به جایِ گفتنِ وقتی میبینمت
همه چی یادم میره بگین:
[دیدمت از یاد بردم گفته هایِ خویش را . . .!]
کنارِ منبرِ پدرش،
ایستاده بود و خطبه میخواند
مادرِ سادات:
-مردمان! من فاطمهام،
و محمد پدرم بود...
سَمیح🕊
کنارِ منبرِ پدرش، ایستاده بود و خطبه میخواند مادرِ سادات: -مردمان! من فاطمهام، و محمد پدرم بود
ننگ بردنیا...
ننگ بردنیایی که نامحرم باید
صدای لرزانِ زهرا را درحمایتِ علیش بشنود(:
اینقدر دلشکسته بود،
که وقتی زنان مدینه پرسیدند:
- حالتون چطوره بانو؟
اولین جملهای که جواب دادن
این بود:
-واللهِ که بیزارم از دنیای شما...
سَمیح🕊
اینقدر دلشکسته بود، که وقتی زنان مدینه پرسیدند: - حالتون چطوره بانو؟ اولین جملهای که جواب دادن ای
قسمِ جلاله خوردنِ دختِ رسول الله(:
او خسته است از دنیای شما...
کار فرهنگی کردن اونم تو مجازی!!!
خوبه، اصلا عالیه:)
ولی نه تا وقتی که توی فضای حقیقی
خانوادت، دوستات، بچه های مردم و...
بهت احتیاج داشته باشن
و تو، پتو رو بکشی رو سرت وبگی:
-ولم کن بابا دارم جهاد میکنم!!!
سعی، فقط بین صفا و مروه نیست....
سعی، بین گفتن و نگفتن،
بین موندن و رفتن،
بین تثبیت و تغییر هم هست؛
سعی، تو هر رفت و آمدِ مردد و مکرری هست.(: