هدایت شده از Léon: The Amateur
به یاد داستانی مشهور از روستایمان افتادم که قصهگویمان، پدربزرگ وانگگویی، تعریف کرده بود. روزگاری مرد بینوایی بهنام جیانگزیا آرد گندم میفروخت، اما توفانی عظیم همهی آردهایش را از دستش درآورد. بعد سعی کرد زغالسنگ بفروشد، اما آن زمستانِ بهخصوص هوا بسیار گرم بود. در نهایت، وقتی سرش را بالا گرفت و به آسمان نگاه کرد و آهی کشید، پرندهی کوچکی آمد و رید توی دهانش.
#بریده_کتاب
#تغییر
#مو_یان
خیلی سادست، عزیزم.
بالاخره یه جایی حالت از ضعیف بودنت بهم میخوره و اونموقعست که چه بخوای و چه نخوای یسری چیزا برای همیشه تغییر میکنه.
بحث اینه که چندبار باید بمیری و زنده بشی تا به اون نقطه برسی.
chase atlantic chase_atlantic_dancer_in_the_dark 128.mp3
زمان:
حجم:
10.2M
1:03
She's been dancing with the devil all night, its like hell is where she wanna be.
من هیچی نمیدونم جز اینکه اگه ربکای چندسالِ پیش این ورژن الانمو میدید یه خنجر برمیداشت و انقد میزد تو گردنم تا رگام از تیغش آویزون بمونه.
بچه ها جدی چی بهتر از اینکه خسته و کوفته بیای خونه ببینی زنت یچیزی برات پخته که انگشتاتم بلیسی
Madam Marple
بچه ها جدی چی بهتر از اینکه خسته و کوفته بیای خونه ببینی زنت یچیزی برات پخته که انگشتاتم بلیسی
... ربکا تنها تنها پشت نقاب دانش اموز بدبخت کنکوری زن هم گرفتی برای خودت یا چپتریو از دست دادم؟