میدونم که، دوباره پیداش میشه، درِ خونه باز نمیکنم؛ دوباره میاد ولی، محو نگاش نمیشم هادی جان نمیشم دیگه و میذارم که بِره : )
یاسهاسبزخواهندشد ؛
میدونم که، دوباره پیداش میشه، درِ خونه باز نمیکنم؛ دوباره میاد ولی، محو نگاش نمیشم هادی جان نمیشم
اگر آهنگو یه خانومی نخونده بود براتون میفرستادم، حیف.
انگار یه حرفهای زیادی دارم برای زدن ولی هی از دستم فرار میکنن. دلشون نمیخواد بنویسمشون، فقط دلشون میخواد توی مغزم چرخن و دیوونم کنن.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
انگار یه حرفهای زیادی دارم برای زدن ولی هی از دستم فرار میکنن. دلشون نمیخواد بنویسمشون، فقط دلشون م
و یه عالمه نگرانی که نوشتن حلشون نمیکنه..
امشب داشتم فکر میکردم که در یک سال گذشته واقعا چقدر خودم، با دستهای خودم، روحم رو آزار دادم. چقدر خودم در حق خودم ظلم کردم و جای این زخمهایی که خودم به خودم زدم، کی خوب میشه هادی؟