#مراسم_مجازی_شیرخوارگان_حسینی
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
سلام علیکم به منظور عرض ارادت به آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام
در #اولین_جمعه_ماه_محرم مراسم مجازی شیرخوارگان حسینی ساعت ۱۰ صبح در #کانال #حقیقت_واصل برگزار میشود .
شامل برنامه های
▪️سخنرانی درباره مظلومیت حضرت علی اصغر
▪️نکاتی در خصوص تربیت فرزند حسینی
▪️قرائت زیارت عاشورا
▪️مداحی و روضه حضرت علی اصغر
▪️دعای سلامتی و فرج امام عصر عج
✅چند نکته
▪️برای #فرزندان شیرخوار و خردسال خود، لباس سبز یا مشکی بپوشانید
👈و کلیپهای مداحی هیئت را بگذارید در خانه تا بچه ها بشنوند .
👈حتی اگر در خواب باشند بگذارید صدای مداحی را در حالت خواب بشنوند .
▪️اگر تونستید بچه ها را طی برنامه در آغوش بگیرید و با #گریه بر
#سید_الشهدا به بچه ها لالایی بخوانید و دعای فرج امام زمان بخونید.
▪️و #نیت کنید خداوند توفیق تربیت #سرباز_کوچک_امام_زمان (اروحنافداه) را به شما عطا کند .
📝محمدلو
#ما_ملت_امام_حسینیم
Haj Meysam MotieeGomnam-Haftegi960720[10].mp3
زمان:
حجم:
6.03M
🏴 یا حسین یا حسین، من کجا لیاقت اقامه عزای تو؟
🎙 بانوای: #حاجمیثممطیعی
🔰 اجراشده: محرم سال ۱۳۹۶
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Haj Mahmoud KarimiMahmoud Karimi - Shab Aval Muharram.mp3
زمان:
حجم:
12.38M
#سینه_زنی🏴
شب اول محرم سینه زنت آرزوشه
با دستای یه پیر غلامت پیرهن سیاه بپوشه
#التماس_دعای_فرج
Meysam MotieeMeysam Motiee - Che Nokaraei [Sevilmusic].mp3
زمان:
حجم:
4.67M
حلال ماه غم رسیدآقا
چقدردلای مبتلاداری
#مداحی_پیشواز_محرم
#بسیار_زیبا
#پیشنهاد_دانلود
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
داستان جالب
سيد علي محمد عرب زاده تفتی نقل میکرد:
این قدر وضع مالیم به هم خورد که به زنم گفتم:زن بردار بریم نجف،الان عزادارا میان خونمون شلوغ میشه آه در بساط نداریم.😭
زنم بهم گفت: مرد حسابی ، تو تاجر این شهری، با این همه دبدبه و کبکبه، شب اول محرمی همه از نجف بلند میشن میان کربلا، ما از کربلا بلندشبم بریم نجف، بابا پول نداریم نمردیم که، خدا هست، امام حسین هست، درس میشه.
بهش گفتم: زن اگه امام حسینم بخواست کاری بکنه تا الان کرده بود
😭 😭 😭 😭 😭 😭
میگفت: هرچی به زنم گفتم بیا بریم توجه نکرد و حرف خودشو زد، فقط برای آخرین بار رفتم باهاش اتمام حجت کنم.
گفتم: زن اگه نیای بریم میانا، آبرومون میره ها. بازم گوش نکرد و کار خودشو کرد.
همینجوری که استرس داشتم و نمیتونستم یه جا بند بشم و هی خودمو میخوردم:
دیدم عصر شده، یه دفعه اولین دسته ی عزاداری آقا ابی عبدالله وارد خونه شدن.
رفتم پیش زنم، با عصبانیت بهش گفتم:
دیدی اومدن، دیدی آبرومون رفت، حالا خوبت شد؟
آبرومونو بردی حالا برو جواب بده...
بازم کار خودشو میکرد و به من توجهی نمیکرد.
تو همین لحظه دومین دسته اومدن، سومین دسته، چهارمین دسته، هی دسته های عزاداری امام حسین وارد خونه میشدن و هی من نگران تر...
اذان مغرب شد...
وایسادن نماز خوندن...
عشا رو که خوندن رفتم گفتم: ما امشب چیزی نپختیم، یه چیز ساده ای میل کنید مث نون و پنیرو هندونه ایشالله از فردا شروع میکنیم...
😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭
میگفت:
شام خودن و رفتن حرم زیارت، نصف شب شد خوابیدن، تا خوابشون برد بلند شدم قبامو پوشیدم، عبامو انداختم، عرق چینمو سرکردم و نعلینمو پا.
شال و کلا کردم برم نجف.
رفتم به زنم گفتم: زن این تو و این عزادارا و این امام حسین..
من دیگه تحمل موندن و آبروریزی ندارم..
میرم نجف و تو کربلا نمیمونم..
فقط تو کربلا یه کار دارم!
زنم گفت: چی کار؟
گفتم: الان میرم بین الحرمین، حرم حسینم نمیرم ، میرم حرم عباس...
به عباس میگم: برو به این داداشت بگو خیلی مشتی هستی، خیلی با مرامی، خوب آبروی این چن سالمونو حفظ کردی..
😭😭😭😭😭
هرچی زنم گفت: بمون نرو..
منو تنها نزار. محل نذاشتم و از خونه زدم بیرون اومدم تو کوچه، باید دست راست برم حرم حسین گفتم نمیرم قهرم، پیچیدم برم حرم عباس تو راهم دیدم یه حجره بازه...
(قدیما تو بین الحرمین عرب ها حجره و دکان کاسبی داشتن)
خیلی تعجب کردم، گفتم: ساعت از نصف شبم گذشته، چطور میشه یه حجره باز باشه.
تو دلم گفتم این دیگه کیه که تا این موقع شب ول نکرده کاسبی رو؟!
کنجکاو شدم بینم کیه.رفتم جلو دیدم آ سید حسینه...
آسید حسین استادم بوده و من اینجا تو همین حجره شاگردیه همین آسید حسینو میکردم...
خیلی خوشحال شدم.رفتم جلو
آسید حسین سلام علیکم
جوابمو داد سلام علیکم.
گفتم : آسید حسین چی شده تا این موقع حجره موندی؟
بهم گفت: این چیزارو ول کن، روضه نداری امسال؟!
اشک تو چشام جمع شد و گفتم آسید حسین تو که وضع مارو میدونی تو کربلا ورشکست شدم یکی نیست حتی یه پول سیاهی برای روضه ی امام حسین بهم بده
آسید حسین یه نگاهی بهم بهم انداخت
گفت:
چی میخوای؟
گفتم: چیو چی میخوام؟
گفت:برای روضت چی لازمته؟
گفتم:برنج میخوام،شکر میخوام، چایی میخوام، گوشت میخوام، هیزم میخوام، سیب زمینی میخوام، پیاز میخوام.فلان و فلان و فلان میخوام..
بهم گفت: بیا بردار برو
گفتم: چیو بردارم برم؟
گفت:همینایی که الان گفتی هرچه قدر میخوای ببر،
نگاه کردم تو دکانش دیدم پر از همه چیزاییه که میخوام..
گفتم: من پول ندارم آسید حسین
گفت: کی پول خواست از تو؟
سرم داد کشید مث همون روزای استادو شاگردی: بیا هرچی میخوای بار گاری کن بردار برو
همه چیو بار گاری زدیم
تموم شد
گفتم: آ سید حسین، ممنونتم کمکم کردی نزاشتی آبروم بره..
ولی من این همه بارو چطوری ببرم؟
اومد جلو تکیه داد به زنجیر آویزونه دم حجرش
روشو کرد طرف حرم حسین صدا زد:عباس،اکبر،قاسم،عون،جعفر بیاین این بارارو ببرید
تو دلم گفتم: نگاه آسید حسین چقدر شاگرد گرفته، من یکی بودم شاگردشا..
تا این موقعم بیدارن شاگرداش..
خواستم برم خونه بهم گفت وایسا کارت دارم
رفت از ته حجرش یه چیزی بیاره
وقتی اومد دیدم دوتا شمعدونی خوشگل سبز رنگ گذاشت به دستم گفت اینم هدیه ی مادرم فاطمه، برو یه گوشه از روضتو روشن کن.
نفهمیدم منظورش از مادرش فاطمه چیه؟
😭 😭 😭 😭 😭 😭
اینقد خوشحال بودم که گفتم حالا که که کارمون درست شد برم حرم آقا از آقا معذرت خواهی کنم...
بگیم آقا غلط کردیم نفهمیدیم. ببخشید، اما این دوتا شمعدونی تو دستام بود اذیتم میکرد.گفتم: میرم اینارو میدم به خانمم و بهشم میگم کارمون جورشده و برمیگردم حرم.
رسیدم سرکوچه دیدم گاری با بار جلو در گذاشته و زنم داره دورش میگرده و بال بال میزنه
(یه مساله هست اینجا، اگه شاگردای آسید حسین زودتراز این بنده خدا
میرسیدن خونه، این بنده خدا
باید توراه میدیدشون.اگه بعد
از این بنده خد
ا میومدن.باید این بنده خدا میرسید خونش و اونا میومدن.)
رسیدم دم در خونه زنم بهم گفت: کجا ریش گرو گذاشتی؟
کجا نسیه آوردی؟
بهش گفتم: زن کارمون راه افتاده و درست شده،این شمعدونی هارو بگیر من برم از آقا معذرت خواهی کنم بعد که اومدم تعریف میکنم برات.
زنم گفت حالا از کی گرفتی اینارو؟
گفتم: از آسیدحسین.اون ایناروبهم داد.
زنم دادزد سرم که: مرد! ورشکست کردی دیونه شدی؟
گفتم:چرا؟
گفت:آسیدحسین20ساله مرده
گفتم: زن به عباس قسم من الان بین الحرمین درحجره ی آ سید حسین بودم
باورش نشد. گفت صبر کن خودم بیام ببینم چی شده.؟
رفتیم بین الحرمین، تا به حجره ی آسید حسین رسیدیم دیدم در حجره ی آسید حسین خاک گرفته،عنکبوتا تار بستن.یه وقت یادم افتاد خودم آسید حسینو غسل دادم، خودم کفنش کردم، خودم خاکش کردم.
به زنم گفتم تو برو خونه
خودم اومدم تو حرم حسین
چسبیدم به ضریح و گفتم آقا غلط کردم
برات کربلاتونو از دست حضرت عباس بگیرید
"اَلسَّلٰامُ عَلَیْکََ یٰا اَبَا الْفَضْلِ الْعَبٰاس"
به احترام "باب الحوائج"
هرکی دید،کپی کنه
1.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری
#شب_اول_محرم
سلام ای هلال محرم...🏴
#شب_زیارتی_ارباب
#یـارَجـآئـےعِنـدَمُـصیـبَتــے
#اللهم_ارزقنا_شهادت 🕊
🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷
خط شکن 114:
#مدرسه_عاشورا_1
خب با نام خدای بزرگ شروع می کنیم.. آغاز می کنیم ماه محرم رو
به اذن الله و مدد ارباب بی کفن
و مدد مادر سادات
یا حسین
با حسین
تا حسین
،خب اولین جلسه مدرسه عاشورا. را آغاز کنیم
و امیداروبم بتونیم با این مباحث به امام نزدیک و نزدیک تر بشیم
امشب ورودی هست
باید از حضرت مسلم بگیم
و از این طریق وارد بشیم
مسلم بن عقیل فرزند عقیل بن ابیطالب، پسر عموی حسین بن علی، برادرزاده علی بن ابیطالب
و سفیر حسین بن علی در کوفه
خانوادهای که مسلم در آن رشد یافت صاحب علم بود. کتب تاریخی زمان مشخصی برای ولادت او ذکر نمینمایند، اما قرائن موجود، ولادت او را در بین سالهای ۷ تا ۱۲ هجری اثبات میکند
مسلم فرزند فردی به نام عقیل بود. عقیل برادر علی و دومین فرزند ابوطالب است
مسلم متولد شده از بانویی از سرزمین نبط و خاندان آلفرزندا بود.
مسلم در خانواده فقیری به دنیا آمد و از همان آغاز کودکی در نزد اهل بیت بود. پدرش دانشمند قریش بود اما چون زبان برنده در بیان خاندان بنیامیه داشت مورد سرزنش قریشیان بود. مسلم در جنگ حنین به همراه علی و عمویش عباس حضور داشت
مسلم با دختر عمویش، رقیه ازدواج کرد. این ازدواج موجب نزدیک شدن بیشتر مسلم به خاندان پیامبر اسلام گردید.در نام و تعداد فرزندان مسلم اختلاف زیادی در منابع مربوط به تاریخنگاری به چشم میخورد. تعداد فرزندان ذکر شده برای ایشان بین ۲ تا ۱۴ فرزند در تغییر است
مهمترین فعالیت سیاسی مسلم شرکت او در فتح بهنسا است. بهنسا نام منطقهای در آفریقای شمالی است که در مصر بوده و از نظر اقتصادی از جمله مناطق پر درآمد آفریقا بهشمار میرفتهاست. در این جنگ مسلم همراه دو برادر بزرگش جعفر و علی حضور داشت. در این حمله فضل بن عباس و برادرش، عبدالله بن عباس از یک سو و جعفر عقیل و مسلم بن عقیل از سوی دیگر یورش بردند و جنگ آغاز شد و دو لشکر مسلمانان و مسیحیان به هم رسیدند؛ و در نهایت مسلمانان پیروز شدند
از جمله حضور فعال مسلم بن عقیل در دوران خلافت حضرت علی ع حضور او در جنگ صفین در سال ۳۷ هجری است. در این جنگ مولا علی ع سپاه خود را به حسن، حسین، عبدالله جعفر و مسلم سپرد. از شرکت او در این جنگ و قرار گرفتن او در ردیف این سه تن مشخص میشود که سن او تقریباً برابر با آنها بودهاست که نامش در شمار سرداران سپاه مولا علی ع ذکر شدهاست
حضرت مسلم در ۵ شوال سال ۶۰ هجری وارد کوفه شد. بعد از ورود به خانه مختار ثقفی رفت. شیعیان پس از مدتی نزد او آمدند و از وی استقبال کردند و با او بیعت کردند. مدت ۳۵ روز بعد از ورود مسلم حدود ۱۸ هزار نفر با او بیعت کردند تا اینکه حاکم کوفه برکنار و عبیدالله بن زیاد به جای او برگزیدهشد. عبیدالله با تهدید مردم، سران قبایل را از اطراف مسلم پراکنده کرد.
برخی از تاریخپژوهان با تحلیل وقایعی که در ادامه حضور مسلم ع در کوفه روی داد تعداد واقعی بیعتکنندگان با حضرت مسلم بن عقیل را بسیار کمتر از آنچه در منابع نقل شدهاست دانستهاند. هنگامی که مسلم در تنهایی بود عبیدالله سپاهی را برای دستگیری او عازم کرد، این در حالی بود که مسلم در خانه زنی به نام طوعه پناهنده شدهبود.
مسلم با تمام توان به مبارزه با سربازان عبیدالله پرداخت و شجاعانه ایستادگی نمود ولی نهایتاً توسط سربازان عبید الله بن زیاد دستگیر شد. بعد از دستگیری او را نزد عبیدالله بردند و بعد از گفتگوی تند میان آن دو، عبیدالله دستور داد که او را بالای بام دارالاماره کوفه بردند
خب حرف من امشب چی هست
چه درسی هست امشب در این مدرسه انسان سازی
آغاز کنیم درس ها را از وجود حضرت مسلم ابن عقیل ع
خب درس رو این طور بگم که
در شرایط خاص
و اینکه همه چیز گویی نرمال بود در ظاهر
نامه ها ارسال به حضرت
با این وجود باز حضرت مسلم یک پیش قراول شدن برای چک کردن کوفه
راستی آزمایی کوفیان
و بعد از مدتی مشخص شد که
عجب انگار این طور هم نیست گویا
و جریان جور دیگه است
و نامه های کوفغ با امام و شمشیرها بر علیه امام هست
خب من یک پل بزنم به زمان خودمون
دوستان درس کوتاه هست خیلی کوتاه
با وجود هزاران نامه به امام که بیا و بچه های خودت رو هم حتی بیار....... باز یک جاده صاف کن لازم بود تا امام حرکت کند
بک نفر که جلو جلو بره
چک کنه
تا امام بیاد
خب بیاییم جلوتر
به امروز
شرایط خیلی خیلی خاص تر شده
مسلم داریم ؟
مسلم پیش قراول برای امام
که جونش کف دستش باشه
و امام دلش قرص به اینکه مسلم جلوتر رفته