هدایت شده از سبز جاندار"
میخوام برگردم به اون سالی که درد سر های عظیم میداد تلویزیون.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
برمیگردم راجع به دوتا چیز مینویسم یکی این یکیم اون
راجع به این بعدا مینویسم اما راجع به اون؛
خب من امروز بخشی از خودم رو توی مدرسه ی قبلیم جا گذاشتم کنارِ نیمکتای ته حیاط، جلوی آینه ی طبقه اول، توی آینه های دستشویی، پیش آبخوری، وسیله ورزشیا حتی، آمفی تاتر و .. ! بخش بزرگی از خاطراتم اونجاست چیزی که همیشه سعی داشتم فراموشش کنم و به یاد نیارم که یه روز های زیبایی بود، کنار آدم هایی زیبا، ولی من قدر ندونستم، اون ادما و خاطراتشون از دست رفتن. حالا من دیگه میتونم برگردم به همون میزان از علاقه و محبتی که اون روز ها کنارشون تجربه میکردم؟ نه نمیتونم زمان ها رفتن و من نتونستم توی دستم نگهشون دارم. الان آدم های جدیدی رو دارم و خودمم هم شخصیت جدیدی پیدا کردم. خیلی متفاوته از اون ادم قدیمی. اونا ولی همشون همینی بودن که روز آخر ازشون خداحافظی کرده بودم و رسما امروز گریه ام رو د رآوردن. من واقعا دوسشون دارم، هنوز، با اینکه خیلی دوریم، خیلی وقته دیگه به چرت و پرت ترین موضوعات نخندیدیم، با اینکه شاید سالی یه بار فرصت پیدا میکنم ببینمشون. ولی دلم پیش اوناست. امروز به مامان میگفتم چی میشد اگر همونجا میموندم و همون خاطرات رو ادامه میدادم؟ همونجوری. توی یه رشته ی نظری با همون آدم ها؟ مامان گفت هر چیزی که اتفاقا افتاده و رفته رو نمیشه برگردوند حتما این برات بهتر بوده. بگو خداروشکر.
خب پس شکرت خدا برای هر چیزی که افسوسش رو میخورم و حکمتش رو نمیدونم. تو میدونی. شکرت.
-
#حانیهنویس
نوشته هام رو مقایسه میکنم با نوشته ی ادم هایی که قلمشون روحم رو قلقلک میده و احساس میکنم میخوام نوشته هام رو پاک کنم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
نوشته هام رو مقایسه میکنم با نوشته ی ادم هایی که قلمشون روحم رو قلقلک میده و احساس میکنم میخوام نوش
این روز ها به خوب نوشتن بیشتر از چز های دیگه اهمیت میدم و این شاید خوب نباشه.