eitaa logo
«دفترچه یاداشت من»
465 دنبال‌کننده
565 عکس
152 ویدیو
2 فایل
لارام دختر کتابخور. از کتابا تغذیه میکنم. _تایپ: INTP
مشاهده در ایتا
دانلود
«دفترچه یاداشت من»
تو می‌گی عشق یه طرفه، من می‌گم زخمیه که هر روز تازه می‌شه، نوریه که می‌تابه حتی وقتی هیچ‌کس نگاهش نمی‌کنه، صداییه که توی سکوت ادامه می‌ده، راهیه که به مقصد نمی‌رسه اما هنوز قدم‌هاشو می‌شماره. _لارا
📪 پیام جدید کتابایی که نخوندی یا درحال خوندنشون هستی یا میخوای بخونی رو میگی؟
کتاب نقاب‌داران جوان رو خوندم و تجربه‌ی فوق‌العاده‌ای بود. راستش من هیچ‌وقت علاقه‌ای به تاریخ نداشتم و همیشه برام خسته‌کننده و خشک بوده، اما این کتاب نگاه من رو کاملاً تغییر داد. با اینکه اثر قدیمیه، قلم نویسنده به‌قدری روان و قابل‌درکه که آدم رو همراه خودش می‌کشه. روایتش نه تنها کسل‌کننده نیست، بلکه پر از زندگی و جذابیتیه که باعث شد تا آخرین صفحه با اشتیاق بخونم. همین باعث شد تصمیم بگیرم کل داستان رو تعریف کنم، چون واقعاً ارزشش رو داره.
«دفترچه یاداشت من»
کتاب نقاب‌داران جوان رو خوندم و تجربه‌ی فوق‌العاده‌ای بود. راستش من هیچ‌وقت علاقه‌ای به تاریخ نداشتم
کتاب نقاب‌داران جوان برای من مثل یک سفر طولانی و پرماجرا بود؛ سفری از دل تاریکی، ناامیدی و ظلم، به سمت،روشنایی،امید و ایمان.قصه‌ی چند جوان ایرانیه که در دوران خسروپرویز ساسانی زندگی می‌کنن؛دورانی پر از فساد موبدان،ظلم درباریان و بی‌عدالتی‌ای که نفس مردم رو گرفته بود.این جوان‌ها نمی‌تونن سکوت کنن، برای همین گروهی مخفی تشکیل می‌دن، نقاب می‌زنن و شبانه علیه ظلم اقدام می‌کنن.رهبرشون پورناست؛ جوانی شجاع و پرامید که بارها جانش رو به خطر می‌اندازه. شاهین هم از دلیرترین یارانشه؛ کسی که در سخت‌ترین لحظه‌ها پشت دوستانش می‌ایسته. این گروه بارها خیانت اطرافیان رو تجربه می‌کنن، بارها دستگیر و شکنجه می‌شن، اما هیچ‌وقت تسلیم نمی‌شن. هر بار امیدشون مثل شمعی در باد لرزان می‌شه، اما دوباره روشن می‌مونه. چیزی که برای من خیلی مهم بود، نقش زن‌ها در داستانه. اون‌ها فقط تماشاگر نبودن؛ بعضی‌شون یار و یاور نقابداران بودن، خبر می‌آوردن، پناه می‌دادن، و حتی در لحظه‌های حساس جانشون رو به خطر می‌انداختن. زن‌ها در این کتاب نماد شجاعت و وفاداری هستن؛ نشون می‌ده که مبارزه فقط کار مردها نبود، بلکه زنان هم سهم بزرگی در امید و مقاومت داشتن.در نهایت، درست وقتی همه‌چیز تاریک و ناامیدکننده به نظر می‌رسه، خبر تازه‌ای می‌رسه: پیام اسلام وارد ایران می‌شه. این پیام برای نقابداران مثل نوری در دل شب بود؛ راهی تازه، معنایی عمیق‌تر برای مبارزه‌شون. اون‌ها اسلام رو می‌پذیرن و ایمانشون به آزادی و عدالت رنگ تازه‌ای می‌گیره. پایان داستان، پر از امید و رهایی، نشون می‌ده که حتی در سخت‌ترین دوران، می‌شه از دل تاریکی به روشنایی رسید.
شبخوش🤍
امروز بی پروا رو بردم مدرسه و شروع به خوندن کردم و سر هر جمله دلم میخواست گریه کنم
😂😂😂😂
من نمیخواستم اخرش رو بخونم هرچند قبلا به لطف چند نفر اسپویل شده بودم ولیییی دوستم خوند قرار بود چیزی نگه ولی بعدش که خوند فک کردم مرده تکون نمیخورد بعدش هم واکنشش عالیییی بود دیگه خوندم😂💔