"من خودم را در این دردِ نمایشی، در این فریادهای بلند، در این اشکهای آراسته برای دوربین نامرئی دنیا، دوست نداشتم. من از خودم متنفر بودم. "
من داشتم غرق میشدم، تو دستتو دراز کردی ولی نه برای اینکه بکشیم بالا، برای اینکه بروشور آموزش شنا بدی دستم. بیشعور.
من برای مرگ آماده به دنیا اومدم. رستاخیزم در مرگ بود و به مرگ باز خواهم گشت. شاعرانه نیست؟
پنج مایل. پنجاه مایل. پنج هزار مایل.هیچ اهمیتی نداره.
مثل اینکه اینجا هیچ خبری از خروج نیست