زمان:
حجم:
133.8K
دعاهایی برای اجابت سریع
استاد کریمی(شاگرد حاج اسماعیل دولابی)
https://eitaa.com/joinchat/3095134219Ce4835dbd54
@Maddahionlinمداحی آنلاین - باقر علم مصطفی هستم - محمدرضا طاهری.mp3
زمان:
حجم:
6.65M
🔳 #شهادت_امام_محمد_باقر(ع)
🌴روضه امام محمد باقر(ع)
🌴باقر علم مصطفی هستم
🎤 #محمدرضاطاهری
⏯ #روضه
👌بسیار دلنشین
🔴گلچین بهترین #مداحی های روز
🔰@yusEFh 🔰
#صلوات_خاصه #امام_باقر علیه السلام
✨ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ الْعِلْمِ وَ إِمَامِ الْهُدَى وَ قَائِدِ أَهْلِ التَّقْوَى وَ الْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبَادِکَ اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِکَ وَ مَنَاراً لِبِلَادِکَ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِکْمَتِکَ وَ مُتَرْجِماً لِوَحْیِکَ وَ أَمَرْتَ بِطَاعَتِهِ وَ حَذَّرْتَ عَنْ مَعْصِیَتِهِ فَصَلِّ عَلَیْهِ یَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ ذُرِّیَّهِ أَنْبِیَائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أُمَنَائِکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ.
11.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔥 #جهنم را چگونه تصور میکنید؟
این کلیپ جهنم را به تصویر کشیده است...
وای بر کافران...😱😱😱
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
💫🌟🌙#داستــــــــــان شـــــــــب🌙🌟💫
⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁
🍃
"زندانی فقیر و هیزم فروش"
"فقیری" را به زندان بردند.
او بسیار "پرخُور" بود و غذای همه زندانیان را می دزدید و می خورد.
"زندانیان" از او می ترسیدند و رنج
می بردند، غذای خود را "پنهانی" می خوردند.
روزی آنها به زندانبان گفتند:
به "قاضی" بگو، این مرد خیلی ما را "آزار" می دهد. غذای ده نفر را می خورد. گلوی او مثل "تنور آتش" است.
سیر نمی شود. همه از او می ترسند. یا او را از زندان "بیرون کنید،" یا غذا زیادتر بدهید.
قاضی پس از "تحقیق و بررسی" فهمید که مرد پرخور و فقیر است.
به او گفت:
"تو آزاد هستی، برو به خانه ات."
زندانی گفت: ای قاضی، من "کس و کاری" ندارم، فقیرم، زندان برای من "بهشت" است.
اگر از زندان بیرون بروم از گرسنگی
می میرم.
قاضی گفت: "چه شاهد و دلیلی داری؟"
مرد گفت: همه مردم می دانند که من فقیرم. همه حاضران در دادگاه و زندانیان "گواهی" دادند که او فقیر است.
قاضی گفت: او را دور شهر بگردانید و فقرش را به همه "اعلام کنید."
هیچ کس به او نسیه ندهد، وام ندهد، "امانت" ندهد. پس از این هر کس از این مرد شکایت کند. دادگاه نمی پذیرد.
آنگاه آن مرد فقیر شکمو را بر "شترِ یک مرد"" هیزم فروش" سوار کردند، مردم هیزم فروش از صبح تا شب، فقیر را کوچه به کوچه و محله به محله گرداند.
در بازار و جلو حمام و مسجد فریاد می زد:
"ای مردم!"
این مرد را خوب بشناسید، او فقیر است.
به او "وام ندهید! نسیه به او نفروشید! با او داد و ستد نکنید، او دزد و پرخور و بی کس و کار است."
"خوب او را نگاه کنید."
"شبانگاه،" هیزم فروش، "زندانی" را از شتر پایین آورد و گفت:
"مزد من و کرایه شترم را بده، "
من از صبح برای تو کار می کنم.
زندانی خندید و گفت:
"تو نمی دانی" از صبح تا حالا چه می گویی؟!!
به تمام مردم شهر گفتی و خودت نفهمیدی؟!!
"سنگ و کلوخ" شهر می دانند که من فقیرم و تو نمی دانی؟!
"دانش تو، عاریه است."
نکته:
*طمع و حرص، بر گوش و هوش ما قفل می زند.*
"بسیاری از دانشمندان یکسره از حقایق سخن می گویند ولی خود نمی دانند،
مثل همین مرد هیزم فروش..."
🍃
🌺🍃
✍🏻📚 هر شب یک داستان جذاب و خواندنی 📚✍🏻
🌱 🌱 🌱 🌱 🌱