باید فرار کنیم دوستان
باید جنگل نشین بشیم و از میوه های وحشی تغذیه کنیم و شب ها توی غار با برگ درختان بخوابیم
شاید هم باید خودمون رو جمع کنیم و مثل انسان مسئولیت زندگی رو بپذیریم و شروع کنیم کار های نشدنی رو تا بشود
ی سری چیزا قاطیه
ی سری چیزا معلوم نیست تو کدوم فایله
ی سری چیزا آشغاله ولی رفته قاطی چیزای مهم و نمیتونی پیداشون کنی
ی سری چیزا رو اگه جاشونو عوض کنی و بزاری توی جای مخصوصش گمش میکنی بدتر
اصلا ی وضعی
امروز کمی اضطراب، حسرت، امید، ناامیدی، خوشحالی، خنثی بودن، حس کردن زندگی و ترس دارم.
احساسات مختلف
بنظر میاد هنوز به عنوان یک انسان دارای عواطف دارم زندگی میکنم