«دفترچه یاداشت من»
خب میخوام یه حرکتی بزنم برای اینجا
به خاطر کمبود محتوا، تا مهر
میخوام یک یا دوتا عکس (که یه وایب بدن) بذارم و هرچی به ذهنم میاد بنویسم
یه مدتیه از نوشتن فاصله گرفتم خوبه به نظرم
«دفترچه یاداشت من»
نور مایل عصرگاه از پس پردههای حریر به درون میخزد و روی فرش کهنه پهن میشود. سایهی گلها در رقصی ک
به نوری که در گودی دستانم جان گرفته، خیره میشوم؛ ذرههای درخشان و کوچکی که لرزان میان انگشتان ظریفم میرقصند، انگار تکهای از شب بیانتها را به چنگ آورده باشم. دوباره دستم را به سمت آسمان میبرم، میان تاریکی گسترده، دستی میکشم و ستارههای بیشتری میچینم. آسمان، زیر لمس انگشتانم، آرام سو سو میزند. لبخندی میزنم و این بار ستاره ها را به آغوش شب میپاشم.
امروز مدرسه، زنگ ورزش باشگاه بودیم
رختکن داشتیم لباس عوض میکردیم، ادکلن یارای یکی که تازه خریده بود شکستت، 3 تا 4 میلل پوللل