یه فکت تلخی میخوام براتون بگم. من سالهاست که دلم میخواست نجف عقد کنم. چندسال پیش نیمه شعبان ما نجف بودیم، و اون روزها به خاطر عید بودنش، اتاق عقد حرم که اتفاقا توی صحن ایوون طلاهم بود پر از رفت و آمد بود. فانتزیم همیشه (😭) عقد توی اتاق عقد حرم نجف بود.. اونحا از این اداهاهم نداشت، که وایسی عکس بگیری، چادر فلان سر بکنی، ولی شادیش واقعا با همه تقسیم میشد و فوقالعاده حسش قشنگ بود. ولی خب وقتی داستان جدی شد، فهمیدم این فانتزی قشنگ برای عراقیها قابل اجراست و برای ما مقدور نیست این اتفاق. اما قم رفتنمون بیشتر برای تشکر بود، چون همه این اتفاق از نگاه حضرت معصومه رقم خورد و ماهم برای همین رفتیم دستبوسی : )
یاسهاسبزخواهندشد ؛
یه فکت تلخی میخوام براتون بگم. من سالهاست که دلم میخواست نجف عقد کنم. چندسال پیش نیمه شعبان ما نجف ب
همه اینارو گفتم که بگم، این عکسخوبا گرفته شد که یه وقت دلمون نسوزه که رفتیم حرمشون، ولی هیچ خاطرهای ثبت نکردیم، حقیقت تلخ اینه که من حس عکسهایی که با گوشیهای خودمون از اون روز توی حرم ثبت کردیم رو، خیلی بیشتر از این عکسهای ادایی دوستدارم. یکی از مشکلاتم با این پدیده اینه که، در ابتدا خلاقانه بود ولی بعدش تبدیل به ادا شد، و همه عروسها چندتا عکس با حرم داشتن. منم با این اتفاق مشکل داشتم و دلم نمیخواست مثلا برای استوری این عکسها رو منتشر کنم بگم سلام من ازدواج کردم..