مُحَلِّل
نمادین بودن حمله به ضاحیه(آنطور که مقامات صهیونیست ادعای حمله به ساختمان را دارند)، آن را خطرناکتر
اکنون جنگ معادلات وارد فاز تازه ای می شود. دشمن که به دنبال آزادی عمل در دوره های آتش بس و برقراری معادله ضاحیه در برابر کریات شمونه بود اکنون خود را در برابر هدف گیری حیفا و رامات دیوید از سوی ایران می بیند که تحولی در دکترین امنیت ملی ایران در جهت افزودن لبنان به معادله امنیت ملی خود و همچنین تحولی در وحدت ساحات است. بعید است که رژیم نیز این وضعیت را تحمل کند و لذا آنها به دنبال هدف قرار دادن گسترده تر ضاحیه و بیروت و پاسخ به ایران در قالب دو طرح حمله به مبداء و حتی تاسیسات انرژی(منوط به کسب مجوز از آمریکا) هستند. سوال مهم تر و عامل تعیین کننده این است که آیا ترامپ واقعا به دنبال پایان جنگ با ایران خواهد بود؟
@Muhallel
در شرایطی که آمریکا، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را تبدیل به سیبل ثابتی کرده (هر چند خودشان نیز مقصرند) و حتی هدف گیری این کشورها اهمیت خاصی برای پاسخ از طرف آمریکا ندارد (مثال وقایع پس از پروژه آزادی)، جمهوری اسلامی و محور مقاومت در منطقه الگوی جدیدی از اتحاد و همپیمانی را با در هم تنیده کرده آتش و خون خود به نمایش می گذارند و این باید هم مورد توجه سردرمداران کشورهای عربی خلیج فارس و هم مایه عبرت برخی افراد در عراق باشد!
@Muhallel
مُحَلِّل
۴. به صورت کلی، نبردی که در مرحله فوق جریان دارد، جنگ زیرآستانه در بالاترین نقطه خود است که ویژگیها
جنگ در منطقه خاکستری که همواره جریان داشته و دارد، اینبار به دلیل ویژگی های فضا، در بالاترین سطح خود است و هر ساعت و دقیقه امکان لغزش به سمت جنگ تمام عیار و خروج از وضعیت فعلی وجود دارد. با این حال به جهت درک بهتر این منطقه و نبرد، لازم است تا برخی ویژگی هایی که توسط نظریه پردازان غربی تئوری پردازی شده است را مطالعه کنیم. بسیاری از این ویژگی ها را شما می توانید در زد و خوردهای اخیر در خلیج فارس و یا در سالیان قبل نیز مشاهده کنید:
۱. تمرکز بر اهداف محدود و عملیاتی: به جای تمرکز و حمله به اهداف استراتژیک گسترده، بر اهداف عملیاتیِ کاملاً مشخص و محدودی تمرکز کنید که از طریق نیروی نظامیِ محدود، قابل تحقق باشند و در عین حال، اهمیت هشداردهنده بالایی برای بازیگر هدف داشته باشند. حملات دشمن به اهداف ارتباطی و مرتبط با چشم ما در جزایر و سواحل جنوب و پاسخ های متقابل ما به نقاط خاصی از پایگاه های آمریکایی در این چارچوب می گنجد.
۲. بهرهگیری از تفوق اطلاعاتی و نظامی: این نوع از مبارزات مبتنی بر صحنههایی رقم میخورد که در آنها، مزیت و تفوق اطلاعاتی و نظامی در صحنه وجود داشته باشد. این مزیت باعث میشود که اولاً: واکنش بازیگران مختلف به صورت عمیقی قابل تجزیه و تحلیل باشد و ثانیاً: از احتمال واکنش نظامیِ طرف مقابل کاسته شود.
۳. حرکت در ریل ریسک های محاسبهشده: در این نوع از نبرد، نباید از ریسکهای محاسبهشده اجتناب کرد؛ ریسک هایی که بین دو نقطه «جنگ تمامعیار» و «بیعملی» قرار دارند و برای پیشبرد کار ضروری هستند. این اصل نیز یک موضوع ضروری برای ما است و بارها شاهد بودیم که رژیم صهیونیستی سعی کرده از این اصل بهره ببرد.
۴. ایجاد سازوکار دقیق ارسال پیام: در این بین، ایجاد یک سازوکار دقیق برای ارسال پیام لازم است؛ به نحوی که از یک سو مسئولیت اقدام را انکارپذیر کند، و از سوی دیگر توانایی ارسال سیگنالهای صریح، بازدارنده و مخاطرهآمیز را به صورت فراگیر برای بازیگر هدف داشته باشد.
۵. کنترل و کاهش تلفات: تلفات بازیگر هدف، بهویژه غیرنظامیان، باید به طور هوشمندانه و هدفمند کنترل شده و کاهش یابد. در این فضا، افزایش تلفات، خصوصا از سمت غیرنظامیان، می تواند جنگ را وارد مراحل بالاتری کند.
۶. رویکرد برنامهریزی تدریجی و رو به جلو: رویکرد برنامهریزی تدریجی، هوشمندانه و رو به جلو از اهمیت زیادی برخوردار است. این رویکرد، درد و فشار را به تدریج اعمال میکند، تکرار گامبهگام را مجاز میشمارد و حساسیتِ واکنشِ حریف را به مرور کمتر میکند؛ برخلاف رویههای سنتی جنگ که اکثر صحنهها را به صورت کلی و کلان میدیدند. این نیز همان اصلی است که بسیاری از تحلیلگران عقیده دارند که دشمن در مقابل ما در منطقه اجرا می کند.
۷. تداوم دیپلماسی مکمل: ضرورت دارد که دیپلماسی مکمل با سایر بازیگران مربوط به صحنه مذکور ادامه پیدا کند تا بتوان فضا را برای اقدامات تنبیهی، تشویقی و نظامی آماده نگه داشت. در این زمینه، دیپلماسی پنهان از اهمیت بالاتری نسبت به دیپلماسی عادی برخوردار است.
۸. واقعنگری در دستاوردها: در مورد دستاوردها و قدرت یک نبرد پویشی، واقعنگر باشید و در صورتی که ادامه آن نتایج جدیدی ایجاد نمیکند، شعله آن را پایین بکشید و راهبرد خود را تغییر دهید. در جنگ کشتی ها در سال ۱۴۰۰ نیز چنین رخ داد و رژیم صهیونیستی وقتی دید در این زمینه آسیب پذیر است، پس از درخواست آتش بس عملا از هدف گیری کشتی های ایرانی عقب نشینی کرد.
@Muhallel
ارزیابی نقاط قوت و دستاوردهای عملیات نصر
اول. شاید بتوان مهم ترین دستاورد عملیات نصر را در نمایش اعمال اراده شلیک ایران به رژیم صهیونیستی مبتنی بر وعده های قبلی دانست، امری که مهم ترین تضمین برای هرگونه توافق یا وضعیت بدون جنگ در آینده است و اعتبار تهدید جمهوری اسلامی را هم در میان دوستان و هم در میان دشمنان بالا می برد.
دوم. تحول راهبردی بعدی، در روند تهاجمی شدن دکترین نظامی جمهوری اسلامی ایران دانست. با وجود اینکه بسیاری پیشنهاد می کنند که ایران باید دست به حملات پیش دستانه بزند، در سطحی بالاتر، باید توجه کرد که دکترین نیروهای مسلح ایران برای سال ها مبتنی بر یک دکترین دفاعی مبتنی بر وارد آوردن ضربه دوم پس از جذب حملات بوده است. در روندپژوهی نیز شاهدیم که در هر جنگ میان زمان تهاجم دشمن و لحظه شلیک ما فاصله هر بار کمتر و کمتر شده و اینبار با یک تعریف موسع از معادله امنیت ملی خود(ضاحیه و لبنان)، بر اساس این محاسبه عمل می شود که تهاجم به لبنان و ضربه به آن، مقدمه ای برای حمله گسترده تر به ایران بوده و از این رو در این مرحله باید اقدام کرد. تهاجمی شدن دکترین نیروهای مسلح البته امری فرایندی و طولانی است که نیازمند تغییرات عمیق زیرساخت های نرم افزاری و سخت افزاری کشور است.
سوم. سومین تحول راهبردی عملیات نصر، شلیک در حین مذاکره و عبور از چاهی است که میان مذاکره و جنگ تفاوت قائل شده و هرگونه شلیک را مساوی با برهم خوردن مذاکرات می داند در حالی که در این رویکرد، شلیک موشک به اراضی اشغالی و نه فقط مواضع مرزی، چه بسا باعث پیشبرد مذاکرات و کسب اعتبار در توافقات آینده باشد.
چهارم. چهارمین نکته راهبردی این عملیات، وحدت عرصه ها در برابر انفکاف عرصه هاست. به عبارتی، در این عملیات علاوه بر مشارکت نیروهای مسلح یمن که همگی در حمایت از لبنان صورت گرفت، در حالتی بود که تلاش می شد نوعی جدایی عملیاتی میان آمریکا و رژیم صهیونیستی به مثابه یک هدف و دستاورد برای ما، ایجاد گردد هر چند در عمل و با تغییرات در شبکه نبرد حریف، احتمال وقوع کامل چنین جدایی به صفر میل پیدا خواهد کرد.
پنجم. اما موضوع بسیار حساس بعدی به شکست اطلاعاتی رژیم صهیونیستی باز می گردد. در اینجا منظور از شکست، در حوزه شناختی و وجود این برآورد در اراضی اشغالی بود که تهران به تهاجم به ضاحیه پاسخی نخواهد داد. مجموعه ای از شواهد عملیاتی و سیاسی نیز نشان می دهد که کمتر کسی در رژیم صهیونیستی تصور پاسخ ایران و ورود به یک زد و خورد را داشته است و این ناشی شکست در ارزیابی نیت و اراده تهران است که مستقیما در حوزه مسئولیت سرویس های اطلاعاتی قرار می گیرد. در سطحی بالاتر برخی عقیده دارند این عدم ارزیابی ناشی از درگیری های اخیر در درون موساد بر سر انتصاب رومن گافمن یا افسر الف! است که حتی باعث زنجیره ای از افشاگری های بی سابقه از اقدامات و شکست های موساد در نشریات غربی و عبری شد.
ششم. در نهایت از حیث تاکتیکی و عملیاتی، عملیات فوق سه نقطه قوت یا دستاورد مهم در خود داشت:
۱. پیام فعال و عملیاتی بودن پایگاه های موشکی کشور که زیر بیشترین فشار در جنگ های قبلی بودند خصوصا پایگاه های غربی همچون کرمانشاه
۲. ضعف در مهمات رهگیر رژیم صهیونیستی بطوریکه رژیم مجبور شد در همین زد و خورد چند ساعته نیز چندین رهگیر تاد خود را از میان ۱۷۰ رهگیر باقی مانده مصرف کند. امری که احتمالا یکی از دلایل حرکت رژیم به سمت آتش بس نیز بوده است زیرا تداوم زد و خورد و شلیک های ایرانی به صورت پراکنده، باعث می شد تا رژیم در سایه نبود یک جنگ کامل و همراهی با آمریکا مانند کمپین های برنامه ریزی شده، مجبور شود هر چه بیشتر پدافند خود را تخلیه کند و این موضوع عملاً باعث می شد که ظرفیت پدافندی جهت درگیری اصلی در آینده به شدت محدود شود.
۳. همچنین برخی گزارش ها نشان می دهد که اینبار عملکرد پدافندی کشورمان و مقاومت دستاوردهایی داشته است که اگر آن را در یک روند قرار دهیم، نشان دهنده بهبود مسیر جدید پدافندی است. هر چند کارهای زیادی باید در این حوزه انجام داد و کمبودها نیز بسیار است اما بهبود فرایندی پدافند ولو در حد سرنگونی پهپادها و کروزها بر محاسبات ریسک دشمن تاثیراتی خواهد داشت.
@Muhallel
مُحَلِّل
ارزیابی نقاط قوت و دستاوردهای عملیات نصر اول. شاید بتوان مهم ترین دستاورد عملیات نصر را در نمایش اع
ارزیابی نقاط ضعف و درس های عملیات نصر
اول. مهم ترین انتقاد وارده بر عملیات نصر، موضوع شلیک های کم تعداد و پراکنده موشکی است که باعث شد اصابت های کمی (هر چند درصد اصابت ثبت شده با توجه به مجموعه شرایط ما و دشمن بد نیست) ثبت شود و برخی معتقدند همین موضوع می تواند باعث جری تر شدن دشمن در آینده گردد زیرا یک تهدیدی وجود دارد که حداکثر درد را برای آن ایجاد نمی کند. ناظران دلایل متعدد سیاسی(مانند عدم تمایل به گسترده شدن جنگ) و عملیاتی(مانند زدن لانچرها، لو نرفتن تاکتیک های اصلی در یک زد و خورد حداکثر شش روزه و اولویت اوت نامبر کردن پدافند رژیم) را جهت این رویکرد برمی شمارند. آنچه واضح است، ما در درگیری تمام عیار بعدی، نیازمند این هستیم که حملات خود را با خلاقیت و تخیل طراحی کرده، مبتنی بر اهداف راهبردی کشور، مبنایابی و منسجم کرده، این طرح ها را با قدرت و جسارت، عملیاتی کرده و نهایتا با یک روایت پردازی مناسب، چرخه بازخورد را تکمیل کنیم.
دوم. در سطح عملیاتی ما همچنان شاهد بودیم که دشمن از حین شروع عملیات ما تا لحظه آخر باز هم اتکای زیادی به پروازهای پهپادی خود داشت، هر چند همانطور که گفته شد پدافند عملکرد مناسبی از خود نشان داد اما دشمن همچنان با ریزپرنده ها و پهپادها در داخل آسمان ایران در تلاش برای شناسایی است، کما اینکه از این داده ها چه در شناسایی و چه در بازخوردگیری استفاده کرد. لذا فراتر از پدافند، ما باید به سمت تهاجم به مبادی پروازی این پهپادها در داخل و خارج کشور حرکت کنیم.
سوم. حمله به پتروشیمی ماهشهر نشان می دهد که تل آویو در هر حال عطش زیادی برای زدن زیرساخت های ما دارد و طبعیتا این بدون ارزیابی از وضعیت اقتصادی کشور صورت نگرفته است. آنها با همین اهرم قصد دارند تا در هر مرحله، ما را وادار به یک عقب نشینی سریع کنند و یا استراتژی زمین سوخته را در ایران اجرا کنند. در برخی ارزیابی های جدیدی که موساد سعی در تثبیت آنها خصوصا در کاخ سفید دارد، این روایت برجسته است که با زدن زیرساخت ها، ایران تاب آوری نخواهد داشت و مجبور است فورا جنگ را خاتمه داده و شروط آمریکا را در مذاکرات قبول کند. در این میان، علاوه بر لزوم تهدید معتبر، ملموس و جدی بر روی نقاط ضعف تاب آوری رژیم همچون جنگ ۱۲ روزه، لازم است تا معادلاتی فراتر از هدفگیری تاسیسات انرژی منطقه نیز تثبیت شود. مسئله زیرساخت در دستگاه محاسباتی حریف اکنون همانند زدن ایران پیش از جنگ ۱۲ روزه و ترور رهبر انقلاب پس از جنگ ۴۰ روزه است. در هر دو مورد، تصور دشمن این بود که با برخورد اولین موشک به تهران و سپس ترور رهبر معظم انقلاب، نظام از بالا و پایین دچار هرج و مرج، فروپاشی و استیصال می شود که بزودی کذب آنها مشخص شد. برآیند رفتار حریف نشان می دهد که اینبار همین محاسبه در خصوص انهدام زیرساخت های انرژی و اقتصادی ایران در راهروهای موساد جریان دارد. البته به نظر زدن ماهشهر هدف دیگری نیز در دل خود داشت و آن پیشبرد جنگ ادراکی در جامعه ایرانی با روایت «آسیب به ایران به دلیل حمایت از حزب الله» بود.
چهارم. همانطور که قبل تر اشاره شد، ما در جنگ معادلات قرار داریم. بر خلاف آمریکا و کشورهای عربی، به دلیل افزایش آستانه تحمل در رژیم صهیونیستی، تحمیل برخی معادلات خصوصا در پرونده های منطقه ای آن هم در یک پرونده پیچیده مانند لبنان که درگیری های آن تابع ده ها متغیر داخلی، منطقه ای و بین المللی در ابعاد مختلف نظامی، سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی و امنیتی و ... است متقابلا نیازمند اقدامات ترکیبی است. این مختص به این موضوع هم نیست و یک بحث علمی است زیرا در دوره نسل های چهارم و پنجم جنگ و نسل ششم بازدارندگی، اتکای صرف به یک یا دو ابزار نظامی (موشک) یا سیاسی (مذاکره و توافق) که مبتنی بر بازدارندگی نسل اول تا سوم است به تنهایی نمی تواند بار اثرگذاری بر همه متغیرها را بر دوش بکشد و بیشتر در همان حوزه ها اثرگذاری خواهد داشت.
پنجم. برخی معتقدند که نوع بازی اسرائیل در این جنگ، ناشی از نبود ارزیابی ورود مستقیم ایران از سویی و فشارهای شدید و متناقض داخلی و خارجی بر نتانیاهو از سوی دیگر بوده است. بنابراین همانطور که شب گذشته در روایت پردازی مطبوعات غربی رایج بود، هدف از این کارزار از سوی رژیم، صرفا رفع فشارهای داخلی و سپس انتظار و آمادگی برای دور درگیری تمام عیار مشترک در صورت عدم حصول یک تفاهم است. برخی دیگر نیز عقیده دارند که در صورت تداوم شرایط فعلی، ما با دورها و زد و خوردهای متعددی مواجه باشیم که برای مثال، هر چند هفته یکبار، یک زد و خورد چند ساعته و چند روزه رخ دهد. امری که نافی سناریوی جنگ گسترده در افقی دورتر نخواهد بود زیرا تا وقتی معادلاتی تحکیم و تعیین نگردد، این شرایط نیز به تبع آن تداوم می یابد.
@Muhallel
ترامپ به دنبال تحمیل معادلهای است که بمبارانهای روزانه، تا حصول توافق (تسلیم ایران) در یک تصاعد تدریجی از حیث ابزار، شدت و گستره، تداوم پیدا کند. نکته مهم ارزیابی مقامات کاخ سفید از پاسخ ایران است که آن را محدود به هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی در منطقه میدانند. هر چند، روز گذشته ایران نیز مجدداً بستن کامل تنگه هرمز را نیز اعلام کرد. از این رو، حرکت به سمت هدفگیری پایگاههای جدید و فرامنطقهای آمریکا و تلاش برای تلفاتگیری، فرای انهدام تجهیزات و همچنین اصابتها به شریانهای تجاری حریف ولو با انتساب مبهم، موثر ارزیابی میشود. ما نمی توانیم با این تحلیل که ترامپ برای اعلام توافق در داخل به دنبال قدرتنمایی است، شاهد برش خوردن کیک(به جای چپه شدن کامل آن) باشیم. همچنان که نمی توانیم مانند دو هفته پایانی جنگ، زیر آستانه بمباران نیروگاههای برق، حملات دشمن را هضم کنیم.
@Muhallel
ما می دانیم که در جنگ های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، کشور از مشکلات پدافندی متعددی رنج میبرد که نتایج آن را مشاهده کردیم. اما روندی که از دو هفته پایانی جنگ تا کنون موثر بوده، تقویت پدافند هوایی در سمت ما است. امری که در روزهای آخر جنگ ۴۰ روزه باعث اصابتهایی در پروازهای دشمن شد و این روند در دوره آتش بس شدت بیشتری گرفت. بنابراین هدف قرار دادن مواضع راداری و پدافندی یا عملیات SEAD/DEAD که دشمن به صورت تدریجی در حال اجرای آن است، هدف گیری مواضع سنتی و قبلی پدافند نیست زیرا طی جنگ های قبلی اکثر آن ها از بین رفته بودند و این نتیجه تلاشهای بین جنگها، چه از حیث تاکتیکهای جدید و چه از حیث ورود تسلیحات از انبارها به مواضع است. اگر این را در یک زمینه کلی ببینیم، در #نبرد_ترمیم، اینبار دشمن به طور مستقیم در حال ضربه به مواضع ترمیمی و باقی مانده نیروهای مسلح است. از این رو، میتوان نتیجه گرفت که در همه زد و خوردهای قبلی و فعلی، دشمن تلاش میکند تا چرخه بازخورد خود از وضعیت پدافندی و آفندی نیروهای مسلح را تکمیل کرده و در دور بعدی، آن ها را هدف بگیرد. با توجه به اینکه یکی دیگر از ترمیمهای جاری، بازیابی پایگاههای موشکی بوده که اوج آن در عملیات نصر مشاهده شد، ما میبینیم که آنها به سمت این ناحیه حرکت می کنند.
@Muhallel
مُحَلِّل
۲. ما جهت مدیریت تنگه هرمز تلاش داریم تا پروتکلی را اعمال کنیم که در آن شناورهای کشورهای دوست و همپی
اعلام بسته شدن کامل تنگه هرمز از سوی قرارگاه خاتم، در واقع به معنای تعلیق پروتکل یاد شده است. در این متن اشاره شد که ما محدودیتها و چالشهای عملیاتی در مدیریت ایجابی تنگه هرمز با توجه به کمبود ناوگان سطحی و همچنین حضور دشمن داریم، با این حال حداکثر تلاش در جهت هدف گیری هر کشتی متخاصم یا بدون هماهنگی انجام میشد. اما ملاحظات مرتبط در روابط ما با چین و عمان نیز یکی دیگر از مسائلی بود که باعث شده بود تا تردد در تنگه هرمز افزایش یافته (چه از سمت ما و چه از روش کشتی به کشتی توسط حریف) اما با جنگی شدن مجدد شرایط، این ملاحظات ناچاراً کنار میرود.
@Muhallel
مُحَلِّل
ترامپ به دنبال تحمیل معادلهای است که بمبارانهای روزانه، تا حصول توافق (تسلیم ایران) در یک تصاعد تد
به نظر میرسد ترکیب تهدیدات جدید صادره در کنار تلاش های قطری که از شب گذشته شدت گرفته بود تا این ساعت منجر به عقب نشینی ترامپ شد و فضا را به سمت تفاهم برد. با این حال سناریوهای آینده باز است. اصل اساسی این است که ما در شرایط فعلی باقی نمانیم و اوضاع را تعیین تکلیف کنیم، اگر اکنون ترامپ چراغ سبز داده اما بخواهد ماجرا را کِش بدهد و مانند قبل در لحظات آخر انقلت جدیدی وارد کند، برنامه اصلی آنها افشا خواهد شد.
@Muhallel