مُحَلِّل
اما کیست که نداند هیچ یک از موارد فوق کارساز نبوده و تهدید عملی ایران باعث شد تا ترامپ که بار دیگر و
حزب الله نیز زیر بار معادله توقف آتش در برابر نزدن ضاحیه نرفته و در یک رویکرد تدریجی، هدف گیری شمال را تداوم می بخشد. موضع ایران توقف جنگ در تمامی جبهه هاست و علاوه بر اعلامیه الزام آوار، خروج آمریکا از خلیج فارس و اسرائیل از جنوب لبنان لازم است. آمریکا علاوه بر بازی با کلمات در مذاکرات، تلاش دارد تا با جداسازی عرصهها، پرونده لبنان را به مذاکرات سه جانبه اختصاص دهد تا بگویند موضوع لبنان را در مذاکرات واشینگتن حل می کنیم! این در حالی است که هم ایران، جبهه لبنان را بخشی از امنیت ملی خود به حساب می آورد و هم حزب الله دقیقا به همین دلیل که می داند پذیرش مذاکرات دولت با اسرائیل، علاوه بر مشروعیت بخشی به محتوای ظالمانه و یکطرفه آن، عملا به معنای حذف ایران و حزب الله از معادلات است، از این رو مقاومت شرایط خود برای آتش بس را اعلام کرده(جامع، در همه مناطق، جدول زمانی خروج اشغالگر) و اولویت را بر قرارگیری لبنان در تفاهم جهت شکست سیاسی دولت میداند، جایی که عون و سلام از همان مذاکرات اسلام آباد به پاکستان گفته بودند نیازی نیست شما بر سر ما مذاکره کنید و ما خومان در تدارک مذاکره مستقیم با اسرائیل هستیم! / ۷
@Muhallel
مُحَلِّل
حزب الله نیز زیر بار معادله توقف آتش در برابر نزدن ضاحیه نرفته و در یک رویکرد تدریجی، هدف گیری شمال
پس در این فاجعه چه خبر است؟ این جلسات تصویب خواسته های اسرائیل از لبنان با حمایت آمریکا، مشتمل بر ۵ درخواست عمده از سوی رژیم است:
۱. دولت باید حزب الله را رسما غیرقانونی اعلام و از فعالیت نظامی و امنیتی آن جلوگیری کند.
۲. بدین ترتیب حزب الله دشمن مشترک لبنان، اسرائیل و آمریکاست و طرف ها باید متمرکز بر برنامه ای جهت خلع سلاح شوند.
۳. ارتش لبنان توانایی مقابله با حزب الله را ندارد و اسرائیل آماده کمک در قالب یک کمیته اجرایی سه جانبه است.
۴. در هر آتش بس، باید آزادی عمل اسرائیل برای زدن حزب الله به صورت نامحدود حفظ شود تا حتی به ارتش برای مقابله با مقاومت کمک عملیاتی شود.
۵. مکانیزم عقب نشینی رژیم از خاک لبنان مبتنی بر مناطق آزمایشی است؛ یک منطقه مشخص شده، اسرائیل آن نقطه را "پاکسازی می کند" سپس به ارتش لبنان تحویل می دهد اما ساکنان هم حق بازگشت ندارند تا دولت تضمین هایی دهد و در صورت برگشت حزب الله هم ارتش رژیم مجددا منطقه را تصرف می کند.
نمی توان تصور کرد که یک فرد ناشی و وابسته به نام ندا حماده نیز مخالفت خاصی در برابر این درخواستها داشته باشد زیرا اصل حاکم این است که رژیم پیروز است!
@Muhallel
از امروز، شنبه تا دوشنبه، دور جدیدی از مذاکرات جهت تکمیل آتش بس در نوار غزه در قاهره آغاز خواهد شد. این مذاکرات با حضور طرفهای میانجی، هیئت حماس و چندین گروه فلسطینی دیگر برگزار می شود. هدف اصلی، رسیدن به سازوکاری جهت تقویت آتش بس و رسیدگی به مراحل بعدی آن است. موضع حماس این است که ابتدا باید یک توافق تماماً فلسطینی صورت گیرد و سپس بعد از تکمیل تعهدات رژیم صهیونیستی در مرحله اول (ورود کمکهای بشر دوستانه و ورود کمیته تکنوکرات اداره غزه به نوار)، میتوان در خصوص موضوع سلاح و اداره غزه مبتنی بر توافق فلسطینی تصمیم گرفت. با این حال، رژیم صهیونیستی، نیکولای ملادنوف(هماهنگ کننده سازمان ملل) و شورای صلح در یک همگرایی آشکار، همه چیز را منوط به "اول خلع سلاح" می دانند. در میدان، رژیم تقریبا به طور کامل از توافق قبلی خارج شده و سیاست ترور، ولو در مناطق پرجمعیت را اینبار با تمرکز بر رده میانی نیروهای امنیتی و پلیس فلسطین، در قالب یک کمپین نابودی سیستماتیک رهبری و ساختار امنیتی حماس، دنبال می کند.
@Muhallel
برخی ارزیابیهای تهدید محور، از احتمال یک عملیات ضربتی و غافلگیرکننده از سوی موساد علیه محور مقاومت حکایت دارد. دلیل این موضوع هم به انتصاب رومن گافمن به ریاست سازمان تروریستی فوق و نکات شخصی و مشکلات سازمانی وی و هم به دلیل برخی محدودیتهای عملیاتی اخیر نیروی هوایی ارتش رژیم صهیونیستی در منطقه بازمیگردد. قرائن این ارزیابی نیز به مواردی همچون تحرکات امنیتی در کشورهای مختلف و حتی مراسم روز گذشته حضور گافمن در دیوار ندبه اشاره دارد.
@Muhallel
نمادین بودن حمله به ضاحیه(آنطور که مقامات صهیونیست ادعای حمله به ساختمان را دارند)، آن را خطرناکتر میکند زیرا نشان میدهد دشمن، به جای اهداف عملیاتی، اهداف راهبردی را تعقیب می کند که دستکم سه معادله برجسته است:
۱. برقراری معادله ضاحیه در برابر شمال
۲. حفظ آزادی عمل در کل لبنان با وجود اعلامیه آتش بس سه جانبه
۳. تست ایران و تلاش برای پیشروی پلکانی.
از این رو، علاوه بر اینکه حزب الله با هجوم به حیفا و ما بعد آن باید معادله اول را بشکند، جمهوری اسلامی ایران نیز نیاز به پاسخی موثر و معادلهساز جهت اعمال اراده خود دارد. ما حتی اگر به دنبال این هستیم که لبنان بخشی از هرگونه توافق باشد، باید در این مرحله اقدام کنیم تا آن متن نیز ارزش داشته باشد در غیر این حالت ولو با وجود قرارگیری نام لبنان در بیانیه تفاهم احتمالی، باز هم شاهد نقض آن از سوی دشمن خواهیم بود بنابراین تحمیل یک معادله در امروز، تضمین آتش بس پایدار فردا خواهد بود.
@Muhallel
یکی از سوالات یا بحث هایی که وجود دارد، این است که آیا وضعیت فعلی به سود آمریکا جریان دارد یا خیر؟ در صورت پاسخ مثبت، میتوان برخی تلاشهای آمریکا برای عدم ورود به جنگ گسترده را مبنایابی کرد؛ به عبارتی، این یک تحلیل جدی است که آمریکا به دلیل ریسکهای متعدد درگیری گسترده نظامی جدید در ابعاد مختلف سیاسی و اقتصادی و نظامی، وضعیت فعلی را بیشتر به سود خود میبیند زیرا با عملیات خشم اقتصادی، دشمن به دنبال بستن تمام منافذ تنفسی ما بوده و همزمان در جبهات خلیج فارس، عراق، لبنان و غزه، مشغول فرسایش یا انهدام اهرمهای راهبردی ایران است. پیش از هر چیز ذکر این نکته نیز مهم است که ما محاصره دریایی را یک اقدام، در قالب سلسله عملیات "خشم اقتصادی" که خزانه داری آمریکا آن را اعلام کرده بدانیم زیرا علاوه بر محاصره دریایی، در این مدت شاهد بودیم که دشمن فشار زیادی جهت ضربه به مسیرهای دورزنی تحریم ما با، بازداشت افراد موثر، تحریم شبکههای سایه، مصادره و انسداد اموال خصوصا تراستیها در امارات و ... داشته و شاهد برخی عملیاتهای مقدماتی علیه مسیرهای جایگزین تجارت دریایی جنوب کشور، از جمله علیه چین، پاکستان، ترکیه، روسیه و عراق و مطرح کردن تهدیداتی علیه ترانزیت هوایی کشور بودهایم. برای اینکه موضوع روشن تر شود، توجه به پیام های سفارت آمریکا به سران اطار التنسیقی، پیش از اجبار به انتخاب علی الزیدی جالب توجه است، جایی که به صراحت در این پیامها گفته شده بود که آمریکا به دنبال جداسازی کامل ایران از اقتصاد عراق به عنوان یک ریه تنفسی اقتصاد ایران است. البته در این بین، برخی جریانات در داخل کشور نیز معتقدند که هر چند وضعیت فعلی به دلیل مشکلات عدیده اقتصادی و زیرساختی بحرانزاست و تداوم وضع موجود میتواند باعث بروز بحرانهایی در اواخر مرداد و شهریور شود(دشمن نیز بر این ارزیابی ها حساب باز می کند) اما ورود به جنگ جدید نیز چه بسا وضع فعلی را بدتر نیز کند بنابراین فعلا باید کج دار و مریز حرکت کرد تا ببینیم چه می شود و آیا می توان توافقی داشت یا خیر!
با توصیف این دیدگاهها، نظر شخصی نگارنده این است که تداوم وضع موجود، به دلیل تلاشهای همه جانبه دشمن در جهت فریز، فرسایش و انهدام اهرمهای راهبردی کشور، قابل قبول نیست. ما، حتی اگر به دنبال توافقی به نفع خود باشیم، فقط از راه ممانعت از پیاده شدن نقشههای دشمن و افزایش هزینههای آن در نمودار طولی زمان میتوانیم آن را کسب کنیم. به عبارت دیگر، اگر اکنون در منطقه خاکستری درگیری قرار داریم، تنها با ساخت، تثبیت و تحمیل معادلات خود در حوزههای مختلف این منطقه، میتوانیم به توافقی پر سود و یا جنگی موفق فکر کنیم: ایجاد جنگ برای جلوگیری از جنگ!
@Muhallel
مُحَلِّل
نمادین بودن حمله به ضاحیه(آنطور که مقامات صهیونیست ادعای حمله به ساختمان را دارند)، آن را خطرناکتر
اکنون جنگ معادلات وارد فاز تازه ای می شود. دشمن که به دنبال آزادی عمل در دوره های آتش بس و برقراری معادله ضاحیه در برابر کریات شمونه بود اکنون خود را در برابر هدف گیری حیفا و رامات دیوید از سوی ایران می بیند که تحولی در دکترین امنیت ملی ایران در جهت افزودن لبنان به معادله امنیت ملی خود و همچنین تحولی در وحدت ساحات است. بعید است که رژیم نیز این وضعیت را تحمل کند و لذا آنها به دنبال هدف قرار دادن گسترده تر ضاحیه و بیروت و پاسخ به ایران در قالب دو طرح حمله به مبداء و حتی تاسیسات انرژی(منوط به کسب مجوز از آمریکا) هستند. سوال مهم تر و عامل تعیین کننده این است که آیا ترامپ واقعا به دنبال پایان جنگ با ایران خواهد بود؟
@Muhallel
در شرایطی که آمریکا، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را تبدیل به سیبل ثابتی کرده (هر چند خودشان نیز مقصرند) و حتی هدف گیری این کشورها اهمیت خاصی برای پاسخ از طرف آمریکا ندارد (مثال وقایع پس از پروژه آزادی)، جمهوری اسلامی و محور مقاومت در منطقه الگوی جدیدی از اتحاد و همپیمانی را با در هم تنیده کرده آتش و خون خود به نمایش می گذارند و این باید هم مورد توجه سردرمداران کشورهای عربی خلیج فارس و هم مایه عبرت برخی افراد در عراق باشد!
@Muhallel
مُحَلِّل
۴. به صورت کلی، نبردی که در مرحله فوق جریان دارد، جنگ زیرآستانه در بالاترین نقطه خود است که ویژگیها
جنگ در منطقه خاکستری که همواره جریان داشته و دارد، اینبار به دلیل ویژگی های فضا، در بالاترین سطح خود است و هر ساعت و دقیقه امکان لغزش به سمت جنگ تمام عیار و خروج از وضعیت فعلی وجود دارد. با این حال به جهت درک بهتر این منطقه و نبرد، لازم است تا برخی ویژگی هایی که توسط نظریه پردازان غربی تئوری پردازی شده است را مطالعه کنیم. بسیاری از این ویژگی ها را شما می توانید در زد و خوردهای اخیر در خلیج فارس و یا در سالیان قبل نیز مشاهده کنید:
۱. تمرکز بر اهداف محدود و عملیاتی: به جای تمرکز و حمله به اهداف استراتژیک گسترده، بر اهداف عملیاتیِ کاملاً مشخص و محدودی تمرکز کنید که از طریق نیروی نظامیِ محدود، قابل تحقق باشند و در عین حال، اهمیت هشداردهنده بالایی برای بازیگر هدف داشته باشند. حملات دشمن به اهداف ارتباطی و مرتبط با چشم ما در جزایر و سواحل جنوب و پاسخ های متقابل ما به نقاط خاصی از پایگاه های آمریکایی در این چارچوب می گنجد.
۲. بهرهگیری از تفوق اطلاعاتی و نظامی: این نوع از مبارزات مبتنی بر صحنههایی رقم میخورد که در آنها، مزیت و تفوق اطلاعاتی و نظامی در صحنه وجود داشته باشد. این مزیت باعث میشود که اولاً: واکنش بازیگران مختلف به صورت عمیقی قابل تجزیه و تحلیل باشد و ثانیاً: از احتمال واکنش نظامیِ طرف مقابل کاسته شود.
۳. حرکت در ریل ریسک های محاسبهشده: در این نوع از نبرد، نباید از ریسکهای محاسبهشده اجتناب کرد؛ ریسک هایی که بین دو نقطه «جنگ تمامعیار» و «بیعملی» قرار دارند و برای پیشبرد کار ضروری هستند. این اصل نیز یک موضوع ضروری برای ما است و بارها شاهد بودیم که رژیم صهیونیستی سعی کرده از این اصل بهره ببرد.
۴. ایجاد سازوکار دقیق ارسال پیام: در این بین، ایجاد یک سازوکار دقیق برای ارسال پیام لازم است؛ به نحوی که از یک سو مسئولیت اقدام را انکارپذیر کند، و از سوی دیگر توانایی ارسال سیگنالهای صریح، بازدارنده و مخاطرهآمیز را به صورت فراگیر برای بازیگر هدف داشته باشد.
۵. کنترل و کاهش تلفات: تلفات بازیگر هدف، بهویژه غیرنظامیان، باید به طور هوشمندانه و هدفمند کنترل شده و کاهش یابد. در این فضا، افزایش تلفات، خصوصا از سمت غیرنظامیان، می تواند جنگ را وارد مراحل بالاتری کند.
۶. رویکرد برنامهریزی تدریجی و رو به جلو: رویکرد برنامهریزی تدریجی، هوشمندانه و رو به جلو از اهمیت زیادی برخوردار است. این رویکرد، درد و فشار را به تدریج اعمال میکند، تکرار گامبهگام را مجاز میشمارد و حساسیتِ واکنشِ حریف را به مرور کمتر میکند؛ برخلاف رویههای سنتی جنگ که اکثر صحنهها را به صورت کلی و کلان میدیدند. این نیز همان اصلی است که بسیاری از تحلیلگران عقیده دارند که دشمن در مقابل ما در منطقه اجرا می کند.
۷. تداوم دیپلماسی مکمل: ضرورت دارد که دیپلماسی مکمل با سایر بازیگران مربوط به صحنه مذکور ادامه پیدا کند تا بتوان فضا را برای اقدامات تنبیهی، تشویقی و نظامی آماده نگه داشت. در این زمینه، دیپلماسی پنهان از اهمیت بالاتری نسبت به دیپلماسی عادی برخوردار است.
۸. واقعنگری در دستاوردها: در مورد دستاوردها و قدرت یک نبرد پویشی، واقعنگر باشید و در صورتی که ادامه آن نتایج جدیدی ایجاد نمیکند، شعله آن را پایین بکشید و راهبرد خود را تغییر دهید. در جنگ کشتی ها در سال ۱۴۰۰ نیز چنین رخ داد و رژیم صهیونیستی وقتی دید در این زمینه آسیب پذیر است، پس از درخواست آتش بس عملا از هدف گیری کشتی های ایرانی عقب نشینی کرد.
@Muhallel
ارزیابی نقاط قوت و دستاوردهای عملیات نصر
اول. شاید بتوان مهم ترین دستاورد عملیات نصر را در نمایش اعمال اراده شلیک ایران به رژیم صهیونیستی مبتنی بر وعده های قبلی دانست، امری که مهم ترین تضمین برای هرگونه توافق یا وضعیت بدون جنگ در آینده است و اعتبار تهدید جمهوری اسلامی را هم در میان دوستان و هم در میان دشمنان بالا می برد.
دوم. تحول راهبردی بعدی، در روند تهاجمی شدن دکترین نظامی جمهوری اسلامی ایران دانست. با وجود اینکه بسیاری پیشنهاد می کنند که ایران باید دست به حملات پیش دستانه بزند، در سطحی بالاتر، باید توجه کرد که دکترین نیروهای مسلح ایران برای سال ها مبتنی بر یک دکترین دفاعی مبتنی بر وارد آوردن ضربه دوم پس از جذب حملات بوده است. در روندپژوهی نیز شاهدیم که در هر جنگ میان زمان تهاجم دشمن و لحظه شلیک ما فاصله هر بار کمتر و کمتر شده و اینبار با یک تعریف موسع از معادله امنیت ملی خود(ضاحیه و لبنان)، بر اساس این محاسبه عمل می شود که تهاجم به لبنان و ضربه به آن، مقدمه ای برای حمله گسترده تر به ایران بوده و از این رو در این مرحله باید اقدام کرد. تهاجمی شدن دکترین نیروهای مسلح البته امری فرایندی و طولانی است که نیازمند تغییرات عمیق زیرساخت های نرم افزاری و سخت افزاری کشور است.
سوم. سومین تحول راهبردی عملیات نصر، شلیک در حین مذاکره و عبور از چاهی است که میان مذاکره و جنگ تفاوت قائل شده و هرگونه شلیک را مساوی با برهم خوردن مذاکرات می داند در حالی که در این رویکرد، شلیک موشک به اراضی اشغالی و نه فقط مواضع مرزی، چه بسا باعث پیشبرد مذاکرات و کسب اعتبار در توافقات آینده باشد.
چهارم. چهارمین نکته راهبردی این عملیات، وحدت عرصه ها در برابر انفکاف عرصه هاست. به عبارتی، در این عملیات علاوه بر مشارکت نیروهای مسلح یمن که همگی در حمایت از لبنان صورت گرفت، در حالتی بود که تلاش می شد نوعی جدایی عملیاتی میان آمریکا و رژیم صهیونیستی به مثابه یک هدف و دستاورد برای ما، ایجاد گردد هر چند در عمل و با تغییرات در شبکه نبرد حریف، احتمال وقوع کامل چنین جدایی به صفر میل پیدا خواهد کرد.
پنجم. اما موضوع بسیار حساس بعدی به شکست اطلاعاتی رژیم صهیونیستی باز می گردد. در اینجا منظور از شکست، در حوزه شناختی و وجود این برآورد در اراضی اشغالی بود که تهران به تهاجم به ضاحیه پاسخی نخواهد داد. مجموعه ای از شواهد عملیاتی و سیاسی نیز نشان می دهد که کمتر کسی در رژیم صهیونیستی تصور پاسخ ایران و ورود به یک زد و خورد را داشته است و این ناشی شکست در ارزیابی نیت و اراده تهران است که مستقیما در حوزه مسئولیت سرویس های اطلاعاتی قرار می گیرد. در سطحی بالاتر برخی عقیده دارند این عدم ارزیابی ناشی از درگیری های اخیر در درون موساد بر سر انتصاب رومن گافمن یا افسر الف! است که حتی باعث زنجیره ای از افشاگری های بی سابقه از اقدامات و شکست های موساد در نشریات غربی و عبری شد.
ششم. در نهایت از حیث تاکتیکی و عملیاتی، عملیات فوق سه نقطه قوت یا دستاورد مهم در خود داشت:
۱. پیام فعال و عملیاتی بودن پایگاه های موشکی کشور که زیر بیشترین فشار در جنگ های قبلی بودند خصوصا پایگاه های غربی همچون کرمانشاه
۲. ضعف در مهمات رهگیر رژیم صهیونیستی بطوریکه رژیم مجبور شد در همین زد و خورد چند ساعته نیز چندین رهگیر تاد خود را از میان ۱۷۰ رهگیر باقی مانده مصرف کند. امری که احتمالا یکی از دلایل حرکت رژیم به سمت آتش بس نیز بوده است زیرا تداوم زد و خورد و شلیک های ایرانی به صورت پراکنده، باعث می شد تا رژیم در سایه نبود یک جنگ کامل و همراهی با آمریکا مانند کمپین های برنامه ریزی شده، مجبور شود هر چه بیشتر پدافند خود را تخلیه کند و این موضوع عملاً باعث می شد که ظرفیت پدافندی جهت درگیری اصلی در آینده به شدت محدود شود.
۳. همچنین برخی گزارش ها نشان می دهد که اینبار عملکرد پدافندی کشورمان و مقاومت دستاوردهایی داشته است که اگر آن را در یک روند قرار دهیم، نشان دهنده بهبود مسیر جدید پدافندی است. هر چند کارهای زیادی باید در این حوزه انجام داد و کمبودها نیز بسیار است اما بهبود فرایندی پدافند ولو در حد سرنگونی پهپادها و کروزها بر محاسبات ریسک دشمن تاثیراتی خواهد داشت.
@Muhallel