-حالا تو همون افکار دیشبت کارآموزیم رفتی؟
+اره بابا تازه اونجا رو یکیم کراش زدم، اسمش فوآد بودم، خدایا چقدر این اسم رو دوست دارم. اصن این آقا ماه، گل، برازنده، همه چی تموم. تا پای ازدواج پیش رفتیم
-شوخی میکنی نه؟
+شوخیم کجا بود نزدیکای ساعت سه که رسیدیم دو تا بچم داشتیم. اسماشونم من انتخاب کردم.
-دیشب قبل خواب چیزی مصرف کردی؟ بهم بگو به کسی نمیگم.
+ اره، دو تا لیوان چایی زدم.
من تا ساعت دوازده شب: از خودم و زندگیم متنفرم
من دوازده به بعد: بیا پارتی کنیم، اوه چقدر ایده های خوبی داره برای تمام ابعاد زندگیم به ذهنم میرسه یا پیغمبر!
من جدا دیشب با اینکه امروز امتحان ریاضی داشتم تا اذان بیدار بودم. و به صورت عجیبی الان خوابم نمیاد. دیشب خیلی بهم خوش گذشت.
دشب وسط بیدار بودنام یادم افتاد پریشب تو حالت خواب و بیداری برا نماز صبح که بیدار شدم نیت کردم و برای خوزه و پوپک نماز خوندم:))))))))))
به زبان دایناسوری:)))))))))))
من اصلا نمیدونم اوننمازی که خوندم درست بوده یا نه. خیلی پدیده ی عجیبیم😭😂
واقعیتش فکر میکردم اون ابراز موقعیت های دیشبم خنده دار بوده ولی شما امروز نخندید من فکر کردم خیلی خُنُک و بیمزم.
موسوی همیشه کوچولویِ تیم بود، هر موقع هم سرویس خراب میکرد همه بغلش میکردن و الان بزرگ تیمه و من دچار یه غم عجیب شدم. حس میکنم پیر شدم.