eitaa logo
نو+جوان تنهامسیری
6.6هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
5.4هزار ویدیو
55 فایل
اینجا اَبرها کنار رفتن،آسمون آبیِ آبیه💫 تو آسمونت چه رنگیه؟!بیا کنار هم باشیم رنگها با هم که باشن🎨 دنیا رو قشنگ میکنن... @F_mesgarian ادمین: پاسخگویی مطالب کانال : @Hosein_32
مشاهده در ایتا
دانلود
4_5888499015783285597.mp3
زمان: حجم: 1.64M
4 ⭕️ انسان مومن باید خیلی مراقب این باشه که نسبت به دیگران متکبرانه برخورد نکنه. 🚫 تکبر حتی توی پلک های آدم دیده میشه... 🖤 نو+جوان تنهامسیری 💫 @NojavanTanhamasiri
5.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غیرت کودکان شیعه پاکستانی برای نگهداشتن پرچم یاحسین (ع) 🖤 نو+جوان تنهامسیری 💫 @NojavanTanhamasiri
درنبــردی ‌سخت‌باداعش‌بـ‌ودند اومدپیشش‌گفت👣=↓ فرمانـده؛تانـڪرآب‌بـہ‌سمت‌داعش‌میـره 💥اگـہ‌منفجــرش‌نڪنیـم داعش‌نفس‌تـازه‌میڪنـہ‌و نبـرد‌سخت‌ترمیشـہ...❗️ 💚درجواب‌میگه° امـام‌حسیـن‌درڪربلا‌اسبان‌سپاه عمرسعد روهم‌سیراب کرد... :)🥀 و‌مردانہ‌میجنگیم🍃 🌷یادش با ذکر 🖤 نو+جوان تنهامسیری 💫 @NojavanTanhamasiri
45.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴 شهادت حضرت ابوالفضل عباس (علیه‌السلام)🏴 🖤 نو+جوان تنهامسیری 💫 @NojavanTanhamasiri
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مثل باران بهاری که نمی گوید کِی؟؟! بی خبر در بزن و سرزده از راه برس..‌‌‌‌‌‌‌‌..... ❤️ 🖤 نو+جوان تنهامسیری 💫 @NojavanTanhamasiri
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روضه نمیخواهد تنی که ندارد.. قربان آن آقا که ندارد.. 🏴 🖤 نو+جوان تنهامسیری 💫 @NojavanTanhamasiri
📚📙📘📗📕📔 🌼لحظاتی با رهروان حقیقی سید الشهدا علیه‌السلام🌼 ١٣ نـــو جــــوان بسیجی تشنــــه در عصــــر عــــــــاشـــــــورا...📖 🗓 عاشورای سال ١٣٦٢ شمسی را می‌توان جزء عاشوراهایی دانست که دارای بیشترین تقارب با عاشورای سال ٦١ هجرى قمرى امام حسین علیه السلام است...🥀 🌓در عصر عاشورای سال ١٣٦٢، ١٣ نفر از رزمندگان اسلام که اکثر آنها را نیروهای بسیجی تشکیل می‌ دادند توسط نیروهای منافقین دستگیر شده و در اوج غربت و مظلومیت در جنگلهای میاندوآب آذربایجان غربی به شهادت می‌رسند...🥀😔 🚎غلام رشیدیان تنها شاهد عینی و راننده اتوبوس حامل رزمندگان است که کاروان رزمندگان را به سمت جبهه ‌های شمال غرب می‌ برد. 🚌 او روز حادثه را این چنین روایت می‌کند: ✍اولین باری بود که در روز تاسوعا نیرو به جبهه می بردم. حزن شدیدی فضای اتوبوس را گرفته بود، تعدادی جوان و نو جوان معصوم. 🌹🌹🌹 شاید اولین سالی بود که بچه‌ ها شب عاشورا را در اتوبوس می گذراندند. 🖤 هر کس برای خودش خلوتی داشت، بعضیها زیر لب روضه می خواندند، بعضی در فکر و برخی دیگر چیزی می‌نوشتند...📝 شب فرا رسید کمی خسته شده بودم از آقای نظری که کمک من بود خواستم تا او رانندگی کند و من ساعتی استراحت کنم، زمانی که اتوبوس برای اقامه نماز صبح ایستاد از خواب بیدار شدم.🚇 بعد از خواندن نماز صبح من پشت فرمان نشستم، باید کمی عجله می‌ کردیم تا ساعت ٤ عصر خودمان را به مهاباد برسانیم چون بعد ساعت ٤ جاده نا امن می‌ شد و تازه تردد ضد انقلاب آغاز می‌شد و تا صبح روز بعد ادامه می یافت و جاده را نا امن می‌کرد...🏃‍♂🏃‍♂🏃‍♂ روز عاشورا بود و از گوشه کنار اتوبوس صدای هق هق گریه به گوش می‌رسید...😭 نمی دانم شاید به دلشان افتاده بود که در روز عاشورای امام حسین، به شهدای کربلا می پیوندند...🌷✨ هر از گاهی آقای نظری پارچ آبی را بین بچه‌ها می‌گرداند تا بنوشند اما عاشورا بود وکسی لب به آب نمی زد...🚰 حال و هوای اتوبوس قابل توصیف نبود.🌷✨✨✨ ⬇️⬇️⬇️ 🖤 نو+جوان تنهامسیری 💫 @NojavanTanhamasiri
⬆️⬆️⬆️ 🌞نزدیک ظهر مقداری نان و خرما بین بچه‌ ها تقسیم شد و به عنوان ناهار آن را درون اتوبوس میل کردند.🥞🚌 ⏰فرصت توقف نداشتیم فقط چند لحظه‌ای را برای اقامه نماز ظهر در سقز ایستادیم. 🌞 نماز ظهر عاشورایشان دیدنی بود تعدادی نو جوان چهارده پانزده ساله با آن جثه‌ کوچکشان مشغول راز و نیاز بودند...🤲📿 سریع سوار شدند تا زودتر به مهاباد برسیم، دلهره عجیبی داشتم آقای نظری هم که کنار من نشسته بود حال خوشی نداشت و می‌گفت خیلی دلم شور می‌زند. 😣😥 دلمان مثل سیر و سرکه می جوشید و دلیلش را نمی دانستیم که ناگهان متوجه شدم جاده بسته شده است و یک مینی بوس ویک سواری کنار جاده ایستاده بودند...🚎 🚗 فکر کردم تصادف شده است، پاهایم را تا آخر روی ترمز فشار دادم، چند نفر با لباس مبدل بسیجی و اسلحه اطراف جاده ایستاده بودند. 🧐🤔 ناگهان دو سه نفر آرپیجی به دست وسط جاده ظاهر شدند و به سمت ما نشانه رفتند.😲 مصطفی رهایی بلند شد و داد زد: " کوموله‌ها هستند، کوموله‌ها هستند..." شوکه شده بودم، نمی دانستم چه کاری باید انجام دهم. 😱 یکی از منافقین گفت: دستتان را بالا ببرید و ناگهان درب اتوبوس را باز کرد و همه را با اسلحه تهدید کرد. ☹️😣 دور تا دورمان را با اسلحه احاطه کرده بودند و نمی شد تکان خورد. کارت اتوبوس و پلاک شخصی آن، آنها را متقاعد کرد که اتوبوس شخصی است...🚌 آنان تمام وسایل بچه ‌ها را از جعبه اتوبوس بیرون آوردند و کارت شناسایی آنها را گرفتند... 😠 همه آنها بسیجی بودند به جز مصطفی رهایی که کارت سپاه داشت. 😓 با تهدید همه را به سمت جنگل🌳 بردند و تنها من و آقای نظری مانده بودیم. نمی دانم چطور باورشان شده بود که ما دو نفر شخصی هستیم و ارتباطی با رزمندگان نداریم و فقط راننده هستیم. 👥 در همین حین یک مینی‌ بوس پر از مسافر هم از راه رسید و آن را هم متوقف کردند و در بین آنها سربازی را که به همراه پدر پیرش به مهاباد می رفتند، پیاده کردند و سرباز را همان جا جلو چشمان پدرش کشتند و پیرمرد را به من سپردند و گفتند پیرمرد را سوار کن و برگرد...👴🚌 تمام حواسم پیش بچه‌ ها بود، خدایا چه بر سر بچه ‌ها می‌آورند. 😨 جرأت نمی‌کردم از سرنوشت بچه ‌ها بپرسم صدای شنیدن تیر از بین جنگل 🌳خیلی مرا بیتاب کرده بود با دلهره تمام پشت فرمان نشستم و با اضطراب اتوبوس را روشن کرده و به سمت نزدیکترین مقر سپاه حرکت کردم. فردا صبح زود اتوبوس را برداشتم و به محل حادثه حرکت کردیم. 😢 ماشین را کنار جنگل گذاشتم و به سرعت به طرف جنگل دویدم. غمبارترین و سخت ترین صحنه عمرم را آن جا دیدم... 🥀🥀🥀🥀 بدن بی‌ جان و تیرباران شده ١٣ جوان و نو جوان معصوم که هر یک گوشه‌ای افتاده بودند و در عصر عاشورای سال ١٣٦٢به جمع شهدای کربلای😭😭😭 ٦١ هجری قمری پیوستند... 🖤 نو+جوان تنهامسیری 💫 @NojavanTanhamasiri