eitaa logo
Nexus
416 دنبال‌کننده
72 عکس
20 ویدیو
0 فایل
Screw it, let’s connect.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ℳ𝖺𝗒𝖺'𝗌 𝒟𝗂𝖺𝗋𝗒 .
بازی یک جایی بالاخره تموم میشه. شاید دقیقاً همون جایی که من ، روبه‌روی اون وایسادم. نگاهمون به‌هم گره خورده. نه من پا پس می‌کشم ، نه اون. هردومون مطمئنیم. از ابتدای روزگار ، ما برای این لحظه زاده شدیم. ما برای این لحظه به دنیا اومدیم و زندگی کردیم و برای این لحظه میمیریم. برای این لحظه‌ای که زیر آسمون خاکستری ، با هم برقصیم. نه ، با مرگ برقصیم. دستم رو میگیره و بوسه‌ای روش می‌کاره. بوسه‌ی مرگ. لبخند می‌زنم. از همون لبخندهایی که آخرِ بازی می‌زنی. از همون لبخندهایی که وقتی مطمئن باشی دیگه راه برگشتی وجود نداره می‌زنی. چون بازی تمومه. بعد از سال‌ها بازی کردن ، به پایانش رسیدیم. بازی‌ رو خودمون شروع کردیم ، و خودمون به پایان می‌رسونیم. دست هم‌دیگه رو میگیریم و می‌رقصیم. یک والسِ خطرناک که به نظر می‌رسه بی‌پایان باشه. چشم‌ها روی ماست. هزاران چشم مارو نگاه می‌کنن. بعضی‌ها می‌ترسن ، و بعضی‌ها با تاسف و خشم نگاهمون می‌کنن. و ما؟ ما رویِ صحنه‌ی اجرا می‌درخشیم. مثل ستاره‌هایی که کل زندگیشون سوختن ، تا بدرخشن. جایِ ما اینجاست‌‌. سرنوشتِ ما اینه. ما برای این زاده شدیم. رقص به پایان می‌رسه. اسلحه رو به دستم میده و برای لحظه‌ای سرمای فلزیش دستم رو تسخیر می‌کنه. مثل بذری که کاشته شده باشه ، ریشه می‌زنه. از انگشت‌هام بالا میره و به ساعدم می‌رسه. کم‌کم راهش رو به سمت بازوم پیدا می‌کنه و تا ترقوه‌م پیش میره. وارد قفسه‌ی سینه‌م میشه ، قلبم رو تسخیر می‌کنه و بعد دور گلوم می‌پیچه. اما برایِ اولین بار ، این پیچک سمی خفه‌م نمی‌کنه. بلکه بهم حس قدرت میده. صداهای محوی از جمعیت شنیده میشه ، اما معنی ندارن. هیچوقت نداشتن. شلیک. گلوله‌ی فلزی با سرعت هوا رو می‌شکافه و وسط قلب من فرود میاد. و من سقوط می‌کنم. نه. ما سقوط می‌کنیم. وسط سینه‌ی هردومون می‌سوزه و این فقط بخاطر گلوله نیست. بخاطر پایان این شرطه. بخاطر پایان یک بازیِ مرگباره. بازی‌ای که فکر می‌کردیم هیچوقت تموم نمیشه ، اما شد. وقتی داریم سقوط می‌کنیم ، هردومون لبخند می‌زنیم. صورت اون رو نمی‌بینم ، اما می‌دونم چه لبخندی روی لبشه. می‌دونم چطور چشم‌هاش می‌درخشه و شیطان دور و برش پرسه می‌زنه. می‌دونم لبخند روی لبش پر از افتخار و شرارته. قبل از سقوطم ، تورو می‌بینم. عزیزم ، تو بازی رو کنترل کردی. حتی وقتی بدنم با سطح سرد آب برخورد می‌کنه ، می‌بینمت. متعجب ، کمی ناراحت ، ولی راضی‌ای. بهم افتخار می‌کنی سایه ، مگه نه؟
این آخرین تیکه‌ی این پازله.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
18:00 _ 20:00 جلسه‌ی دوبله.
Nexus
18:00 _ 20:00 جلسه‌ی دوبله.
+چرا انقدر خسته به‌نظر میای؟_سردرد دارم استاد.+وای شماهام سردردی‌اید._چطور؟ شما هم زیاد سرتون درد میگیره؟+نه من سردرد نمیگیرم یه راست پس میفتم. +مریم دستتو تکون بده، انگار می‌خوای بزنی تو دهن من اصلا._استاددد؟ +بچها من نباید اینو تعریف میکردم._مثل پنجاه مورد قبلی؟+دقیقا. +بعد می‌گفت کسی تا شعاع صدمتری ساختمون گلوری کسی سیگار نکشه، نفرین 50 نفر پشت آقای رئیسی بود._حالا سیگارم می‌کشیدن؟+نه می‌ترسیدن. +ببخشید من بچم رو گازه وایسید گوشیو جواب بدم. _بعد ورشکسته شدیم اومدیم قم.+حالا قمو دوست داری؟ ×وا استاد کی از قم خوشش میاد؟+تقلب نرسون یه دودقیقققه. _واقعا نمی‌دونم چطوری به صدام احساس بدم، شما چطوری یاد گرفتید؟+من یبار کتک خوردم. +سیگار واقعا مضره برای حنجرتون. _این بهمن روی میز برای شما- +نهخیر این برای راننده تاکسیه.
Nexus
18:00 _ 20:00 جلسه‌ی دوبله.
_چرا توی دکور از صندوق صدقات استفاده کردن؟ +اون برای منه آرتمیس، حقوقمو می‌ندازن توش.
Matched, aren't we?
هدایت شده از آغوشه ‌ ‌
. Challenge درود و مهر. این پیام رو فوروارد کنید تا من بگم - اگر دیدار داشتیم باهم چایی می‌خوردیم یا قهوه. - اون دیدار در چه مکانی رخ می‌داد. - محتوای صحبتمون چی بود و در آخر آیا ارتباطمون همونجا به پایان می‌رسید یا ادامه پیدا می‌کرد؟ limit: 300 | Tag توجه کنید
خورشید زمستون
Violence is calling, guess who's feeling reckless?