دیروز ریحونچه پیش من بود. خونمون.
برای تموم کردن به پروژهیِ انیمیشنی که باید امروز صبح تحویل میدادیم از صبح اومده بود پیشم کار میکردیم.
پیشبینیمون این بود که کارمون خیلی زود تموم بشه و اون بره خونشون منم بگیرم راحت بخوابم. ولی ما ساعت یازده شب تازه شروع کردیم فیلمبرداری!
خلاصه که اینجا موند. صبح باهم رفتیم مدرسه.
از اتفاقات دیروز با جزئیات خیلی چیزی یادم نیست اینگار که همش رو توی حالت خواب و بیداری بودم، هوشیار نبودم، یه همچین حالتی دارم الان.
صبح ارائه دادیم
همهیِ کارایی که در طی یکسال کرده بودیم رو. از عروسکامون تا درکور و فضا ها و اینور و اونور همه چیز. ادیت نهایی خوزه و پوپک رو انجام دادیم و بلاخره با یکم درگیری ارائه کردیم.
کارای همهی بچه ها پخش شد دونه دونه، هم کارای استاپ موشن گروهی هم کار های کات اوت فردیشون [همین که ما دیروز داشتیم کار میکردیم]. کارای استاپ موشن بچه ها جدا قشنگ بود به وجد میومدم موقع دیدنشون:)
کارای کات اوت خوب به خاطر زمان کمتر یکم سطحش از کارای استاپ موشن پایین تر بود. ولی در کل چیزی که میدیدم این بود که ما جدا پیشرفت کرده بودیم، زحمت کشیده بودیم و حاصل دسترنج همو میدیدم و برای هم دست میزدیم.
کار استاپ موشن ما تقریبا طولانی ترین، پر بازخورد ترین، نرم ترین، کیوت ترین[😂😭✨] و با ثبات ترین[از لحاظ رنگ و نور و ..]، داستان محور ترین کار بود. این من رو جدا خوشحال میکرد به اضافه صدا گذاری و ادیت آخری که روش انجام دادیم و به شدت جذابش کرد. من از امروز و دیروز راضی بودم؛
دیروز چون کارمون قشنگ شد با اینکه وقت کم داشتیم، و توی ارائه بازخورد خوبی از بچه ها نگرفتیم سرش اما بازم اون کار رو دوست داشتم و امروز رو هم به خاطر خوزه و پوپک. دلم برای استاپ موشن و هر چیزی که بهش مربوط یود تنگ خواهد شد: ).
#روزمن