به عقب برمیگردم و از خودم میپرسم چرا تو هر پله ای از ناامیدی ، باز هم این تویی که منتظر ، چشم به راهم بودی؟
𝐲o𝐮 کم بفور| سنجاق چک کن
نفس میکشیدم و با هر نفس غم زادهی نگاهم میشد. نفرت توی چشمام ریشه میکرد و یادت بارها و بارها توی ذهنم زنده میشد.. و هر بار، قاتلی بود که پیکرهی بیپناه قلبت رو خاکستر میکرد، قلبی که قصدت شکافتن تمام زخم های مرهم گرفتهاش بود، بعد از هر آغوشی که به تن خستهاش پیشکش میکردی. و این برف تیره هر بار به انتخاب خودش تمام وجودش رو تسلیم قاتل مطرودش میکرد، درست همون لحظه ای که توهم پیروزی سراسر وجودِ تاریک و عزیز زاده شدهات رو به لبخند واداشته بود.
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیتونم تورو از سرم بیرون کنم..
@MyAnii