و من هی با خودم مبارزه میکنم ک نگم:
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر میشود گاهی.!
آخرین فیلمی که دیدم
طرف به داداشش گفت آدما دوجور ناراحتن
یا غم دارن
یا خعیلی غم دارن
داداشش گفت: فرقش چیه؟
گفت دومی گریه نداره
اشک نداره
صدا نداره
میره تو دلی که ته نداره؛
خیلیا تو این دنیا یکیو دارن که ندارن!!!
ینی تو دلشون دارن، ولی ندارن(...
و من مدت هاست توی دیالوگ به دیالوگش گیر کردم.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
فردا روز سختیه .
یه شبه ک ادای روزو در میاره.
بیا تا باهم فرار کنیم به یه دشت پر از گل از دست این آدمایی ک هیچی از ما نمیدونن و فقط لب و دهنن»
وقتایی ک ی اتفاق خوب و شیرین برام میفته ی یادداشت ریز برا خودم میزارم
تا مدت ها بعد هروقت یادداشتمو میبینم به اندازه ی همون موقع قلبم لبخند میزنه، هرچند تلخ.