رو به آینه ایستاده بود و فریاد میزد:
“دیگه نمیذارم کسی تو رو از من بگیره”
آن قَدر از خواهشِ دل سوختم
تا چنین بی خواهشی آموختم!
هوشنگ ابتهاج
من پريشانتر از آنم که تو مىپندارى
شده آيا ته يک شعر ترک بردارى؟:)