سلام من توی یه خانواده ی مذهبی بزرگ شدم.اما خیلی به مذهبی ها نمیخوردم.
سالی که کرونا اومد،برای آزمون های مجازی یه گوشی خریدم که باهاش بتونم درس هامو بخونم.
داخل کانال های زیادی شدم اما یه کانال بود که به نام این شهید بزرگوار بود.واردش شدم.
چیزی که خیلی برام جالب بود این بود که این شهید به نامحرم نگاه نمیکرد و حتی نامزدش رو هم به خوبی ندیده بود.
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.تصمیم گرفتم به عنوان رفیق شهید انتخابش کنم.بعد یه شب خوابشو دیدم
خواب دیدم که توی مدرسه سر کلاس انشا نشسته بودم و ایشون ته کلاس نشسته بودن و با همون چهره ی لبخندانه به من نگاه میکردن.من اصلا نفهمیدم کلاس کی تموم شد.بعد رفتم بهشون گفتم که میشه نرید سوریه؟
ایشون با یه لبخندی گفتن چرا؟گفتم من میدونم که اگه شما برین سوریه این بار شهید میشین.خواهش میکنم این بار نرین.ایشون با یه لبخند خاصی گفتن:اگه ما نریم کی میخواد بره؟!
اونجا بود که از خواب پریدم .
الان هم ایشون رو به عنوان یه داداش واقعی میشناسم و انگار همه جا حضورشون رو حس میکنم🙂
#کد20
برای شرکت در چالش عضو کانال زیر شوید👇
@montazeran_zohor_13