eitaa logo
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
3.2هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
688 ویدیو
10 فایل
هوالمعشوق؛ • و ما به زودی سبز خواهیم شد عزیزم، زیر سایه یک چنار. آن زمان که گنجشک‌ها رسیده باشند به مقصد و نامه‌هایِ من به دست‌ِ تو. وقتی بخوانیشان، آنگاه سبزخواهیم شد. • ده روز مانده به پایانِ تابستانِ چهارصد
مشاهده در ایتا
دانلود
احساس میکنم این ترم قراره بمیرم، دیگه کار از مشروط شدن گذشته.
هدایت شده از ریح
🕯️⭐️"
حالا من الان هی این آسون بودن رو میگم خودم کنکور میدادم اگر کسی اینو میگفت میخوابوندم زیر گوشش‌ واقعا☝️🏻. اما خب، اول بخاطر اینکه رفتم با فرایند کنکور‌های دیگر و بدبختی‌های اون‌ها اشنا شدم و دیدم نه واقعا ما خوبیم. دوم اینکه ما اگر فعالیت عملی داشته باشیم کنکور هنر دادن برامون خیلی اسونه چون بخش کنکور عملی‌هم داریم و خب آسونه برای ما چون دیگه لازم نیست همه چی رو حفظ کنیم‌. سوم اینکه متقاضی‌های کنکور هنر کمتر از کنکور‌های دیگن و خب شانس‌ها طبیعتااا بیشتره دیگه. از این جهت مقابسه با بقیه، میگم آسونه، وگرنه که اون یه سال بابایِ آدم در میاد : ) میخوام بگم میتونید به رتبه‌های خوب امیدوار باشید ولی☝️🏻 قدرت توکل رو دست کم نگیرید و اینکه خدا کجا قرارتان می‌دهد.
داشتم به یک چیز خیلی غمگین کننده فکر میکردم.. وقتی شونزده، هیفده سالم بود، اوایلی که کانال قبلیم رو زده بود، یه کانالی رو دنبال میکردم برای یه دختری به اسم زهرا و اسم کانالش متانویا اگر اشتباه نکنم. خیلی دوسش داشتم این دختر و کانالشو. یادم نیست به چه دلایلی دیگه دنبالش نکردم و شاید اون رفت نمیدونم.. اما همون وقت‌ها اون نوزده سالش بود. و بنظرم خیلیی آدم بزرگی بود. بزرگ فکر میکرد، بزرگ زندگی می‌کرد، بزرگ حرف میزد و بزرگسالی رو در اون میدیدم. عین به خواهر بزرگترِ دور. و خودم رو در برابرش چقدر کوچولو می‌دیدم. ولی خب الان، و امروز داشتم فکر میکردم که، منی که شونزده سالش بود یه روزی، الان در آستانه بیست و یک سالگیه (!) و من انگار اصلا حواسم یه همه این روز‌هایی که داشتن می‌رفتن و همه وقت‌هایی که داشتن از دستم سُر میخوردن نبودم.. استفاده نکردم اونجوری که باید و حالا خودم، حتی از زهرا متانویایِ اون موقع هم، بزرگترم : ) نمیدونم اگر الان تصمیم بگیرم که دیگه ادامه این جوانی رو، تباه نکنم اثر گذار هست و خدا کمکم میکنه یانه، ولی حداقل امیدوارم، شما هرجایی که هستین همین الان، سفت یقه زندگی و وقتتون رو بگیرین و نزارید که از دستتون دَر بره.
هدایت شده از Wave Notes
ما زورمونو میزنیم بقیش با خدا.
- https://eitaa.com/MyEmptyMinded/42258 ببخشید ولی واقعا باورت شده ادمایی که شبا توی میدون میبینی اکثر مردمن؟ اتفاقا درست متوجه شدی، شماها یه اقلیت ده پونزده درصدی هستید که اکثرتون یا فرزند و نوه‌ی شهید و جانبازید یا باباتون پاسدار و سپاهیه و خوب میدونید اگه این مملکت یکم جمع بشه یا ایدئولوژیش تغییر کنه از گشنگی میمیرید تنها دلیلی که الان تو وایسادی به ریش بقیه میخندی و پا روی خون ادمایی میزاری که هیچکاره بودن و مرگشون یه خانواده رو داغدار کرده اینه که از شما با چای پذیرایی میکنن از بقیه با گلوله ¹ پیرو پیام قبلی البته که من هیچ‌ علاقه ای ندارم سس خرسی یا هرکس دیگه ای بیان روی کار و هیچوقتم ارزو نکردم جنگ بشه یا کسی بلایی سرش بیاد ولی حرف زور هیچوقت توی کتم نرفته ادمی که همه جوره داره از طرف جو حاکم ساپورت میشه و چشمشو روی همه مشکلات و بدبختی ها و گرفتاری های دیگران میبنده و بهشون زبون درازی میکنه واقعا نفرت انگیزه واسم برو یه فکری به حال خودت بکن انقدرم با اسم دین و علاقه به اقا آبرو نریز مردم امثال تو رو دیدن که الان انقدر دودستگی بوجود اومده ² + مثلا فکر میکنم که بیام جوابتو بدم بعد فکر میکنم که واقعا خدا زدتت من چه جوابی بدم.. با این حال☝️🏻خدا و ممبرهای قدیمی عزیزم میدونن که چقدر دارم در کمال ادب و احترام این خزئبلاتت رو جواب میدم ولی امیدوارم حداقل یه دور بخونیشون. نمیدونم کجا زندگی میکنی، ولی توی تهران کارِ یک ساعته، شایدم یکم بیشتر نمیدونم تو شهرای دیگه چطوره. همه میدون‌هارو بچرخی، با ریاضی، با عقل، با منطق، یه حساب سر انگشتی کنی و بیینی این اقلیتی که ازش حرف میزنی، تقریبا هر شب ۲۰ ۳۰ میلیونشون تو خیابونن. بماند که چقدرشون نیستن. همشون جیره خور نظامن؟ همیشه تلاش کردین به زور اینو اثبات کنید، باشه، ما اقلیتیم، الان با این اقلیت میخوای چیکار کنی؟ قاعدتا اقلیت باید ببازه دیگه. مثل همه انقلاب‌های دنیا نه فقط انقلاب اسلامی، که مردم با دست خالی اقلیت رو بیرون کردن. همه جای دنیا همینه. یا نهایتا دیگه باید با کمک خارجی اقلیت نابود میشد دیگه : ) چرا چشماتونو به دنیا باز نمی‌کنید؟ در واقع سوالم اینه که تا کِی باز نمی‌کنید؟ چی بشه تصمیم می‌گیرید یکم هم حقیقت رو ببینید؟ نکته دو! نمیشه هرچی از دهنت در اومد به بخش بزرگی از جامعه بگی، و بعد بگی عه، من سمت اون یکی بخش جامعه‌هم نیستما! اینجاهم حتی خودتون رو گول میزنید. خدا برای انسان‌ها دوتا ولایت تعریف کرده، ولایت خودش، و ولایت شیطان. این وسط نمیتونی وایسی. اصلا وسطی وجووود ندارد که بخوای وایسی. کاملا مرز دار از هم جدا میشن این دوتا رویکرد و جبهه. پس اجازه بده نپذیرم✅ سه! جوِ حاکمِ ساپورتیو؟ اها، منظورت همون جویه که اگر بخاطر اتفاقات دی ماه ناراحت نباشی عین وحشی‌ها میریزن سرت؟ و پذیرایی با چایی منظورت احتمالا اون جاهایی نیست که بچه‌های مردم رو با تَبر و قمه سلاخی کردن و به پیکر های تیکه تیکه‌شون هم رحم نکردن و آتیش پیکر‌ها رو نابود کردن و شهر هارو شبیه مخروبه کردن؟ جوِ حاکم؟ میدونی معنایِ سرکوب چیه؟ بنظرم یکم درباره نیروهای انتظامی بقیه کشورای دنیا و نوع برخوردشون با وحوشِ تخریبگر تحقیق کن. جو حاکم اون جویه که توی مترو به من اجازه نمیده وقتی یکی درباره دین و مذهبم تویِ کشور اسلامی چرت و پرت میگه و توهین میکنه بزنم تو دهنش. جو حاکم اون چیزی که به مردم میگه به زور عزاردار یه مشت ادمِ خیالی باشید. جو حاکم اون چیزیه که جایِ قاتلِ وحشی و عوضی رو با طفلِ معصومِ بدبختی که اعدام میشه و حق زندگی داره عوض میکنه. اینجایی که وایسادیم واقعا ته ته ته داستانه. حداقل تا حمله‌یِ زامبی های دیگه چیز خارق‌العاده دیگه‌ای رو احتمال نمیدم که ببینیم. بیدار شید تو رو خدا. دنیا داره میدوعه سمت روشنایی و شما خودتون رو تو یه اتاق تاریک حبس کردین.
حانیه میدونی، یکم باورم نمیشه که با وجود همه‌ی همه‌ی واقعیت‌ها و استثنا‌ها و خرابکاریا و اوضاع وحشتناک این روزا بازم تونستی چشماتو تقریبا روی همه چی ببندی و به افرادی که کشته شدن بگی مسخره. میدونی خب، ادما قبول کنن یا نه، هر کدوم از اون امار یه جون بودن که رفتن، یه روح، یه جسم زنده و از همه مهم تر عزیزِ چند نفر. دارم فک میکنم به چند تا عزیز از دست رفته گفتی مسخره؟ یکم بد نیست حانیه؟ اگه یکی از اون ادما خواهر برادر کوچیکتر تو بود چی حانیه؟هوم؟ + میدونی چی رو میبینم؟ خواهر برادر‌های بزرگ و کوچیکم که دونه دونه بعد از اون روزا خبردار شدم که بیمارستانن، چون این روح‌ها و جون‌هایی که میگی بهشون حمله کردن و داشتن زندگیشون رو نابود میکردن. خیالی‌اند. چون هیچ منطقی نمیتونه برای هیچ بشری روی زمین ثابت کنه مردم چهل هزار نفر رو در دو شب، وقتی هیچ سندی دربارش نیست. و مسخره‌اند چون خودتون‌هم میدونین که جنایاتی کردین، و چقدر روزهای بعدش از ویدیوهای سلاخی کردن جوون‌های مردم خوشحال بودین. هیچوقت ریلز‌های اون مدت رو یادم‌نمیره. تا هنوز هیچکس زبونش به دروغ شاخدار چهل هزار نفر باز نشده بود، اکسپلور اینستا پر از ویدویِ خوشحالی از تخریب و اتیش زدن مغازه ها و تیکه تیکه کردن مردم بود. هرگز فراموش نمیکنم، فکر کردی همینقدر راحته و مسخره:)؟ فکر کردید جی تی ای بازی میکنید؟ اون همه چی ای که چشمام رو روش بستن، غیر از این دروغ شاخدارِ چیه؟ اونو بهم‌نشون بده که نه فقط من بلکه همه مردم دنیا که این روزها اسم ایران رو با پیشوند جمهوری اسلامی ایران، به عنوان اسطوره‌ آزادگی فریاد میزنن ببینن.
یاس‌ها‌سبز‌خواهند‌شد ؛
حانیه میدونی، یکم باورم نمیشه که با وجود همه‌ی همه‌ی واقعیت‌ها و استثنا‌ها و خرابکاریا و اوضاع وحشتن
بله عزیزانم. کلمات و عبارات رو می‌دزدید و از معنا تهی میکنید. نه می‌بخشیم، نه فراموش می‌کنیم و این اصلا اسمش دو دستگی نیست. اسمش دقیقا جدا کردن صفِ حق و باطله.
گفتند سودای رهبری داری. گفتند چشم به صندلی آقا داری. در مناظرات تلوزیونی، وقیحانه و بی‌شرمانه به چشم‌های معصومت خیره شدند و گفتند سندروم پست بی‌قرار داری. از قوه قضاییه به ریاست جمهوری آمده‌ای و از کجا معلوم طمع به مقامی بالاتر نداشته باشی. بی‌سوادی. ساده‌زیستی. تپق‌های کلامی داری. گفتند مردم‌فریبی. برای فریب مردم است که اینقدر بااخلاقی. تو هربار لبخند زدی. گفتی من فقط یک طلبه خدمتگزارم. گفتی اگر توهین به من مشکل مردم را حل خواهد کرد پس بسیار به من توهین کنید. گفتی من کسی نیستم، آقا را ولی آزار ندهید. عبای آقا را بوسیدی. وقتی همه‌شان سرگرم بازی‌های سیاسی و پولپاشی‌های رسانه‌ای بودند، عبایت را روی دست انداختی و روستا به روستا با کفش‌های گلی به مردمانی سر زدی که حتی بخشدار را از نزدیک ندیده بودند. هرروز. هرهفته. بی‌وقفه. خوشحالی که دوید توی چشم‌هایشان، گفتی من کسی نیستم. مرا آقا فرستاده. فقط از او متشکر باشید. ناگهان در یک عصرگاه اردیبهشتی همه خستگی‌هایت را روی کولت گذاشتی و میان جنگل‌های مه‌آلود ارتفاعات ورزقان، آرام محو شدی. که بدانند تو فدایی آقایی. خادم مردم. بعد از تو آقا کوه‌وار و ایستاده‌قامت ماند. دور خودش جمع‌مان کرد. در نمازت بغض نکرد. حواسش بود غصه نخوریم. سیاه نپوشید و بر تابوتت کمر خم نکرد، حتی برای بوسه‌ای. و ما داغ تو را به کوهی بزرگ تکیه دادیم. حالا آقا نیست ابراهیم. کوه بزرگ رفته. کوه بزرگ تنهایمان گذاشت. و کاش که ما هم با تو قبل از آقا در مه‌های ورزقان محو شده بودیم... «مهدی مولایی» @m_molaei110