یه گل خیلی قشنگ به چشمم اومد.
خریدمش و بردمش توی اتاقم ؛ گذاشتمش توی بهترین جای نورگیر اتاق و هرروز دوبار بهش آب میدادم.
بعد از دو هفته گل پژمرده شد...
رفتم مراقبتشو خوندم تا بدونم اشتباهم چیبوده؟
نوشته بود توی سایه و با مقدار آب کم مراقبت میشه.
میدونی که داستان گل نیست؟:)
خانواده وجود ندارد.
آنچه هست، گروهیست از مرد ها و زن ها و بچه ها، که مقرر شده همنام باشند و زیر یک سقف زندگی کنند؛ آن هم غالبا در تنفر و انزجار از یکدیگر.
ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽﻣﯿﺮﻧﺪ!
ﻭ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺩﺭﺑﺎﺭهﯼ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺳﻮﺍﻝ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ، ﭘﺲ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻤﯿﺮﯼ.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
شَبآ تَرسیدی زُل بِزَن اَز پنجرت ب ماه🌘✨ مآهِمَن!
شَبآ تَرسیدی زُل بِزَن اَز پنجرت ب ماه🌘✨
مآهِمَن!
میگفت یکی رو نیمکت پارک نشسته بود همش داشت خود خوری میکرد
رفتم کنارش آروم نشستم
زمزمه وار گفتم بگو! یه لحظه نگاهم کرد گفت میشه بغلم کنی؟همسن و سال خودم بود
آروم دستامو دورش حلقه کردمو دست چپمو نوازش وار رو پشتش کشیدم
بارون غم میبارید روپشتم! یه قطره،دوقطره یهو سیل اومد و دختره به هق هق افتاد
محکم تر بغل کردمش
گریش که بند اومد گفت چیزی برای گفتن نبود دلم بغل میخواست!
خیلی وقته حالم خوب نیست. گاهی بین موندن و رفتن میمونم. به رفتن که فکر میکنم اتفاقی میوفته منصرف میشم. میخوام بمونم رفتاری رو میبینم که انگاری باید برم. این بلاتکلیفی خودش جهنمه!
ترجیح میدم خوابتو ببینم تا با بقیه برم بیرون.
ترجیح میدم آهنگایی که باهاشون یادت میافتم رو گوش بدم تا صدای بقیه رو بشنوم.
ترجیح میدم با رویات زندگی کنم تا با کس دیگه ای برم توی رابطه.
ترجیح میدم دلتنگت شم، غمگین بشم، تلخ شم تا کسی بخواد غیر تو لبخندو روی لبام بیاره.
ترجیح میدم امید داشته باشم و منتظرت بمونم تا بخوام جایگزین پیدا کنم.
ترجیح میدم توی خاطراتمون زندگی کنم تا بخوام جدیدشو با یه فرد جدید بسازم.
منطقی نیست؛
ولی خب عشقی که بهت دارمم حس الکی ای نیست که بخواد از بین بره.