خیلی بده آدم بیکار باشه..
به عنوان ی انسان،خیلی تحقیر آمیزه که وقتی یکی ازت می پرسه مشغول چه کاری هستی ، هیچی نداشته باشی بگی..
میدونی..انسان بیکار واقعا جالب نیست.
کسی که دائم ی گوشه نشسته و هیچکار مفیدی نمیکنه،اون شخص واقعا حوصله سر بر و خسته کننده ست.
هیچ هیجان و امیدی تو زندگیش نیست،همش یکنواخت و قابل پیش بینی.
باید سعی کنیم تو زندگی برای خودمون ی کاری دست و پا کنیم، ی درسی بخونیم،ی کتابی مطالعه کنیم،ی مهارتی یاد بگیریم و تو ی هنری پیشرفت کنیم.
خیلی بده ی گوشه بشینیم و بگیم،خب حالا که چی؟بعدش چی؟تا کی؟الان نمیتونم،وقت ندارم،بلد نیستم،استرس میگیرم...اوه خدایا،،،تمام اینا تا کی؟
دلم میخواد سعی کنم آدم جالبی باشم،یکاری داشته باشم که مشغولش باشم،هر روز که بیدار میشم دائم سرم شلوغ باشه و به چیزای مختلف بپردازم.
مهم نیست که تا الان چیکار کردی،گذشته ی لعنتی برای همیشه گذشته،اگه نمیخوای به عنوان ی تجربه و درس بهش نگاه کنی پس حداقل فراموشش کن که اون حسرتش جلوی تورو از پیشرفت های آینده نگیره.
گذشته فقط ی درسه،ی درس از زندگی،نه هیچ چیز دیگه.
یادآوری دائمی و حسرت خوردن بابتش فقط روحت رو کهنه و خسته میکنه،انرژی تو میگیره و نمیزاره در آینده پیشرفت کنی.
ول کن اون دوران تاریک و چسبناک رو.
گذشته برای همیشه گذشت.
تو هرچند بار که ی کتاب رو بخونی پایانش تغییر نمیکنه و همون میمونه،درمورد گذشته هم همینه.
یادت باشه،لذت و سختی ی کار هیچ وقت باقی نمیمونه،اما حسرت یا افتخارش چرا.
کسی که میره پی لذت در آخر به سختی میوفته ، اما کسی که میره پی سختی آخرش به لذت میرسه.
–اشتباهی بجای ی سری پیام دیگه سه تا طومار اینجارو پاک کردم و از اونجایی که بداهه مینویسم الان یادم نیست چی بودن که دوباره بنویسم....
وقتشه
midnight ;
–اشتباهی بجای ی سری پیام دیگه سه تا طومار اینجارو پاک کردم و از اونجایی که بداهه مینویسم الان یادم
وای نه خیلی مهم بودن از نظر خودم😭
midnight ;
ادامه ی بحث امروز بودن😭
بعدا دوباره درباره این میخوام حرف بزنم که مثل ی گوله کاموا گره خورده تو ذهنم نمونه–
midnight ;
–
همه ما درد ها و کمبود هایی داریم و هیچ کس زندگی بدون آسیبی ندارد.این حقیقت را آویزه گوش کنیم؛که هیچ کس کامل نیست.گاهی اوقات،این حقیقت میتواند آرامش بخش باشد.
این چه خاصیتیه که انسان همیشه به چیزایی علاقه مند و وابسته میشه که یا ندارتشون یا زود از دست میدتشون؟