یاسهاسبزخواهندشد ؛
و همه لحظاتِ کوچک و جالب و ناناییای که از این یکی دوماه تقریبا، در ذهن خودم خواهد ماند و خاطراتش بهم انگیره و امید خواهد داد : )
#ولاکس ؟ شاید.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
اینم از "ما"
من و بذرهایِ عزیزم که اینروزها تکتک دارن جوونه میزنن و سرشون رو میارن بیرون از خاک. و هر روز صبح میرم، بهشون نگاه میکنم، قوربون صدقشون میرم، بهشون آب میدم و بهم لبخند میزنیم و امید میدیم تا صبح فردا. روزهایی که هنوز تویِ خاک بودن هر روز براشون یه عالمه از روزهای خوب گفتم، حتی اگر ته دلم یکم غصه داشتم و شاید فکر نمیکردم که جوونه بزنن و رشد کنن، ولی حالا خودشون، امید برای روزهایِ بهتر شدن. انگار یه دوستی رو از دست دادم و یهویی خیلی غمگین شدم و خدا یه عالمه دوست کوچولو و مهربون در جوابش برام فرستاد. حالا از دیروز که اولین گوگولی سبز خودش رو بهم نشون داد، احساس میکنم انسان خیلی خوشحالتری ام، انگار داره هر روز هی بهم یادآوری میکنه که ببین زورِ زندگی چقدر میچربه! بیین اصلا خودِ این زندگی کردن چقدر جالبانگیزه! ببین میشه از بین یه عالمه خاک و سیاهی، بعد از یه عالمه روز که فکر میکردی دیگه عمرا جوونه نمیزنی، سبز بشی! این جوونهها تویی حانیه. زور زندگی میچربه، زندگی کن و سبز و خوب و درست زندگی کن، جوانهیِ کوچک بخاطرِ جوانههایِ کوچک خویش به زندگی بازگشت.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
من و بذرهایِ عزیزم که اینروزها تکتک دارن جوونه میزنن و سرشون رو میارن بیرون از خاک. و هر روز صبح
و جوانههایِ کوچک زندگیم، فقط این بذرهای گوگولی نبودن ;)
آدمهایِ مهربانِ سبزهم جوانه اند.
ولی خب شما دارید از پیشم میروید، هر روز بیشتر از دیروز. غصه میخورم. حالا همه جا وصل شده مارو دور نریزید.