✏️دعای روز دهم ماه مبارک رمضان
🌹خدایا، مرا در این ماه از توکلکنندگان و از رستگاران نزد خود و از مقرّبان درگاهت قرار بده، به احسانت ای هدف جویندگان.
@negashteh | نگاشته
✏️وقتی مرد، کلاه غیرت از سر بردارد؛
زن، لباس حیا را میدرد...
#غیرت
#حجاب
✍️#محمدجوادمحمودی
@negashteh | نگاشته
نگاشته
✏️شیطان هم در بند شد و من همچنان بنده نشدم! خداوندا؛ مرا در بند کن... #نجوا ✍️#محمدجوادمحمودی ❗
✏️شیطان هم در بند شد
و من همچنان بنده نشدم!
خداوندا؛
مرا در بند کن...
#نجوا
✍️#محمدجوادمحمودی
@negashteh | نگاشته
✏️گفت:
عاشقی وقتی ثواب داره،
که مردم عاشقکشی رو مستحب بدونن...
✍️#محمدجوادمحمودی
@negashteh | نگاشته
نگاشته
در زندان تن، پوسیدهایم... در پِی، یک حکم عفو! ✍️#محمدجوادمحمودی @negashteh | نگاشته
در زندان تن،
پوسیدهایم...
در پِی،
یک حکم عفو!
✍️#محمدجوادمحمودی
@negashteh | نگاشته
هدایت شده از نگاشته
✏️رفیق جان!
کنکور فتنهها نزدیکه تا اهل تقلب ریزش کنند؛
مراقب خودت باش...
❗️#آخرالزمان
❗️#ریزش_خواص
✍️#محمدجوادمحمودی
@negashteh | نگاشته
هدایت شده از بیکران″
(🌙✨)
«وقتی ماه همنشین شب های من شد»
هر قدمی که روی فرش میگذاشتم شپ شپ صدا میداد. مثل کسی که بغض در گلویش ترکیده باشد و هق هق گریه کند. از همان اول هم به فرش ها ظلم میشد. بس که مردم پا روی دل نرمش می گذاشتند. به هر حال از پله های بالا رفتم تا به اتاقم رسیدم. اتاقی که دور از دست خیس باران خشک و بکر مانده بود. نگاهی اجمالی به اتاق انداختم. خیالم از بابت ماه کمی آسوده شد. اگر می امد متوجه ویرانی خانه نمیشد.
صدای خاله از طبقه ی پایین به گوش میرسید.
+اها...بله. پس منتظر باشم بعد باران بیایید؟ تقریبا تعمیر سقف چند وقت طول میکشد؟ نه... چکه نمیکند. سقف کاملا تخریب شده... باشد. دوباره با شما تماس میگیرم.
از طبقه بالا نگاهش کردم. شانه بالا انداخت و گفت:« نمیدانم!»
منظورش از نمیدانم، خیلی ندانستن ها بود. نمیدانست شب را چگونه با این همه خرابی بگذرانیم، نمیدانست با تابلو هایش که نم برداشته و خیس و خراب شدند چه کند و نمیدانست چگونه جواب پیامک اقای مرادی را بدهد. البته شکر خدا که میشد در اتاق دیگر خوابید و تابلو هارا دوباره کشید اما پاسخ دادن به پیامک اقای مرادی مسئله ی مهم تری بود. خاله نگاه سَرسَری به پیامک اقای مرادی انداخت و گفت:« فعلا بیا تصور کنیم پیام هایمان را ندیدیم.»
ابتدا با همتی بلند، نایلونی روی سوراخ سقف کشیدیدم تا بیش از این خانه را تخریب نکند. بعد از ان فرش های خیش شده را لوله کردیم و کف سالن را طی کشیدیم. قرار نبود این روز دلنگیز با خستگی به اتمام برسد. خاله خودش را روی مبل انداخت تا اندکی خستگی دَر کند. تا او استراحت میکرد دَرِ اتاق نقاشی اش را بعد از مدت ها گشودم. اتاق زیبایی بود. زیبا تر از اخرین باری که ان را دیده بودم. البته زیبا تر بود قبل از انکه باران، تابلو هایش را خراب کند و تمام ظرف رنگ هایش را بشوید. با صدای بلند گفتم:« با تابلو هایت چه میکنی؟»
+فعلا مشکلات بزرگ تری دارم. بعدا فکری برایشان میکنم
-چند تایی تابلوی سالم داری.
+ دست تنها کاری از من بر نمی آید.
سرم را از اتاق بیرون اوردم و گفتم:«اگر دو نفر باشی چه؟» زیر لب حرفم را زمزمه کرد تا ان را بفهمد. لب پیچاند و گفت:«بد نیست!»
+بیکران
#ماه
#وقتی_ماه_همنشین_شب_های_من_شد
@biekaran
✏️دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان
🌺خدایا، مرا در این ماه به پوشش و پاکدامنی بیارای و لباس قناعت و اندازه نگهداشتن را در زندگی به من بپوشان و بر عدالت و انصاف وادارم کن و مرا در این ماه از هرچه میترسم ایمنی ده، به نگهداریات ای نگهدارنده هراسندگان.
@negashteh | نگاشته
نگاشته
ای آقا... خسته از خویشتن به کجا پناه بَرَد؟!!! ✍️#محمدجوادمحمودی @negashteh | نگاشته
ای آقا...
خسته از خویشتن
به کجا پناه بَرَد؟!!!
✍️#محمدجوادمحمودی
@negashteh | نگاشته
✏️دعای روز سیزدهم ماه مبارک رمضان
🌺خدایا
مرا در این ماه از آلودگیها و ناپاکیها پاک کن و بر شدنیهای مورد تقدیرت شکیبایم گردان و به پرهیزگاری و همنشینی با نیکان توفیقم ده، به یاریات ای نور چشم درماندگان.
@negashteh | نگاشته
هدایت شده از 🌺Golkhat _گلخط🌺
✏️شیطان هم در بند شد
و من همچنان بنده نشدم!
خداوندا؛
مرا در بند کن...
داریم به نیمه ماه مبارک می رسیم و هنوز درست بندگی نکردیم😭
✍️#محمدجوادمحمودی
🌙 #رمضان
#خوشنویسی #خط #نسخ
#نسخ_خودکاری
@Golkhat_313 | گلخط🌺
نگاشته
✏️خیلیها پارسال، وقتی برنامهی زندگی پس از زندگی رو میدیدن، حسابی تعجب میکردن و باخودشون میگفتن
✏️لکن زندگیمان پس از "زندگی پس از زندگی" طوری نشود که خیال کنیم ما هم قرار است برویم و ببینیم و برگردیم و پس از آن "توبه" کنیم!
#نجوا
#خیال_باطل
✍️#محمدجوادمحمودی
@negashteh | نگاشته