یاسهاسبزخواهندشد ؛
شب قبل، و روزِ ژوژمانِ استاپ موشن؛ ۲۳ و ۲۴ خرداد ماه هزار چهارصد و دو.
#ولاکس
دیروز ریحونچه پیش من بود. خونمون.
برای تموم کردن به پروژهیِ انیمیشنی که باید امروز صبح تحویل میدادیم از صبح اومده بود پیشم کار میکردیم.
پیشبینیمون این بود که کارمون خیلی زود تموم بشه و اون بره خونشون منم بگیرم راحت بخوابم. ولی ما ساعت یازده شب تازه شروع کردیم فیلمبرداری!
خلاصه که اینجا موند. صبح باهم رفتیم مدرسه.
از اتفاقات دیروز با جزئیات خیلی چیزی یادم نیست اینگار که همش رو توی حالت خواب و بیداری بودم، هوشیار نبودم، یه همچین حالتی دارم الان.
صبح ارائه دادیم
همهیِ کارایی که در طی یکسال کرده بودیم رو. از عروسکامون تا درکور و فضا ها و اینور و اونور همه چیز. ادیت نهایی خوزه و پوپک رو انجام دادیم و بلاخره با یکم درگیری ارائه کردیم.
کارای همهی بچه ها پخش شد دونه دونه، هم کارای استاپ موشن گروهی هم کار های کات اوت فردیشون [همین که ما دیروز داشتیم کار میکردیم]. کارای استاپ موشن بچه ها جدا قشنگ بود به وجد میومدم موقع دیدنشون:)
کارای کات اوت خوب به خاطر زمان کمتر یکم سطحش از کارای استاپ موشن پایین تر بود. ولی در کل چیزی که میدیدم این بود که ما جدا پیشرفت کرده بودیم، زحمت کشیده بودیم و حاصل دسترنج همو میدیدم و برای هم دست میزدیم.