eitaa logo
ندای قـرآن و دعا📕
12.9هزار دنبال‌کننده
32.7هزار عکس
7.2هزار ویدیو
482 فایل
#روزے_یک_صفحه_با_قرآن همراه با ادعیه و دعاهای روزانه و مخصوص و حاجت روایی و #رمان های مذهبی و شهدایی #کپی_مطالب_آزاد_با_ذکر_صلوات مدیریت کانال و تبادل 👇👇 @Malake_at eitaa.com/zohoreshgh eitaa.com/NedayQran دعا و سرکتاب نمیکنم
مشاهده در ایتا
دانلود
حدیث کساء۩علی ‌فانی.mp3
7.51M
💠💎📿 🎙 با نوای علی فانی حس‌وحال‌معنوی:⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️عالی @zohoreshgh @NedayQran 📕نــداے قــرآن و دعــا📕
AUD-20210812-WA0021.mp3
1.22M
» 🎤 محسن فرهمند 📝عهد بستم همه ی نوکری و اشکم را 💥نذر تعجیل فرج،هدیه به ارباب کنم قرائت دعای فرج به نیت تعجیل در (عج )هر روز صبح @zohoreshgh @NedayQran 📕نــداے قــرآن و دعــا📕
زیارت‌جامعه‌کبیره۩علی‌فانی.mp3
14.05M
ا💠۩﷽۩💠ا 📖 صوتی بهترين و جامع ترین زيارتی که صفات ؛ مقامات و معارف اهلبیت علیهم السلام در آن بیان شده و از طرف امام هادی (ع) به شیعیان رسیده است 🎙 با نوای علی فانی @zohoreshgh @NedayQran 📕نــداے قــرآن و دعــا📕
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام حضرتِ سلطان! سلام اقبالم! شدم گدای حریمت، به خویش می بالم چو دامن تو گرفتم به دامت افتادم چه خوب! در حرم تو شکسته شد بالم 😍✋ @zohoreshgh @NedayQran 📕نــداے قــرآن و دعــا📕
😍✋ صوت زیبای تو آرامشِ جانَست بیا وَجه پُرنور تو از دیده نهانَست بیا دل عُشاق بِسوزد ز غمِ دوریِ تو قَد عالم ز فراقِ تو کمان است بیا 🌹 🌹 تعجیل در ظهور و سلامتی مولاعج پنج 💚اَلَّلهُمـّ؏جِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفَرَج💚 "بحق فاطمه(س) " @zohoreshgh @NedayQran 📕نــداے قــرآن و دعــا📕
🔴 مقصر اصلی وضعیت حجاب و عفاف؛ دشمن یا مسئولین؟! 🔰مقام معظم رهبری مدظله العالی: « دشمن بیش از آنکه به توانایی‌های خودش امیدوار باشد، به ما امیدوار است؛ [اینکه] ما یک اشتباهی بکنیم، به قول نظامی‌ها پهلو بدهیم به دشمن. شما با دشمن روبه‌رو هستید دیگر؛ اگر غفلت کردید، دشمن دُور زد شما را، از پهلو به شما حمله کرد، هیچ کار نمی توانید بکنید » ✍️ اگر وضعیت فرهنگی و همچنین وضعیت حجاب و عفاف به این حالت رسیده است، این را نمی توان به گردن دشمن انداخت. دشمن، همیشه دشمن است و از هر راهی برای آسیب زدن به ما استفاده می کند. اما ... 🔻وقتی سال ها در زمینه مدیریت ، مسلمات شرعی و قانونی را زیر پا گذاشتیم، 🔻وقتی خودمان با دست خودمان، مدیریت مردم را به دست دشمن دادیم، 🔻وقتی نهادها و دستگاه های گوناگون در زمینه و عفاف به وظایف خود عمل نکردند، 🔻وقتی سال هاست که مقابله قاطع و اقدامات در برابر ولنگاری و هنجارشکنی یا صورت نمی گیرد و یا اینکه به صورت گزینشی، محدود و یا رفع تکلیفی صورت می گیرد و تناسبی با واقعیت پیش آمده ندارد، 👈 آنگاه قابل قبول نیست که وضعیت موجود را به دشمن نسبت دهیم؛ بله اگر ما به خود عمل می کردیم و آنگاه چنین وضعیتی پیش می آمد می توانستیم فعالیت دشمن را علت اصلی بدانیم. اما الآن مقصر اصلی، هستند. @zohoreshgh @NedayQran 📕نــداے قــرآن و دعــا📕
چادرم رامحکم تر میگیرم 😌 وقتی میفهمم چادر من چه قدر امام زمانم را خوشحال میکند😍✋ ‍‎‌‌‌‎ @zohoreshgh @NedayQran 📕نــداے قــرآن و دعــا📕
👆 ⚜﷽⚜ ❣ذكر روز شنبه يا رَبَّ العالَمين 🌸اي پروردگار جهانيان هرڪس روزشنبه این نمازرابخواندخدااورا دردرجه پیغمبران صالحین وشهداقراردهد [۴رڪعت ودرهررڪعت حمد،توحید،آیة‌الکرسے] 📚مفاتیح الجنان @zohoreshgh @NedayQran 📕نــداے قــرآن و دعــا📕
ندای قـرآن و دعا📕
✨﷽✨ #یادت_باشد❤ ✍ #فصل‌‌‌هشتم ( #خاطرات‌خادمی‌واعزام‌رفقا) #قسمت127 خروس خوان صبح حاضر شدیم رفتی
✨﷽✨ ❤ ✍ ( ) ایام ماه شعبان و ولادت امام حسین (ع) و روز پاسدار بود که حمید گفت: «بریم سمت امامزاده حسین، می خوام برای بچه های گردان عطر بگیریم، همونجا هم نماز میخونیم و برمی گردیم» به فروشگاه محصولات فرهنگی امامزاده که رسیدیم چند مدل عطر را تست کردیم، هفتاد تا عطر لازم داشت، بالاخره یکی را پسندیدیم. یک عطر متفاوت هم من برای حمید برداشتم، گفتم: «آقا این عطر برای خودت، هدیه از طرف من به مناسبت روز پاسدار». بعد هم این عطر را جدا از عطرهای دیگر داخل جیبش گذاشتم. دو روزی عطر جدیدی که برایش خریده بودم را می زد، خیلی خوشبو بود، بعد از دو روز متوجه شدم از عطر خبری نیست. چند باری جویا شدم طفره رفت، حدس زدم شاید از بوی عطر خوشش نیامده ولی نمی خواهد بگوید که من ناراحت نشوم. یک بار که حسابی سؤال پیچش کردم گفت: «یکی از سربازا از بوی عطر خوشش اومده بود منم وقتی دیدم اینطوریه کل عطر رو بهش دادم!» . اواسط اردیبهشت ماه بود، آن روز از سر کار مستقیم برای مربی گری رفته بود باشگاه. خانه که رسید از شدت خستگی ساعت ده نشده خوابید، نیم ساعتی خوابیده بود که گوشی حمید زنگ خورد. از محل کار حمید تماس گرفته بودند، دو دل بودم که بیدارش کنم یا نه، در نهایت گفتم شاید کار مهمی داشته باشند برای همین بیدارش کردم. گوشی را که جواب داد فهمیدم حمید را فراخوان کرده اند، باید به محل پادگان می رفت، سریع آماده شد. موقع خداحافظی پرسیدم: «کی بر می گردی؟»، گفت: «مشخص نیست!». تا ساعت دوازده شب منتظرش ماندم خبری نشد، کم کم خوابم برد، ساعت دو نصفه شب از خواب پریدم، هنوز برنگشته بود، خیلی نگرانش شدم. گوشی را نگاه کردم دیدم پیامک داده: «خانوم من میرم بندرعباس، مشخص نیست کی برگردم، مراقب خودت باش». خیلی تعجب کردم، با خودش چیزی نبرده بود، نه لباسی، نه وسیله ای، نه حتی شارژر گوشی، معمولا مأموریت هایی که می رفت از قبل خبر می دادند و من وسایل مورد نیازش را داخل ساک می چیدم. دلم خیلی آشوب شده بود، سریع تلویزیون را باز کردم و زدم شبکه خبر تا ببینم بندرعباس اتفاقی افتاده یا نه؟ زیر نویس نوشت که در این منطقه رزمایش برگزار می شود، خیالم کمی راحت شد. با خودم گفتم حتما یک رزمایش یکی دو روزه است، می روند و بر می گردند، ولی باز دلم قرار نگرفت. طاقت نیاوردم و به گوشی حمید تماس گرفتم، داخل اتوبوس بود، صدای خنده همکارهای پاسدارش می آمد، گفتم: «حمید چرا این طور بی خبر ؟ نصفه شب بندرعباس کجا بود؟ هیچی هم که نبردی؟» نمی خواست یا نمی توانست زیاد توضیح بدهد، گفت: «اینجا همه چیز به ما میدن خانوم، شما بخواب صبح برو خونه بابا». استرس عجیبی گرفته بودم، تا صبح نفهمیدم چند بار از خواب پریدم. ... 🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟 ╔═.🌺🍃🌺.═══════╗ 👇 @zohoreshgh @NedayQran 📕نــداے قــرآن و دعــا📕 ╚═══════🌺.🍃🌺.═╝