eitaa logo
کانال منتظران مهدی(عج)
1.7هزار دنبال‌کننده
15.3هزار عکس
9هزار ویدیو
551 فایل
❗بسم‌رب‌الشـهداء❗ 💔براے هر کسے کار مےکنیم جز #خــــدا 🖊! - #شهیدابراهيم‌هادے کپی ازادلینک دعوت کانال ما https://eitaa.com/Montazerane_Mehdi ایـݩ #ڪانالـ وقفـ آقای غریبمانـ است😔 تماس با ادمین @sarbaz_emamee_zaman
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊🌷 عملی شهدا تا گريه مي كرد و مادر مي دويد طرفش، ساكت مي شد. از بيست روزگي اين طوري بود. مادر را مي شناخت. مادر بسم الله مي گفت و عبدالله را بغل مي گرفت و مي چسباند به سينه. تا شير دادنش تمام نمي شد «...يا حسين» از لبش نمي افتاد. يادگاران، جلد 5 كتاب شهيد عبدالله ميثمي ، ص 3
🕊 عملی شهدا یک روز علی پور به من گفت : در کودکی معلمی داشتم او را خیلی اذیت می کردم . حالا هر طور شده باید او را پیدا کرده و از خود راضی کنم . زیرا حق معلمی بسیار سنگین است . شهید حسن‌ علیپور منبع: اطلاعات دريافتي از كنگره سرداران و 32000 شهيد استانهاي خراسان 🕊 🌷 @shahidbabeknoori💙
🕊هر روز با یاد و خاطره‌ی یک شهید🥀 عملی شهدا دانشجوهایی که با استاد پروژه داشتند،می‌گفتند:امکان نداشت دکتر سر ماه فراموش کند حق‌الزحمه ما را بدهد. خودش می‌آمد می‌گفت: بیاییداین حقوق این ماهتان. حواسش بود که اگر یکی از بچه‌ها متاهل است و درآمدی ندارد استاد باید به او کمک کند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص17 ‼️
🕊هر روز با یاد و خاطره‌ی یک شهید🥀 عملی شهدا سال 54 در آزمون استخدامی آموزش و پرورش پذیرفته شدم اما برادرم شهید برونسی گفت: برادر جان امام خمینی گفته همکاری با دولت محمد رضا شاه حرام است و همین نان زحمت کشی بهتر است. شهید عبدالحسین‌ برونسی‌ منبع: اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23000شهید استانهای خراسان ‼️
🕊هر روز با یاد و خاطره‌ی یک شهید🥀 عملی شهدا بعد از مجروحیت جلیل، یک مرتبه دیدم که او آینه در دست گرفته و موهایش را شانه می زند و به صورتش نگاه می کند. به او گفتم: مادر جان این مختصر مجروحیت و اثر ترکش که روی صورتت مانده چیزی نیست. کمی که بزرگتر و چاق شوی خوب می شودو اصلاً ناراحت نباش که زشت شده ای. او گفت: مادر، من اتفاقاً خیلی خوشحال هستم که همین یک ذره مجروحیت و اثر ترکش روی بدنم هست. که فردای قیامت نزد حضرت زهرا(س) سر بلند باشم. شهید جلیل‌ گندمکار منبع: اطلاعات دريافتي از كنگره سرداران و 32000 شهيد استانهاي خراسان ‼️
🕊هر روز با یاد و خاطره‌ی یک شهید🥀 عملی شهدا یک بار برایش غذا بردم. ناراحت شد و گفت: « دیگر از این کارها نکن. من هم باید مثل سایرین در غذاخوری غذا بخورم. »‌ بعد از غذا همیشه ظرف غذایش را هم می شست و هرگز این کار را به دیگری واگذار نمی کرد. شهید یوسف کلاهدوز کتاب هاله‌ای از نور، ص122
🕊هر روز با یاد و خاطره‌ی یک شهید🥀 عملی شهدا صدا زد:« مامان! مامان! چادرت کجاست؟». دم در بود. آن قدر عجله داشت که این پا و آن پا می‌کرد. گفتم:« واسه چی می‌خوای؟». گفت:« بگو! بعداً بهت می‌گم.». گفتم:« طبقه بالا.». پله‌ها را دو تا یکی رفت بالا و سریع از در خانه زد بیرون. وقتی برگشت تعریف کرد:« خانمی از روی موتور خورده بود زمین. همه‌ی موهاش پیدا بود. چادر رو انداختم روی سرش. بالاخره کوچه و خیابون پر از مردای نامحرمه.». شهید غلامرضا احمدیان منبع فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص223