندگی در جامعه اسلامی باید بر پایه محبت باشه این خیلی مهمه یکی از ویژگی‌های پیغمبر ما اینه که کسی نتونست هیچوقت اول بهش سلام کنه حتی به بچه ها اول خودش سلام میکرد _ چه جالب! بالای سر قابلمه ایستاد و بو کشید: _این چیه جدیده؟ _ این حریره بادام مقوی و خوشمزه البته در اصل غذای بچه هاست ولی من هوس کرده بودم امروز خندید_ پس باید غذای بچه ها رو بخوریم امروز 🌱ادامه دارد..... 🌸نویسنده؛ بانو شین-الف 🌟 🌱🌟🌟🌱🌟🌟🌱
🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟🌱🌟 🌸رمان آموزنده و کمی عاشقانه 🌸قسمت ۲۱۹ و ۲۲۰ _حالا بخور اگه بد بود بعد مسخره کن! چای رو که حالا دم کشیده بود توی فنجون ها ریختم و صدام رو بلند کردم: _پاشو دیگه شاهزاده لنگ ظهره یا نه میخواید صبحونتونو بیارم تو تختتون؟ ژانت پرسید: _راستی امتحان اولت چه روزیه؟ داشتم جوابش رو میدادم که در اتاق باز شد: _سخنرانی نکن موفق شدی بیدارم کنی وارد سرویس شد و منم جوابم رو کامل کردم ....... بعد از صبحانه به ملاحظه امتحان من خیلی زود شروع کردیم اول هم من؛ _بسم الله الرحمن الرحیم جزء یازدهم سوره توبه آیه ۱۲۸ وصف پیامبره خیلی زیباست به حدی که واقعا آدم رو به هیجان میاره من اولین باری که این آیات رو خوندم با اینکه اصلا توی این فضاها نبودم بی اختیار کلی گریه کردم که واقعاً ممکنه من یه همچین کسی رو داشته باشم توی زندگیم که با سختی من سختی بکشه تمام تلاشش رو بکنه که من رو هدایت کنه نسبت به من مهربان و رئوف باشه برای من دل بسوزونه؟ خب من چرا قبول نکنم چرا باید این محبت رو پس بزنم منم که همیشه دنبال همین میگشتم! کتایون:_ متوجه منظورت نمیشم مگه تو یه خانواده مذهبی نداری مگه از اول مسلمون نبودی؟ لبم رو به دندون گرفتم و ریز خندیدم چه اشتباه فاحشی! ناچار توضیح دادم: _ چرا هم خانواده مذهبی دارم هم از اول توی شناسنامه مسلمان بودم اما تا چند سال پیش در نگاه به اسلام مثل شما بودم یا حتی تند تر از شما تعجب دوید توی صورتش: _ چطور؟ _خب... از وقتی که خودم رو شناختم همیشه پر از سوال بودم اما به خاطر اینکه پدر و مادرم ناراحت نشن هیچوقت سوال هام رو نپرسیدم و این شکاف هی عمیق تر و عمیق تر شد تا این که وارد دانشگاه شدم فضای جدید دوست های جدید؛ کم کم تغییر کردم اول ذهنی و درونی و بعد بیرونی نمی‌خواستم بیشتر از این توضیح بدم برای همین پل زدم: _ اما یک اتفاق باعث شد یکم بیشتر دقیق بشم و فکر کنم و تحقیق کنم و بعد کم کم همه چیز رو درک کردم و کنار هم گذاشتم و به یک منطق منظم و کامل رسیدم و قبولش کردم همین... _ چه اتفاقی؟ _ فعلا برگردیم به بحث حالا شاید یه روزی حوصله داشتم براتون تعریف کردم داره دیرم میشه! سوره یونس آیه ۹۲ یه چیزی بگم دربارش یه محقق فرانسوی که روی بدن مومیایی یکی از فراعنه کار می‌کرده متوجه وجود املاح نمک درون بدنش میشه که موید غرق شدگیه قاعدتاً کسی که اینهمه نمک روی سطح پوستش باشه غرق شده و بعد از آب گرفته شده و مومیایی شده و خب غرق شدن یه فرعون خیلی اتفاق نادریه مهمتر از اون بخاطر غرق شدن این بدن باید فاسد میشده ولی سالم مونده بوده اون محقق وقتی متوجه میشه به این نکته در قرآن اشاره شده و خداوند تعهد کرده بدن فرعون رو برای آیندگان سالم نگه داده شگفت زده میشه از این اشاره و بعدها با تحقیق مسلمان میشه...* یه کتاب هم نوشته به نام "مقايسه اي ميان تورات، انجيل، قرآن و علم" دوست داشتید میتونید بخونید جزء دوازدهم سوره هود آیه 37 درباره قضیه ساخت کشتی نوح روایتی هست که میگه خداوند وعده عذاب خودش رو مدام به تاخیر می‌انداخت ۷ سال ۷ سال تاریخ رو تغییر میداد و این باعث شده بود که طرفداران نوح به شک بیفتن و هر بار ریزش می‌کردن ژانت_خب چرا باید اینکارو بکنه؟ _چون میخواد ظرفیت قوم رو به سطح یقین رشد بده این تصمیم ادامه پیدا می‌کنه تا وقتی که باز اعلام میکنه به نوح که عذاب ۷سال دیگه عقب افتاده و باید انتظار بکشید و نوح هم به همون تعداد اندک باقیمونده خبر میده و دیگه هیچ کسی کافر نمیشه و همه این جمعیت اندکی که موندن میگن خب باشه هفت سال دیگه صبر می‌کنیم خدا که دروغ نمیگه حتما لازمه و اونجا خدا اون تاخیر رو ملغی میکنه و همون سال عذاب نازل میشه خدا فقط منتظر بود این اجتماع به یقین کامل برسه تا لیاقت سوار شدن به این کشتی و درک این معجزه عظیم رو پیدا کنه برای خدا مهمه کسی که ادعای ایمان میکنه حرف خدا رو باور میکنه یا نه؟ کتایون_خب این ظلم به آدم های خوب و آماده امت نیست؟ _کار گروهی یعنی نمره گروهی اگر اینجوری نباشه که هیچ وقت رشد اجتماعی صورت نمیگیره هیچ وقت توازن در رشد صورت نمیگیره فقط خوبا رشد میکنن ولی اینجوری خوب ها خوب سازی میکنن یعنی برای موفقیت ناچارن همراه خودشون دیگران رو هم رشد بدن این تنها راه حداکثری کردن رشده حالا در مورد آیه ۴۰ وقتی خدا میبینه که تعداد خیلی کمی به حضرت نوح ایمان آوردن و چند جفت از حیوانات فقط قراره درون کشتی باشن چرا دستور میده کشتی به این بزرگی و عظمت رو بسازه؟ شاید کنایه میزنه به اینکه این کشتی برای همه اهل منطقه جا داشت حتی تا آخرین لحظه قبل از نزول عذاب و کسی نمیتونست بگه خدا ما رو رها کرد این خودشون بودن که نخواستن همراه بشن آیه ۸۶ این باقیمانده خدا(بقیه الله) چیه که برای مومنین بهتره؟ 🌱ادامه دارد..... 🌸نویسنده؛ بانو شین-الف 🌟 🌱🌟🌟🌱🌟🌟🌱
اعجاز قرآنی✨️ آیه در گردش🌍 @Metaanoia
«پایگاه عقیله بنی هاشم سلام الله علیها به مناسبت هفته دفاع مقدس تقدیم می‌کند» 🎥اکران فیلم سینمایی {قلب رقه} در مسجد و حسینیه باب الجنه 🧕ویژه خواهران ❗️ تخفیف ویژه فقط با قیمت ۲۰ هزار تومان ⏱زمان پنجشنبه ۵ مهر ماه ساعت ۱۶ عصر 🪧آدرس: خیابان چهارمردان کوچه ۴۴ 📍جهت ثبت نام به آی‌دی زیر پیام دهید @yamahhdiii313 . کانال پایگاه حضرت عقیله سلام الله https://eitaa.com/aghilebanihashem_baboljanat
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑خیییییییییییییییلی مهم🛑 تا حالا از این زاویه بهش نگاه کرده بودی ؟؟؟😳😳😬😬 ✍|دلتنگ|⁦♡ @deeltangy
گفت: کتابی هست به نام معراج السعاده. واقعاً اگر کسی می خواهد به معراج برسد یا به سعادت برسد باید هر شب یک صفحه از این کتاب را بخواند.🌱 مثلاً یک شب می گفت: 🍃سعی کنید سکوت شما بیشتر از حرف زدن باشد. هر حرفی می خواهید بزنید فکر کنید که آیا ضرورت دارد یا نه؟! بی دلیل حرف نزنید که خیلی از صحبت های ما به گناه و دروغ و ... ختم می شود.🍃 شب بعد در مورد شوخی و خنده زیاد حرف زد. 🍃 اینکه در شوخی ها کسی را مسخره نکنیم. افراد را به خاطر لهجه و ... مورد تمسخر قرار ندهیم. البته خودش هم قبل از همه، این موارد را رعایت می کرد.🍃 شب دیگر در مورد این صحبت کرد که 🍃در کوچه و خیابان سرتان را بالا نگیرید. با صدای بلند در جلوی نامحرم حرف نزنید. سعی کنید سر به زیر باشید. اگر با نامحرم زیاد و بی دلیل صحبت کند، حیا و عفت او از دست می رود. گوهر یک زن در حیا و عفت اوست.🍃 @Metaanoia
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنان تکان دهنده امام جمعه بغداد؛ افرادی از شیعیان آل‌محمد (ص) در لبنان هستند که حاضرند یک چشم خود را برای پیوند اهدا کنند؛ باور کردنی نیست! @Metaanoia