مُحَلِّل
۱. بزودی FPVهای حزب الله از یک سلاح پشتیبانی، تبدیل به ابزار اصلی درگیری برای مدیریت فرسایش روزانه ع
در خصوص موارد فوق، دو نکته تحلیلی وجود دارد:
اول. هدف گیری مداوم یک موضع، ساده نیست. در جنگ اولی الباس، پهپادهای رژیم با اشراف کامل در منطقه، موضع، اپراتور و ابزار شلیک مقاومت را در کسری از ۷ ثانیه پس از شلیک، هدف قرار میدادند. از این رو، حفظ آتش بر روی یک موضع در مراحل مختلف مانند ورود، تثبیت، تخلیه و ...، نیازمند اشراف اطلاعاتی و حفاظت عملیاتی پیشرفته است.
۲. اصل مهمی که حزب الله در این روزها انجام میدهد، ضربه به روایت رژیم و نمایش آسیب پذیری آن است. در اسرائیل جمله ای وجود دارد که می گوید: "وقتی عملیات دشمن شکست بخورد، نباید به کسی که آن را خنثی کرده تبریک گفت بلکه باید در وهله اول به کسی که مسئول ردیابی دشمن بوده و در جلوگیری از تهدید آن شکست خورده، هشدار داد. پس مسئله این نیست که آنها شکست خوردند بلکه مسئله این است که ممکن است دفعه بعد موفق شوند!". این جمله یکی از ارکان منطق سیستم بازدارندگی رژیم صهیونیستی است که در فاز عملیات، این حق را به آنها می دهد که نه صرفا به عاملین حملات، بلکه به آمرین، طراحان، برنامه ریزان، تسهیل کنندگان و حتی نیت کنندگان نیز ضربه بزنند. این خصوصاً استراتژیای است که دشمن سعی کرده از ۷ اکتبر به بعد آن را بیش از پیش عملیاتی کند. حال میتوان الگوهای فعلی عملیات مقاومت را در نسبت با این راهبرد سنجید.
@Muhallel
ترور و شهادت حاج محمد عوده، فرماندهی گردانهای قسام که پس از شهادت ابوصهیب عزالدین حداد به این سمت رسیده بود، در عبور از تشابه در شیوه ترور (هر دو در آپارتمانی در محله الرمال در فاصله یک هفته و احتمالاً ابوعمرو هم در کنار خانواده)، از چند جنبه قابل بررسی است.
در روزهای اخیر مشخص شده که اسرائیل از سیاست ترورهای هدفمند به چیزی شبیه به کمپین ریشهکنی حماس و دستگاههای نظامی و غیرنظامی آن روی آورده است. ترورهایی که غیرنظامیان و امدادگران را هدف قرار میدهند، افزایش یافته است. ترور عزالدین حداد و سپس محمد عوده تنها چند روز پس از ترور پسر خلیل الحیه، مذاکرهکننده ارشد حماس، رخ داد که نشان دهنده قصد از پیش تعیین شده برای ادامه هدف قرار دادن رهبری جنبش، از بالا تا پایین، برای دستیابی به یک هدف بلندمدت است: ضعیف و فرسوده نگه داشتن ساختار نظامی گردانهای قسام در بحبوبه ترس و هشدار نهادهای امنیتی رژیم پیرامون استفاده مقاومت فلسطین از فرصت درگیری رژیم با ایران و لبنان و بازسازی ساختارهای نظامی خود. ماهیت این ترورها نشان میدهد که ارتش اشغالگر در تلاش است تا چهرههای باتجربه در حماس را از بین ببرد و رهبران تاریخی، بنیانگذاران و الگوهایی را که در ساختن نسل جنگ ۷ اکتبر نقش داشتند، حذف کند. همزمان رژیم با یورش به اعضا و ساختارهای سرویسهای امنیتی مقاومت در غزه، به دنبال ایجاد خلاء امنیتی برای قدرت گیری باندها و تروریستهای مسلح و مزدور تحت حمایت خود است، امری که با توجه به سابقه اطلاعاتی محمد عوده همخوانی دارد. این در حالی است که حماس در گذشته ثابت کرده است که یک جنبش مقاوم است و قادر به جبران خسارات رهبری و تولید مداوم نسلهای جدید مبارزان است.
در سطح سیاسی، ترور اعضای حلقه نزدیک خلیل الحیه، که با پسرش و فرمانده گردانهای قسام آغاز میشود، نشان دهنده تلاشی برای تضعیف عزم این جنبش در مورد مسائل مورد مذاکره، به ویژه سلاحهای آن، است؛ جدای از بحثها پیرامون ارتباط این ترورها در میانه انتخابات داخلی دفتر سیاسی حماس که میان دو کاندیدای شاخص، خلیل الحیه و خالد مشعل جریان دارد.
@Muhallel
اساس پیاده سازی مدل لبنان یا غزه، وجود آزادی عمل نیروی هوایی دشمن با هدف خلع سلاح یا ترور در صورت وجود فرصت عملیاتی است. به عبارتی از نوامبر ۲۰۲۴ با وجود برقراری آتش بس، دشمن صهیونی در جنوب لبنان به دنبال خلع سلاح و در بیروت به دنبال ترور بود و بنا به استراتژی صبر راهبردی شیخ نعیم قاسم مبنی بر اولویت بازسازی حزب الله تا ایجاد فرصت مناسب، پاسخ خاصی از جانب مقاومت صادر نمی شد تا جایی که رژیم، فرماندهی نظامی حزب الله، سیدابوعلی را در ضاحیه به شهادت رساند. این روند تا جنگ رمضان ادامه دار بود و این جنگ، فرصتی برای حزب الله ایجاد کرد تا بتواند وارد عرصه شده و عملکرد برتری نسبت به جنگ های پیشین از خود ارائه دهد. پس از آن نیز شاهدیم که حزب الله اجازه تثبیت به دشمن در جنوب را نداده و علاوه بر حملات دردناک به ارتش رژیم، اصل اساسی دشمن، یعنی امنیت شمال اراضی اشغالی را نیز همواره تهدید و تحدید میکند. از این رو، دکترین لبنان را دیگر نمی توان مانند سال قبل تفسیر کرد که تحت آتش بس، اسرائیل، یکطرفه بزند و پاسخی دریافت نکند بلکه با وجود یک آتش بس نصفه و نیمه، درگیری و زد و خورد جریان دارد.
@Muhallel
اما در خصوص حوادثی که اکنون در جنوب کشور ما جریان دارد چند نکته قابل ذکر است:
۱. اساس همه درگیریهای فوق بر این مبنا است که آمریکا تلاش می کند تا به هر شکل، برخی کشتیها را از تنگه هرمز عبور دهد، ایران مقابله به مثل نظامی کرده و پس از اخطارهای شفاهی، به سمت کشتیهای تجاری در حال عبور و ناوهای آمریکایی اسکورت آنها شلیک میکند، آمریکا نیز در پاسخ، مبداء شلیکِ ما را هدف قرار داده و مجدداً ما نیز سعی می کنیم پاسخی به پایگاه های آمریکایی در کشورهای حاشیه خلیج فارس بدهیم. این روند، یعنی شلیک اول از سوی ما و پاسخ مجدد از سوی ما، باعث می شود تا نتوان گفت که تجربه لبنان ۲۰۲۵ در حال پیاده سازی است.
@Muhallel
۲. ما جهت مدیریت تنگه هرمز تلاش داریم تا پروتکلی را اعمال کنیم که در آن شناورهای کشورهای دوست و همپیمان مانند چین، عراق و ... در صورت عدم ذی نفع بودن آمریکا و رژیم صهیونیستی، از تنگه هرمز عبور کنند، شناورها و کشتیهای کشورهای بیطرف، در صورت عدم ذی نفع بودن دشمنان و البته همراه با بازرسی شناور، کالاها، افراد و ... با پرداخت عوارض از تنگه عبور کنند و دسته سوم، یعنی کشتیهای کشورهای متخاصم همچون آمریکا، رژیم و امارات تحت هیچ عنوانی حق عبور و مرور را ندارند.
برای مدیریت این کار نیز قرارگاهی میان نیروی دریایی سپاه و ارتش و وزارت امور خارجه تشکیل شده و از سوی دیگر، کشتیهای گروه اول و دوم نیز باید از مسیر تحت نظر ما، یعنی شمال و جنوب جزیره لارک ورود و خروج داشته باشند.
در صورت عدم این پروتکل، تلاش بر این است که شناورها در ورودی یا خروجی تنگه، در صورت عدم توجه به هشدارها، مورد هدف قرار گیرند. این نیز نکتهای مهم است. به هر روی مدیریت ایجابی تنگه هرمز اصلی مهم است با این حال به دلیل از بین رفتن بخش زیادی از توان سطحی و زیرسطحی نیروی دریایی و همچنین برتری هوایی دشمن بر معدود شناورهای باقی مانده ما، کار مدیریت ایجابی تنگه به وسیله شناورها و ... ، بسیار دشوار است و ابزار اساسی ما، ابزارهای سلبی، یعنی شلیک موشک و پهپاد است که دشمن در معادلهای، قصد دارد مبداء آنها را هدف قرار دهد.
@Muhallel
۳. اما روند خطرناک، موضوع لبنان شدن نیست زیرا همانطور که گفته شد، این الگو اساسا در آن بوم نیز تغییر کرده و برای اینجا صدق نمی کند اما طبعاً این خطر وجود دارد که چنین موضوعی نیز رخ دهد زیرا اکنون معادلهای که دشمن سعی در ایجاد آن دارد، حمله به مبداء در خاک ایران است و این موضوعی است که مدتی است در برخی اندیشکدههای امنیتی آمریکایی - صهیونیستی در حال تئوری پردازی است. حد اعلایی که آن ها برای این روند متصوراند نیز این است که حتی پاسخ گروههای مقاومت مانند حزب الله یا مقاومت عراق نیز در داخل ایران داده شود. بنابراین موضوع فوق را میتوان به عنوان نقطه شروعی دید که در صورت تثبیت، میتواند مرحله به مرحله و پله پله افزایش یافته، به عمق خاک ایران و به بهانه های دیگر رسیده، سپس تغییر فاز داده و روند کُنشی و حتی یکطرفه به خود گیرد، آنگاه می توان از تحقق سیاست غزه و لبنان در ایران سخن گفت. امری که باید با ایجاد معادلات نامتوازن، از هم اکنون از آن جلوگیری کرد.
@Muhallel
۴. به صورت کلی، نبردی که در مرحله فوق جریان دارد، جنگ زیرآستانه در بالاترین نقطه خود است که ویژگیهای مختص به خود را نیز دارد و به صورت جداگانه باید بدان پرداخت. اما ویژگی اساسی این جنگ، زد و خورد در زیر مرحله جنگ کامل است. بنابراین اینکه زد و خوردهایی شکل می گیرد اما هر دو طرف اعلام می کنند که این به معنی نقض آتش بس نیست، به همین موضوع برمی گردد. با این حال، خود این جنگ نیز قواعد و قوانینی دارد که هر طرف بتواند بازدارندگی و ابتکار عمل را در در دست بگیرد، علاوه بر پیروزی در این جنگ، میتواند در جنگ کامل نیز قواعد خود را تحمیل کند. در ادامه، بیش از قبل مبانی نظری این جنگ را واکاوی می کنیم تا مرحله فعلی نیز بهتر درک شود.
@Muhallel
۵. اما موضوع مهم دیگر نبود اجماع جهت برگشت به مرحله جنگ کامل از سوی طرفین درگیری به دلیل آسیبهای فعلی و البته ریسکهای بالای جنگ بعدی است. همین موضوع باعث می شود تا هر دو طرف تلاش کنند تا معادلات مدنظر خود را ولو با زد و خوردهایی اما قبل از رسیدن به جنگ کامل پیش ببرند. در کشور ما نیز، حل برخی موارد به معنای ورود به وضعیت کامل جنگی است. برای مثال، در موضوع محاصره دریایی، تلاش شده تا با اقدامات سیاسی و گاهاً نظامی، محاصره رفع شود اما دفاع چندلایه دشمن از سویی و ریسک ورود به جنگ پرشدت، این موضوع را همواره به تعویق انداخته است زیرا در کشور ما نیز یک اجماع ۱۰۰ درصد جهت بازگشت به گزینه جنگ وجود ندارد که در پست بعد توضیحاتی در این خصوص داده می شود:
@Muhallel
می توان گفت که در کشور ما تقریباً سه نظر و رویکرد پیرامون وضعیت وجود دارد:
۱. گروه اول عقیده دارند که ما در جنگ ۴۰ روزه توانستیم به یک پیروزی برسیم. با این حال اکنون شاهدیم که یک شرایط سخت و بحرانی اقتصادی در کشور وجود دارد، ضمن اینکه در جنگ بعدی که زدن زیرساختها نیز رخ می دهد، شرایط ما از داخل و خارج سخت تر شده و چه بسا نتوانیم دست برتری در جنگ و مذاکره داشته باشیم. از سویی، در شرایط فعلی نیز در آمریکا اجماعی برای جنگ کامل و جدید وجود ندارد و ما می توانیم با امتیازدهی، امتیازاتی بگیریم تا حداقل تنفسی صورت بگیرد.
۲. گروه دوم نگاه بدبینانهتری داشته اما برخی فرضیات گروه اول را قبول دارد و معتقد است که میتوان در عین حفظ آمادگی نظامی، مذاکرات را در شرایط فعلی به پیش برد، با این خط قرمز که اهرمهای اساسی ما حفظ شده اما امتیازات کم هزینه ای به طرف مقابل بدهیم تا امتیازات مشخصی نیز بگیریم. نهایتاً یا میتوانیم یک توافق خوب داشته باشیم در غیر این صورت با خرید زمان، فرصتی برای بازسازی در این مهلت یا مهلت ۶۰ روز خواهیم داشت.
۳. گروه سوم نیز معتقدند که تمام موارد مذاکراتی و توافق و ... حتی در صورت وقوع بیثمر بوده و در صورت عدم پذیرش همه خواستههای ما توسط طرف مقابل، ما نیز چاره ای جز بازگشت به جنگ نداریم و چه بسا باید این را زودتر آغاز کرد، ولو هزینه های زیادی که به طرفین درگیری وارد میگردد.
* طبیعی است که بسیاری از افراد نیز ترکیبی از نظرات فوق را داشته باشند. این دسته بندی، جهت درک بهتر دیدگاه ها بود.
@Muhallel
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج
ای موی پریشان تو دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند این شب مواج
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج
ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصه حلاج
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه ای را که رها گشته در امواج
در بخشی از وصیتنامه تأملبرانگیز دانشمند و سردار شهید حسین جبل عاملیان آمده است که یکی از مهمترین عوامل عقبماندگی جوامع اسلامی در دوران معاصر، دوری از علم، تحقیق و ابتکار علمی در چند قرن اخیر بوده است. او با اشاره به آیه شریفه «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (سوره رعد، آیه ۱۱) بر این باور است که تغییر سرنوشت ملتها در گرو تغییر خودباوری، اراده و نگاه آنان به علم و پیشرفت است. این شهید دانشمند در ادامه وصیتنامه خود، وابستگی علمی و صنعتی جوامع اسلامی را عامل اصلی سلطهپذیری ملتها دانسته و مینویسد: «وابستگی علمی و صنعتی و مصرفکننده بودن علم و فناوری در نهایت موجب وابستگی و تحت سلطه قرار گرفتن ملتها میشود.»
سردار حسین جبل عاملیان، ریاست مرکز آموزش و نوآوری دفاعی (سپند) بود که در جریان بمباران ۹ اسفند ماه ۱۴۰۴ جلسه شورای دفاع به درجه رفیع شهادت نائل آمد. گفتنی است پس از شهید دکتر فخری زاده، سردار شهید رضا مظفری نیا به ریاست سپند منصوب شدند که پس از چندین تلاش ناموفق جهت ترور ایشان در جنگ ۱۲ روزه، دکتر جبل عاملیان این سمت حساس را عهده دار شدند.
میان سرویس های اطلاعاتی آمریکا(و رژیم) و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، همواره این دعوا وجود داشته و دارد که سازمان سیا و موساد، پیش از شروع هر دور از کمپینهای جنگی(نه فقط جنگ نظامی) خود علیه ایران، وعده سقوط نظام یا تسلیم ایران را به کشورهای عربی داده و در ازای آن، همکاری های همه جانبه ای می خواهند، هر چند برخی از این کشورها عملا خود را به خواب زده اند و با وجود گلایه ها، باز هم هر چه بیشتر از قبل خود را وارد باتلاق می کنند. حال سوالی که پیش میآید این است که روی میز گذاشتن مجدد کارت عادی سازی توسط ترامپ، آیا با هدف فرار رو به جلو پس از شکست در وعده سقوط ایران نیست؟ و آیا سرویسهای عربی قصد درس گیری از ارزیابیهای غلط قبلی را ندارند؟
@Mohallell