در حق خودم و احساساتم ظلم کردم که ننوشتم از اون شب و روز.. واقعا عجیب بود و دیگه هرگز شبیهش تکرار نمیشه.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
[ بچههایِ آقا /روزِ چهلم آقا / خیابانِ جمهوری | #روایت ]
اون روز شفی رو سر تقاطعِ فلسطین دیدم و تو یک ربع برام همه زیر و بم دوربین رو یه جوری توضیح داد که استاد قرابی و صالحی باهم تو دوترم نتونسته بودن یادم بدن. مرسی از استاد عزیزم شفی☝️🏻.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
من شبِ چهلم : )🦦. سانسور کردنِ شرارههای آتش*
و باز هم منِ بچه پرو : )
- من همین الان اینجا رو تمیز کردم دوباره اومدین چوب ریختین که! خب اگر بلد نیستی لونه بسازی نساز به منچه؟
+ ....
- میخوای براتون سبد بزارم اون بالا هان؟ نیارید دیگه چوب عههههه، من هی قوربون صدقتون میرم فکر کردید ناراحت نمیشم هی اینجارو کثیف میکنید؟
+ بال بال میزنه میره *
- بیا تا یه چیزم میگی بر میخوره بهش پا میشه میره.
[ مکالماتِ مامان با یاکریم گوشه حیاط که بلد نیست خونه بسازه. ]