✨✨✨✨
✨✨✨
✨✨
✨
#رمان_به_یادِ_تُو
#پارت_6
_میدونم دخترم من فقط بهت گفتم ک در جریان باشی اگ نمیخوای بهشون بگم نیان اره؟
+اره همینکارو کنین لطفاا
با تموم شدن صحبتمون مامان صدام زد ک سفره رو بندازم درسکوت شامو خوردیم
••••••
ساعت اول رو با استاد راد داشتیم استادی ک دیروز باهاش بحثم شد خوشتیپ و خوشگل ولی اخلاق....
دیشب یکتا بهم زنگ زدو گف برم دنبالش باهم بریم دانشگاه
_افرا نمیای داخل مگه؟
+نه ساعت بعدی میام ک با استاد شفیعی داریم الانم فقط اومدم تورو برسونم
_اگ نیای استاد راد این ترم میدازتت ها خودت میدونی ک چه ادم سخت گیریه
+بندازه بدرک تو هم بهش نگو استاد هِی میزنمتااااا ۴ سال ازمون بزرگتره شده استاد برا من
تو کافه نشسته بودم ک گوشیم زنگ خورد دست کردم تو کیفمو در اوردم
+جانم یکتا؟
_کجاایی افرا بیا دیگهه الان شفیعی میاد پوستتو میکنهه
+نزدیکم میام الان
گوشیو قط کردم انداختم تو کیف سوار ماشین شدمو روندم سمت دانشگاه
~به قلمِ:رونیا🍃✍🏻~
·.¸¸.·♩♪♫ رمـاט بـہ یاב تو ♫♪♩·.¸¸.·
🌸------------عاشقان حسینی------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عه درد گرفت؟😞😂
#والیبالیستـ
#دختر -ورزشکار
✿جَنَتُ الحُسِین✿
یه روزی سرمو میگیرم بالا و میگم... دمت گرمـ دختر همشو خودت ساختی!:))
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا