|•نــْــآمْــــٓــــیٓرّآ :) _
یه وقت چشم وا میکنی و میبینی که دیگه نه غمِ
جمعه آزارت میده نه استرس شنبه،نه واسه
رسیدن آخرهفته ذوق داری نه منتظر رویداد
خاصی تو تقویم هستی، کلا فقط هستی که باشی،
مثل بیحسی میمونه، یه بیحسیِخطرناک(:
آدمها خیلی عجیبند
پنج شنبه ها میوفتند دنبال مرده ها
مابقی روزها
خون میکنند به دل زنده ها ...
نه هيچكس اندازه عكساش قشنگه
نه هيچكس اندازه حرفاش خوبه
نه هيچكس اندازه خندههاش خوشحاله:)
دنیای من همه جایش بارانی ست
دنیای من همه جایش بارانی ست هر چه کمتر بدانی کمتر خیس خواهی شد
گفته بود دوستم دآردُ
-دروغی بیش نبود!
_ازمننخواهید اعتماد کنم
فروغ فرخزاد یه جا گفته: «هیچ چیز راحتم نمیکند. نه دریا، نه آفتاب، نه درختها، نه آدمها، نه فیلمها، نه لباسهایی که تازه خریدهام. نمیدانم چه کار کنم. بروم و سرم را به درختها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم؛ نمیدانم.» و من شدیدا باهاش احساس همذات پنداری میکنم. والا منم نمیدونم چیکار کنم
باید یه قاشق به عنوان غریق نجات استخدام کنم که وقتی بیسکوئیتم داره توی چایی غرق میشه بپره نجاتش بده