هدایت شده از 𐙚
midnight ;
اوه،اولین تقدیمی ایه که میگیرم:)))
ممنونم،خیلی با ارزشه و حس خیلی خوبی بهم داد✨🥹
امیدوارم در آینده بتونیم بیشتر باهم آشنا بشیم))
هدایت شده از ⋆. 𐙚 ˚آنهِشِرلیباموهایِمِشکی
خیلی حرفت احساساتی و خوشحالمممم کردددد
حتمااااا قشنگممم😭😭🎀✨
midnight ;
خیلی حرفت احساساتی و خوشحالمممم کردددد حتمااااا قشنگممم😭😭🎀✨
شما خانوم خیلی ناز و دوستداشتنی ای هستی:)))✨✨
توی نوشتن به مشکل برخوردم.
طبع نویسندگیم برای مدتی خاموش شده انگار و نمیخواد بجوشه.
یکم بابتش نگرانم و اینطوریم که نکنه برای همیشه مغزم دیگه ننویسه؟
شاید چون این دو روز خیلی ذهنم مشغول اتفاقات جدیدی بود اینطوری شده.
ی سری دیلی های کوچولو ای رو میبینم که نوشته های خیلی قشنگی میزارن،باعث میشه احساس ناکافی بودن بکنم.
آه امیدوارم زودتر درست بشه.
چه اتفاقی داره میوفته ؟
این احساسی که دائم فکر میکنیم توی ی ماراتن هستیم و باید از دیگران جلو بزنیم چیه؟
مگه فقط نباید سعی کنیم از خود دیروزمون بهتر باشیم ؟
چرا وقتی کسی رو میبینیم که توی حیطه و تخصص ما ، از ما بهتر عمل میکنه دچار اضطراب و احساس ناکافی بودن میشیم؟
همین احساسات منفی ناشی از ترس نقص داشتن، ذهن رو توی چرخه ی بقا قرار میده که خودش باعث افت شدید خلاقیت و ایده های نو و جدیده..
پس اگه جایی به بن بست خوردیم،بهتره مدتی رو توی سکوت و به دور از هر محرکی بگذرونیم تا همه چی به حالت اول برگرده.
بنظر منم باید همین کارو بکنم.