eitaa logo
مدافعان حرم 🇮🇷
33.6هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
12.7هزار ویدیو
293 فایل
اینجا قراره که فقط از شهدا درس زندگی بگیریم♥ مطمئن باشین شهدا دعوتتون کردن💌 تاسیس 16اسفند96 ارتباط👇 @Soleimaniam5 https://gkite.ir/es/9987697 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2294677581C1095782f6c عنایات شهدا👇 https://eitaa.com/shahiidaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
16.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 📽 فیلمی دیدنی و خاطره برانگیز از منطقه عملیاتی جزایر مجنون عراق و حال و هوای رزمندگان اسلام ساعتی قبل از آغاز اسفند ماه ۱۳۶۳ @Modafeaneharaam
🌸سلام دوستان و عاشقان امام زمان عج به امید خدا و با عنایت مولامون امام زمان عج و کمک شما دوستان برای عید میخوایم تعدادی بسته معیشتی رو برای افراد نیازمند تهیه کنیم هر بزرگواری میخواد در این طرح شرکت کنه میتونه مبلغ مورد نظرش رو به این شماره حساب واریز کنه. شماره کارت👇 6104338932070952 بنام سیده هاشمی 🌹🌷 میتونید نیت کنید که این مبلغ رو از طرف امام زمان علیه السلام پرداخت میکنید. اجرتون با اقا امام زمان باشه ان‌شاءالله♥️ کانال نذورات مهر مهدوی👇 @seshanbehmahdaviii
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⭕️در فردیس شروع شد؛ 🔸نصب بنر اطلاعیه دادستانی محترم فردیس در فلکه پنجم 🔹احسنت به دادستان غیرتمند شهرستان فردیس @Modafeaneharaam
من رفتم جبهه که با خونم راه کربلارو باز کنم، هرکس رفت کربلا سلام منو به امام حسین برسونه.. ✍🏻وصیتنامه شهید مجتبی قاضی زاده @Modafeaneharaam
7.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 مهربانی فراگیر امام حسین(ع) تو که با دشمنان نظر داری دوستان را کجا کنی محروم؟ @Modafeaneharaam
🌷 این شهیدعزیز در دوره ای پهلوی دراثرشکنجه بدنش را قطعه قطعه و بعد سوزاندن بعد از گذشت ۱۶روز از سوختن جسدش به خواب یکی از دوستانش میاد ومحل شهادت خودشون را بیان میکند... ایشان درقطعه اعدامی ها آرامستان بهشت رضا(ع) مشهد مقدس بلوک ۲۲ردیف۳قطعه۳۲ مدفون است @Modafeaneharaam
24.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 معبری از «تل قرین» به «مسجدالاقصی» / بمناسبت سالگرد سرداران فاطمیون، شهیدان ابوحامد و فاتح @Modafeaneharaam
محمد پارسا سه ساله با لحن بچه گانه و با عصبانیت و ناراحتی میگفت : مامان نذار شوهرت بره، گناه داره، میره شهید میشه. ایوب فقط میخندید.  نیایش بعد از رفتن پدرش جیغ میزد و گریه میکرد و به من میگفت: بابا اگر شهید بشه تقصیر توئه ، من رفتن بابام رو از چشم تو میبینم، همه بابا دارن من ندارم. حالا بعد از شهادت پدرشون می گویند: دلم برای بابام میسوزه که تیر به سرش زدن . ایوب میگفت: مریم جان، من میدانم شهید میشوم  عکس و فیلم از من زیاد بگیر، بچه‌ها بزرگ شدند پدرشان را ببینند.  روزهای آخر  شهید زنده صدایش میکردم. موقع رفتن گفتم: ایوب جان وصیتنامه ننوشتی، گفت: نمازت را اول وقت بخوان همه چیز خود به خود حل میشود . فقط من را ببخش که نتوانستم مهریه ات را کامل بدهم.   عکس های حضرت آقا و سید حسن نصرالله را قبل از رفتن خرید و گفت: اینها تمام سرمایه من هستند ، وقتی نگاه به عکس آقا میکنم انرژی میگیرم ، و همه آن عکسها را با خودش به سوریه برد. شهیدمدافع حرم ایوب رحیم پور راوی همسر شهید  @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
امروز ۲۳ اسفند سالروز شهادت شهید عبدالحسین برونسی است که در عملیات بدر به درجه رفیع شهادت نائل شد. شادی روح امام وشهدا و شهیدبرونسی صلوات @Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت* * #براساس_زندگینامه_شهید_غلامعلی_رهسپار* * #نویسنده_غلامرضا_کافی
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت* ** ** ** اکبر که این خاطرات را تعریف کرد یاد سالهایی که انتظار می کشیدم و از فراق غلامعلی زجر می کشیدم افتادم. همیشه همین که یکی از دوستانش رو میدیدم می گرفتمش به حرف می گفتم تو رو خدا هر خاطره‌ای از پسرم داری بگو. تشنه شنیدن خاطرات دوستانش بودم. یکی دیگر از دوستانش که کردستان همراهش بود حسن تفاح ،خاطره های قشنگ از غلام برایم تعریف کرد مخصوصاً خاطرات بوکان و درگیری با کوموله ها و اشرار. آقای تفاح تعریف می‌کرد: «داخل سنگر که شدم دیدم همه بچه ها پتویی گرفتن به خودشون و نشستن مشغول تعریفن. _یا الله سلام علیکم. _به سلام حسن آقا ! کجا بودی تا الان؟ بیا آماده شو که باید بری. نوروزی که گوشه سنگر سرش توی ساکش بود سر بلند کرد و گفت:بیا آماده شو من و تو و غلامعلی مأموریت داریم اول قرار یک جلسه توجیهی داشته باشیم و بعدش بریم دیگه. با چه شور و شوق و عجله‌ای وسایلش را جمع می کرد و هی میگفت :حسن بجنب دیگه عجله کن. همیشه تا به بچه ها میگفتن آماده بشید و قبلش هم یه جلسه با هم داشته باشین دیگه همه می دونستند ماموریت هست.با اینکه زمستان بود و سرمای کردستان بیشتر مواقع بچه ها را به چوب خشک تبدیل می‌کرد اما همین که اسم ماموریت می‌آمد همه با شور و شوق آماده می‌شدند و کسی نبود که اعتراضی کنه و دوست نداشته باشه بیاد.یعنی وقتی اسم چند نفر را اعلام می کردند که بیاید یه جلسه توجیهی داریم این چند نفر می دونستند باید بروند و مأموریت و خم به ابرو نمی آوردند تازه خوشحال هم می شدند. ایثار و بخشندگی بچه‌ها در آن منطقه مثال‌زدنی بود.همیشه بچه هایی بودند توی جبهه که برای همه الگو بودند و رفتارشان روی بقیه هم تاثیر می گذاشت. _داری چیکار می کنی حسن آماده شدی؟ _بله مگه می خوام چیکار کنم لباس گرم میخواستم بپوشم که پوشیدم. راستی غلامعلی کجاست؟ _نمیدونم حتما رفته برای توجیه. آماده شدیم رفتیم توی سنگری که قرار بود ما را توجیه کنند غلامعلی همانجا بود. _سلام داداش خوبی؟ _سلام علیکم حسن آقا .چقدر دیرکردی داشتم می اومدم دنبالتون. نشستیم و چند نفر از دوستان دیگه هم بودند جلسه توجیهی برگزار شد که قراره کجا بریم .بلند شدیم تا راهی بشیم. معمولا ماموریت‌های بوکان و اطرافش بود. چون حزب کوموله و دموکرات ناامنی‌های را ایجاد می‌کردند .قرار بود از قرارگاه به سمت بوکان راه بیفتیم ادامه دارد.. @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا