مُحَلِّل
معادله جدید در حال شکل گیری که معادلات امنیتی منطقهای را دگرگون میکند، مواجهه با دبی و ابوظبی (اما
با گذشت زمان و در صورت عدم تعیین تکلیف قطعی برخی معادلات با بعضی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، ما شاهد گسترش یک کارزار ترکیبی در منطقه خاکستری با آمریت، عاملیت یا بسترسازی کشورهای فوق و حتی ورود جدیتر برخی کشورهای آفریقایی و یا اوکراین در قالبهای پیشگفته خواهیم بود. رویکرد گام به گام، برتری اطلاعاتی، انتخاب اهداف عینی و محدود، پذیرش ریسکهای محاسبه شده، ساز و کار سیگنال و انکار، کنترل تلفات، واقع بینی نسبت به کارزار، دیپلماسی مکمل دو و چندجانبه، تامین زیرساخت و فرودآوردن نقاط قوت خود بر آسیبپذیریهای بومی حریف از الزامات این نبرد خواهد بود.
@Muhallel
مُحَلِّل
ساعاتی پیش حزب الله شهادت حاج مالک احمد بلوط را به خانواده این شهید سعید اطلاع داد. حاج مالک در حمله
برخی از ناظران این تصور را داشتند که حزب الله در پاسخ به هدفگیری ضاحیه جنوبی بیروت، جهت معادلهسازی، به حیفا یا تلآویو ضربه خواهد زد. با این حال، تحلیل دیگری که کارگر افتاد این بود که در حال حاضر حزب الله با حملات ریزپرندهها در جنوب، توانسته حداقل در عرصه تاکتیکی و نبرد تصویر، یک برتری نسبی در جنوب لبنان برای خود ایجاد کند، در حالی که حمله به عمق توسط نیروی هوایی رژیم، دچار حصر سیاسی شده و این امکان وجود دارد که با این حملات، دشمن نیز ابزار برتریساز خود را تماماً وارد صحنه کرده و وضعیت فعلی بهم بخورد. این یک تحلیل منطقی است اما با این ملاحظه که این وضعیت احتمالاً چندان دوام نخواهد آورد زیرا نهادهای امنیتی رژیم صهیونیستی اصرار فراوانی بر این نکته دارند که با کمبود گزینهها در قالب یک دکترین عملیاتی مشخص در برابر ریزپرندههای مقاومت، تنها راه، تهاجم به سنگر بیروت است که البته خود تابع مسائل سیاسی، اطلاعاتی و عملیاتی است.
@Muhallel
یکی از نقاط اختلاف عملیاتی میان آمریکا و رژیم صهیونیستی در طرحریزیهای مربوط به حمله جدید، مدت زمان انتظاری طول دوره کارزار است. به نظر همانطور که موساد و آمان پیش از جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه، این محاسبه را در آمریکا تبلیغ کردند که با قطع راس از بالا، شورش از پایین رخ داده و در زمان کوتاهی جنگ به پایان میرسد(هر چند در جنگ ۱۲ روزه، اهداف متفاوتی در حوزه هستهای مطرح بود)، برآوردهایی که محقق نشد. برخی شواهد نشان می دهد که اکنون نیز سرویسهای رژیم در تلاشاند تا این محاسبه را به کاخ سفید تزریق کنند که با حمله به زیرساختهای انرژی ایران، شوک جدیدی وارد شده، تهران امکان تداوم نبرد را نخواهد داشت و وقوع شورش نیز جدی است، تحلیلی که همراستا با اهداف اصلی اسرائیل یعنی فروپاشی یا زمین سوخته کردن ایران است. از سوی دیگر اما آمریکایی ها اهدافی را همچون تنگه هرمز و اورانیوم ترسیم کردهاند که دستیابی به آنها، ذاتاً نیازمند اقدامات پرهزینه، با ریسک بالا و عامل گسترش زمانی و مکانی جنگ است.
@Muhallel
خستهام ای یار و ندارم، طبیب
هیچ طبیبی نبود چون حبیب
آه! که بیمار غمت، عرض حال
کرد و نفرمود جوابی، طبیب
یک هوسم هست، که در پای تو
جان بدهم، کوری چشم رقیب
میسپرم راه هوایت، به سر
این ادب آن نیست، که داند، ادیب
عاشق مسکین، که غریب است و زار
گر بنوازیش، نباشد غریب
طالب وصل توام، اما چه سود
سعیِ تو سلمان چو نباشد، نصیب
تا ز درِ بسته نگردد ملول
«نصر من الله و فتح قریب»
هدایت شده از مُحَلِّل
تیم ترامپ در حال استفاده از دکترین چِنی در سیستم امنیتی آمریکا هستند؛ دکترین چنی(معاون بوش)به سیاستهای آمریکا در استفاده از سازمان سیا و سایر سازمانهای اطلاعاتی آمریکا در دوره جورج بورش پسر اشاره دارد. در این دکترین، سازمان اطلاعاتی به مثابه یک سازمان سرکوبگر است که وظیفه نهاد اطلاعات نه روشن کردن مسیر سیستم، که تبعیت محض از سیاست است بطوریکه در حوزه شناخت، محتوای مورد پسند مقامات منتشر شده و سازمان اطلاعاتی توجیه گر سیاستهای سیاستمداران است. در مقام اجرا، وظیفه آن اصطلاحاً "سرکوب" یا اجرای فرامین دولت است. در دوره جورج بوش به دلیل تاکید کاخ سفید بر حمله به عراق، CIA تبدیل به توجیهگر این حمله شده بود. اگر اشتباه نکنم بوش برای سخنرانی در اقناع حمله به عراق، جورج تنت(رییس وقت سیا) را پشت سر خود قرار داد که به معنای این بود که بر اساس "اطلاعات" اقدام می کنیم. نمونه داخلی این دکترین، ساواک بود که به مثابه سازمان سرکوبگر عمل میکرد. اکنون عزل و نصبهای متوالی در نهادهای اطلاعاتی امریکا نشان میدهد که ترامپ و حلقه درجه یک وی خواهان افرادی سرسپرده، توجیهگر و ستایش کننده هستند.
@Muhallel
برخی شایعات تایید نشده از سفر کوتاه شب گذشته امیر قطر به تهران و سپس تماس تلفنی امروز وی با ترامپ حکایت دارد. فارغ از صدق و کذب این خبر، آنچه مشخص و مهم است، فعالیت بیش از پیش برخی کشورهای عربی در جهت جلوگیری از جنگ است. مهم ترین دلیل نیز این است که آنها می دانند در جنگ بعدی و با هدف قرار گرفتن زیرساخت های انرژی ایران، جمهوری اسلامی به سمت انهدام کامل همه پایگاه ها و منافع آمریکایی در منطقه و ضربه متقابل به زیرساختهای انرژی کشورهای عربی حرکت می کند. این دو اما صرفا زیرساخت نظامی یا اقتصادی نیستند بلکه پایه های حکومت های عربی هستند که در صورت انهدام، احتمال فروپاشی این حکومتها نیز افزایش مییابد. از این رو، تلاش برخی از آنها در جلوگیری از افزایش تنش است.
@Muhallel
مُحَلِّل
برخی شایعات تایید نشده از سفر کوتاه شب گذشته امیر قطر به تهران و سپس تماس تلفنی امروز وی با ترامپ حک
مقامات قطری در رایزنیهای اخیر از ایران درخواست کردند که در هر دور جدید از درگیریها، از هدف قرار دادن زیرساختهای قطر خودداری کند. در عوض، ایران دو شرط اصلی را جهت این موضوع مطرح کرد:
۱. تعطیلی کامل پایگاه هوایی العدید
۲. رد کامل هرگونه بحث در مورد خلع سلاح حماس در چارچوب مذاکرات صلح
هیئت قطری پاسخ داد که تحقق اولین خواسته به دلیل فشارهای شدید آمریکا غیرممکن است و آنها باید برای مشورت بیشتر با طرفهای مربوطه به دوحه بازگردند.
@Muhallel
مُحَلِّل
مقامات قطری در رایزنیهای اخیر از ایران درخواست کردند که در هر دور جدید از درگیریها، از هدف قرار دا
ایران پیشتر به مقامات حماس اطلاع داده بود که تهران به دنبال متحد کردن جبهه های مختلف و رسیدگی به همه بحرانها در یک میز واحد، از جمله غزه و لبنان است. همین موضوع باعث شد تا موضع هیئت سیاسی حماس در مذاکرات اخیر پیرامون عدم پذیرش خلع سلاح مرحله دوم و تاکید بر لزوم اجرای مرحله اول تقویت شود.
@Muhallel
مُحَلِّل
برخی از ناظران این تصور را داشتند که حزب الله در پاسخ به هدفگیری ضاحیه جنوبی بیروت، جهت معادلهسازی
۱. بزودی FPVهای حزب الله از یک سلاح پشتیبانی، تبدیل به ابزار اصلی درگیری برای مدیریت فرسایش روزانه علیه رژیم در جنوب تبدیل شدند. این عملیاتها در حوزه تاثیرمحوری به حوزههای روانی نیز کشیده شده و با مختل کردن جبهه داخلی دشمن در شمال، اعتبار نهاد نظامی رژیم را هدف گرفته و یک شکاف میان واقعیت رسمی و واقعیت میدانی با تضعیف وعده رژیم مبنی بر تضمین امنیت در شمال که منجر به فرسایش اجتماعی نیز میشود ایجاد شد.
۲. اهداف، از برخی اهداف نمادین یا ثابت به یک بانک هدف جامع میدانی که شامل تمام عناصر زیرساخت عملیاتی دشمن در جنوب با تمرکز بر قابلیتهای رصد و رهگیری، زیرساختهای مهندسی و لجستیک و زیرساختهای آتش اشغالگران برای کور کردن چشم آنها، ممانعت از تثبیت دائمی در روستاهای مرزی اشغالی و به حداکثر رساندن تلفات عملیاتی دشمن میشود، تبدیل شدند.
۳. ماهیت عملیاتها نیز از حملات جداگانه و انفرادی به عملیاتهای پیچیده و به هم پیوسته تبدیل شد که در آن شاهد هدفگیریهای متوالی بر اساس اصل کمین آتش ترکیبی بودیم. همچنین به جای استفاده از تک سلاح(پهپاد یا ریزپرنده یا ضدزره) از استراتژی اشباع عملیاتی و استفاده همزمان از چندین سلاح استفاده شد.
۴. رژیم نیز هر راهکاری که در پیش میگرفت، راهکارهای عملیاتی و تاکتیکی بوده و طرحی مبتنی بر یک دکترین اساسی نداشت.
مجموع موارد فوق باعث شده تا همانطور که گفته شد، نهادهای امنیتی رژیم گزینه توسعه کمی و کیفی دایره آتش در لبنان را بر روی میز بگذارند، امری که در ساعات اخیر احتمال آن تشدید شده و به نظر شاهد حملات هوایی سنگین به عمق لبنان خواهیم بود، امری که بیش از یک اثر و پیامد را در عرصه های مختلف، خصوصا مذاکرات جاری ایران و آمریکا میگذارد.
@Muhallel
مُحَلِّل
۱. بزودی FPVهای حزب الله از یک سلاح پشتیبانی، تبدیل به ابزار اصلی درگیری برای مدیریت فرسایش روزانه ع
در خصوص موارد فوق، دو نکته تحلیلی وجود دارد:
اول. هدف گیری مداوم یک موضع، ساده نیست. در جنگ اولی الباس، پهپادهای رژیم با اشراف کامل در منطقه، موضع، اپراتور و ابزار شلیک مقاومت را در کسری از ۷ ثانیه پس از شلیک، هدف قرار میدادند. از این رو، حفظ آتش بر روی یک موضع در مراحل مختلف مانند ورود، تثبیت، تخلیه و ...، نیازمند اشراف اطلاعاتی و حفاظت عملیاتی پیشرفته است.
۲. اصل مهمی که حزب الله در این روزها انجام میدهد، ضربه به روایت رژیم و نمایش آسیب پذیری آن است. در اسرائیل جمله ای وجود دارد که می گوید: "وقتی عملیات دشمن شکست بخورد، نباید به کسی که آن را خنثی کرده تبریک گفت بلکه باید در وهله اول به کسی که مسئول ردیابی دشمن بوده و در جلوگیری از تهدید آن شکست خورده، هشدار داد. پس مسئله این نیست که آنها شکست خوردند بلکه مسئله این است که ممکن است دفعه بعد موفق شوند!". این جمله یکی از ارکان منطق سیستم بازدارندگی رژیم صهیونیستی است که در فاز عملیات، این حق را به آنها می دهد که نه صرفا به عاملین حملات، بلکه به آمرین، طراحان، برنامه ریزان، تسهیل کنندگان و حتی نیت کنندگان نیز ضربه بزنند. این خصوصاً استراتژیای است که دشمن سعی کرده از ۷ اکتبر به بعد آن را بیش از پیش عملیاتی کند. حال میتوان الگوهای فعلی عملیات مقاومت را در نسبت با این راهبرد سنجید.
@Muhallel
ترور و شهادت حاج محمد عوده، فرماندهی گردانهای قسام که پس از شهادت ابوصهیب عزالدین حداد به این سمت رسیده بود، در عبور از تشابه در شیوه ترور (هر دو در آپارتمانی در محله الرمال در فاصله یک هفته و احتمالاً ابوعمرو هم در کنار خانواده)، از چند جنبه قابل بررسی است.
در روزهای اخیر مشخص شده که اسرائیل از سیاست ترورهای هدفمند به چیزی شبیه به کمپین ریشهکنی حماس و دستگاههای نظامی و غیرنظامی آن روی آورده است. ترورهایی که غیرنظامیان و امدادگران را هدف قرار میدهند، افزایش یافته است. ترور عزالدین حداد و سپس محمد عوده تنها چند روز پس از ترور پسر خلیل الحیه، مذاکرهکننده ارشد حماس، رخ داد که نشان دهنده قصد از پیش تعیین شده برای ادامه هدف قرار دادن رهبری جنبش، از بالا تا پایین، برای دستیابی به یک هدف بلندمدت است: ضعیف و فرسوده نگه داشتن ساختار نظامی گردانهای قسام در بحبوبه ترس و هشدار نهادهای امنیتی رژیم پیرامون استفاده مقاومت فلسطین از فرصت درگیری رژیم با ایران و لبنان و بازسازی ساختارهای نظامی خود. ماهیت این ترورها نشان میدهد که ارتش اشغالگر در تلاش است تا چهرههای باتجربه در حماس را از بین ببرد و رهبران تاریخی، بنیانگذاران و الگوهایی را که در ساختن نسل جنگ ۷ اکتبر نقش داشتند، حذف کند. همزمان رژیم با یورش به اعضا و ساختارهای سرویسهای امنیتی مقاومت در غزه، به دنبال ایجاد خلاء امنیتی برای قدرت گیری باندها و تروریستهای مسلح و مزدور تحت حمایت خود است، امری که با توجه به سابقه اطلاعاتی محمد عوده همخوانی دارد. این در حالی است که حماس در گذشته ثابت کرده است که یک جنبش مقاوم است و قادر به جبران خسارات رهبری و تولید مداوم نسلهای جدید مبارزان است.
در سطح سیاسی، ترور اعضای حلقه نزدیک خلیل الحیه، که با پسرش و فرمانده گردانهای قسام آغاز میشود، نشان دهنده تلاشی برای تضعیف عزم این جنبش در مورد مسائل مورد مذاکره، به ویژه سلاحهای آن، است؛ جدای از بحثها پیرامون ارتباط این ترورها در میانه انتخابات داخلی دفتر سیاسی حماس که میان دو کاندیدای شاخص، خلیل الحیه و خالد مشعل جریان دارد.
@Muhallel