eitaa logo
~نآگُفتِه‌هایَم؛
68 دنبال‌کننده
500 عکس
284 ویدیو
2 فایل
بِسم‌رَب‌🫀🌚! شنوای افکار بی پایانم و سخنان ناگفته ام هستی؟ _دعوتید به صرف چای و خواندن مکتوباتِ روحِ مَن:) !کپی نکن عزیزِ من! شروعِ قصه‌:۱۴‌۰۴‌/‌۵/‌۹ https://punz.ir/message/0AkNsUr نذار‌حرفات‌ناگفته‌بمونه؛اینجا‌بهم‌بگو🫴🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
پروف به احترام شهدای مظلوم تغییر کرد:)
اگه دوست داشتید میتونید استفاده شخصی هم بکنید. این عکس آزاده.
امروز الحمدلله قسمتمون شد بریم روضه‌ی امام حسن مجتبی <ع>... راستش این هیئت، با تموم هئیت هایی که تو محرم و صفر رفتم خیلی فرق داشت. نمیدونم. خیلی سنگین تر بود...
تو هیئت پایگاه‌ ما، همیشه ثواب اون روضه‌ی اون روز رو هدیه میکنن به چند شهید... منم همیشه منتظر بودم ی روز رو تقدیم کنن به آقا روح‌الله. اما خب هیچوقت نشد. تا اینکه رسید به امروز. رسید به امروز و این جو سنگین عزا. همینجور نشسته بودم ی گوشه که ی دفعه مداحمون گفتن ثواب امروز هدیه میشه به شهید آرمان علی‌وردی، روح‌الله عجمیان و شهید حمیدرضا رجب‌زاده. همینو که شنیدم روحم پرکشید... یکی از دوستان اومدن و راجب شهید رجب‌زاده توضیح دادن و بعد هم من اجازه گرفتم که راجب شهید عجمیان صحبت کنم ولی گفتن وقت نداریم و... و خب حسابی پکر شدم و با خودم گفتم شرمنده داداش روح‌الله که نتونستم ازتون بگم... که ی دفعه خانم میکروفن رو گرفتن سمت من تا من صحبت کنم... دستم می‌لرزید.تموم وجودم می‌لرزید.
~نآگُفتِه‌هایَم؛
تو هیئت پایگاه‌ ما، همیشه ثواب اون روضه‌ی اون روز رو هدیه میکنن به چند شهید... منم همیشه منتظر بودم
ی نفس کشیدم تا بغضم یخورده فروکش کنه. گفتم: "ام...من ی چیزی میخوام راجب شهید عجمیان بگم.... شهید سید روح‌الله عجمیان متولد ۲۰ بهمن‌ماه سال ۱۳۷۴.. اگه اشتباه نکنم در حاشیه شهر کرج زندگی میکردن..." و باز هم نفس تا بتونم ادامه حرفمو هندل کنم؛ " این شهید یک زندگی متوسط رو به پایین داشتن...وضع مالی آن‌چنانی هم نداشتن..." بغض داشت کار خودشو میکرد؛ " از این شهید زیاد حرفی گفته نمیشه در صورتی که... خیلی بد ایشون رو به شهادت رسوندن.." با گریه‌ای که بی اجازه داشت سر میخورد رو گونه‌هام و با بغضی که داشت هزارتکه میشد گفتم:" فرق سرشو شکافتن...دندوناشو کشیدن...با مشت، با سنگ، چاقو با هرچی دستشون اومد مثل مادرش پهلوشو شکستن..." هق هقم بالا گرفت و تا چند دیقه فقط گریه کردم و نتونستم چیزی بگم..." بچه‌ها. من نمیدونم شما برادر، برادر بزرگتر دارید یا نه، ولی ی صحنه فکر کنید همچین بالایی سرش بیارن و آخر با هزارتا وکیل فقط به ۱۵ سال حبس محکوم شن برن زندان آب خنک بخورن..." نمیتونستم لرزش بدنمو کنترل کنم. دیگه آشکارا داشتم داد میزدم.... و در آخر حرفمو با ی صلوات هدیه به روح شهید به پایان رسوندم.
تا آخر هیئت به این فکر کردم که حکمت خدا چی بوده؛ هیئت امام حسن، غریب اهل بیت، دقیقا هدیه بشه به همون شهیدی که غریب این عالم بوده...
بچه‌ها راستی! میدونستید امروز تولد شهید موسویه؟:) ۱۰تا صلوات هدیه به روحشون:)🪽✨
بچه‌هاااا. گرافیک نمونه قبول شدمممممممنمممممممم🥳✨