«دفترچه یاداشت من»
یه فصل کامل از کتابه داشت یه خونهٔ متروکه توی جنگل رو توصیف میکرد :/
بعد من بخوام چیزیو توصیف کنم دو پاراگراف شه حس میکنم زیاد توصیف کردم
443.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ده روز دیگه قرار دوباره با این بزرگوار رو به رو بشیم🙏🏼💔
«دفترچه یاداشت من»
خب میخوام یه حرکتی بزنم برای اینجا
به خاطر کمبود محتوا، تا مهر
میخوام یک یا دوتا عکس (که یه وایب بدن) بذارم و هرچی به ذهنم میاد بنویسم
یه مدتیه از نوشتن فاصله گرفتم خوبه به نظرم
«دفترچه یاداشت من»
نور مایل عصرگاه از پس پردههای حریر به درون میخزد و روی فرش کهنه پهن میشود. سایهی گلها در رقصی ک
به نوری که در گودی دستانم جان گرفته، خیره میشوم؛ ذرههای درخشان و کوچکی که لرزان میان انگشتان ظریفم میرقصند، انگار تکهای از شب بیانتها را به چنگ آورده باشم. دوباره دستم را به سمت آسمان میبرم، میان تاریکی گسترده، دستی میکشم و ستارههای بیشتری میچینم. آسمان، زیر لمس انگشتانم، آرام سو سو میزند. لبخندی میزنم و این بار ستاره ها را به آغوش شب میپاشم.