eitaa logo
- مُهجِه -
105 دنبال‌کننده
941 عکس
624 ویدیو
8 فایل
مهجه یعنی اون خونی که ته قلب هست و فقط باشکافتنش درمیاد . . . [ اَلّذین بَذَلوْا مهجهم دون َالحُسیْن ] فرمود که حسین خون ته قلبش و واسمون داد . . . پیام سنجاقی چک بشه:) -کپی با سلام بر اباعبدالله:) https://daigo.ir/secret/849336744 نظرات و پیشنهادات...
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگه نمیدونستم چیکار کنم و دوباره برگشتم گلزار شهدا روی آسفالت نشستم و شروع کردم به گریه کردن دست به دامن همه ائمه شدم و گفتم بابامو ازم گرفتین اینه وضع حالم توروخدا برادرامو دیگه نگیرین دیگه کلافه و خسته بودم یهو گوشیم زنگ خورد و خبر دادن عموهام شهید شدن انگار قلبم پاشید شروع کردم به داد زدن عصبی بودم با خدا دعوا داشتم و میگفتم داری کیف میکنی نه؟ بابا تو مگه رحمان نیستی بچه کوچیکا گناهشون چی بود جیغ میکشیدم و میگفتم مردم بی گناه گناهشون چی بود صدای مولودی ها رو گوش کن ببین مردم شاد بودن چرا براشون زخم ساختی و هر لحظه بهش نمک میزنی آخه تو خدایی؟ ی آن به خودم اومدم داشتم کفر میگفتم دوباره گریم گرفت و روی آسفالت ها افتادم هی میگفتم خدایا غلط کردم این بنده نادونت رو ببخش دیگه حیرون بودم خسته شده بودم و گفتم من دیگه کاری نمیکنم رقیه خاتون تو که مثل من بابا نداری تو جای من داداشامو پیدا کن بخدا خستم بخدا توان ندارم به آنی گوشیم زنگ خورد جواب دادم که زن داداشم با جیغ گفت پیداشون کردم پیداشون کردم مونده بودم گریه کنم؟ بخندم؟ رفتم وضو بگیرم که توی آینه تازه متوجه شدم سرم شکسته و تمام صورتم پر از خونه اون لحظه بود که متوجه شدم حضرت زینب چی کشید از نبود برادراش(: بماند به یادگار این خاطره تلخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۳
داخل سردخونه بودم و داشتم کمک میدادم که ی صدای جیغ اومد بدو بدو رفتم سمت صدا که دیدم ی زن جیغ میکشه و میگه بچم کو؟ پاره تنم کو؟ رفتم طرفش کم حجاب بود فقط کلاه هودیش روی سرش بود تا منو دید حالش بد شد و اومد سمتم محکم میزد به قفسه سینم و میگفت بچم کو ها؟ بچه منو چیکار کردین؟ من آورده بودمش فقط سرگرم بشه تازه واکسن چهار سالگیش رو زده بود گریم گرفت و محکم بغلش کردم کنار گوشش گفتم خانم فاطمه زهرا داره براش مادری میکنه بی تابی نکن جیغ می‌کشید و توی بغلم گریه میکرد داشت از حال می رفت بهش آب قند دادیم رئیس سردخونه اومد و گفت مشخصات بچتون چی بوده؟ گفت ی شلوار لی آبی و ی بافت سبز حس کردم داخل قلبم ی مایع مذاب ریختن قلبم آتیش گرفت اشک‌هام شروع کردن به ریختن اون بچه سرش روی زانوم بود که تموم کرد... میدونستم کشو شماره ۶۷ هست با گریه از کنار مادرش رفتم و فقط به نگهبانی گفتم من طاقت ندارم قلبم درد میکنه بگید بچشون داخل کشو ۶۷ هست و رفتم.. رفتم و قلبم متلاشی شد رفتم و وجودمو داخل سردخونه جا گذاشتم... ۱۴۰۲/۱۰/۱۴
🚶🏻‍♀
عادل رضایی مداح اهل بیت بود که دیروز در حادثه تروریستی کرمان به شهادت رسید میدونید چندساعت قبل از شهادتش چه روضه ای میخوند؟!
- مُهجِه -
عادل رضایی مداح اهل بیت بود که دیروز در حادثه تروریستی کرمان به شهادت رسید میدونید چندساعت قبل از شه
میخوند که: من که خودمو میدونم میشناسم من که به درد شهادت نمیخورم... آقا جان یه مرگی رقم بزن بفهمن نوکر تو بودیم نگن فلانی تصادف کرد و مرد...💔
خوش به حالش..
- مُهجِه -
خیال کن پسری مادرش زمین بخورد...
این خودش یه روضه هست این روزا..
امشب مهمون امام حسین علیه السلام هستن..