eitaa logo
Nexus
472 دنبال‌کننده
107 عکس
60 ویدیو
2 فایل
Screw it, let’s connect.
مشاهده در ایتا
دانلود
The show ends here, please come over again.
Melanie Martinez12 - EVIL.mp3
زمان: حجم: 10.5M
00:34 See, the horns on my head, they're from goddesses Goddesses, on God No, I never knew what it meant What it meant to be content with you Everything I expressed, I professed It never quite made it through Said, "It's all in my head," all in my head Whenever I spoke my truth No, I won't defend you to all my friends This time, I refuse If you bite my hand again I will never feed you, you can call me evil Take it to the grave if you wanna play pretend I won't be mistreated, please call me conceited Took me way too long to put this to bed Loving you was lethal, guess that makes me evil, evil
You can try to kill me, trust me i've tried.
Feeling super, super suicidal
ما خیلی شبیه همیم. تو اولین کسی بودی که یادم دادی چطوری کارت‌ها رو بر بزنم؛ چطوری با یه حرکت کوچیک، یه کارت رو جلوی چشم همه غیب کنم و بعد از پشت موهای دوستام بیرونش بکشم، انگار که هیچ‌وقت از اول هم اون‌جا نبوده.. تو بهم یاد دادی که همیشه لازم نیست سریع‌ترین یا قوی‌ترین آدم اتاق باشی؛ گاهی کافیه بقیه رو وادار کنی به چیزی نگاه کنن که تو می‌خوای. اولین دسته‌ی کارت‌هام رو تو برام خریدی، تو بودی که یادم دادی چطور با واقعیت بازی کنم، چطور به هر چیزی از دو طرف نگاه کنم و هیچ‌وقت به چیزی که جلوی چشممه، به همون شکلی که هست، اعتماد نکنم. حالا خودت جلوم وایستادی و ازم می‌خوای به خودم بیام. می‌خوای یه «وارث» خوب باشم؛ کسی که بلد باشه راهی رو که براش تعیین کردی، درست و حسابی ادامه بده. انگار نه انگار که همین دست‌ها، همین انگشت‌هایی که حالا ازم می‌خوان همه‌چیز رو همون‌طور که باید باشه ببینم، یه روزی بهم یاد دادن چطور مرز بین واقعیت و چیزی که فقط به نظر می‌رسه واقعیه رو محو کنم. اما نمی‌دونی هر بار که سعی می‌کنی چیزی رو که خودت ساختی تغییر بدی، من حتی نمی‌تونم به حرف‌هات گوش بدم. چون یه جایی، ذهنم هنوز گیر کرده به دست‌هات؛ به حرکت انگشت‌هات بین ورق‌ها، به اون لحظه‌ای که نگاهم رو با یه حقه‌ی کوچیک می‌دزدیدی و چیزی رو که درست جلوی چشمم بود، ازم پنهون می‌کردی. تو ازم می‌خوای عوض بشم، بابا، ولی من هنوز دارم همون چیزهایی رو به یاد میارم که خودت یادم دادی. هنوز وقتی نگاهم می‌کنی و ازم می‌خوای وارث موفقی باشم، به جای صدات، صدای ورق‌هایی رو می‌شنوم که بین انگشت‌هات سُر می‌خوردن. تو اولین کسی بودی که بهم یاد داد چطور حقه‌ها رو بشناسم، پس چرا انتظار داری نفهمم که این بار، خودمم یکی از اون حقه‌هام؟
و یهو اون برگشت و گفت "دور آدم‌ها حصارهایی از جنس غم ساخته شده. غمی که خودشون انتخابش کردن." و ما حرفی برای زدن نداشتیم.
Yet again, who am i?