4_5888499015783285597.mp3
زمان:
حجم:
1.64M
#هدایتگری_تنهامسیری 4
⭕️ انسان مومن باید خیلی مراقب این باشه که نسبت به دیگران متکبرانه برخورد نکنه.
🚫 تکبر حتی توی پلک های آدم دیده میشه...
#هدایتگری_تنهامسیری4
#حاج_آقاحسینی
#قسمت_چهارم
#ماملت_امام_حسینیم
🖤 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri
5.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غیرت کودکان شیعه پاکستانی برای نگهداشتن پرچم یاحسین (ع)
#ماملت_امام_حسینیم
🖤 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri
درنبــردی سختباداعشبـودند
اومدپیششگفت👣=↓
فرمانـده؛تانـڪرآببـہسمتداعشمیـره
💥اگـہمنفجــرشنڪنیـم داعشنفستـازهمیڪنـہو
نبـردسختترمیشـہ...❗️
💚درجوابمیگه°
امـامحسیـندرڪربلااسبانسپاه
عمرسعد روهمسیراب کرد... :)🥀
#مامریداباعبداللهعهستیم ومردانہمیجنگیم🍃
#شهیـدجــواداللهڪـرم
🌷یادش با ذکر #صلوات
#قهرمان_من
#ماملت_امام_حسینیم
🖤 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri
45.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
#شبیه_سازی
شهادت حضرت ابوالفضل عباس (علیهالسلام)🏴
#پیشنهاددانلود
#محمودکریمی
#باسم_کربلایی
#ماملت_امام_حسینیم
🖤 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri
Seyed Majid Banifatemeh سخاموزیکSeyed Majid Banifatemeh - Muharram 98 Shab 4 - 2.mp3
زمان:
حجم:
4.34M
اگہمیخوایحُـربشی؛ بلند بگو یاحسین ..
#مجیدبنی_فاطمه
#ما_ملت_امام_حسینیم
🖤 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri
مثل باران بهاری که نمی گوید کِی؟؟!
بی خبر در بزن و سرزده از راه برس.......
#اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج❤️
#صبحتون_حسینی
#روزازنو
#ماملت_امام_حسینیم
🖤 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri
1.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روضه نمیخواهد تنی که #سر ندارد..
قربان آن آقا که #انگشتر ندارد..
#آجرکاللهیاصاحبالزمان🏴
#استوری
#ماملت_امام_حسینیم
🖤 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri
📚📙📘📗📕📔
🌼لحظاتی با رهروان حقیقی سید الشهدا علیهالسلام🌼
#داستان_شهـــــادت ١٣ نـــو جــــوان بسیجی تشنــــه در عصــــر عــــــــاشـــــــورا...📖
🗓 عاشورای سال ١٣٦٢ شمسی را میتوان جزء عاشوراهایی دانست که دارای بیشترین تقارب با عاشورای سال ٦١ هجرى قمرى امام حسین علیه السلام است...🥀
🌓در عصر عاشورای سال ١٣٦٢، ١٣ نفر از رزمندگان اسلام که اکثر آنها را نیروهای بسیجی تشکیل می دادند توسط نیروهای منافقین دستگیر شده و در اوج غربت و مظلومیت در جنگلهای میاندوآب آذربایجان غربی به شهادت میرسند...🥀😔
🚎غلام رشیدیان تنها شاهد عینی و راننده اتوبوس حامل رزمندگان است که کاروان رزمندگان را به سمت جبهه های شمال غرب می برد. 🚌
او روز حادثه را این چنین روایت میکند:
✍اولین باری بود که در روز تاسوعا نیرو به جبهه می بردم.
حزن شدیدی فضای اتوبوس را گرفته بود، تعدادی جوان و نو جوان معصوم. 🌹🌹🌹
شاید اولین سالی بود که بچه ها شب عاشورا را در اتوبوس می گذراندند. 🖤
هر کس برای خودش خلوتی داشت، بعضیها زیر لب روضه می خواندند، بعضی در فکر و برخی دیگر چیزی مینوشتند...📝
شب فرا رسید کمی خسته شده بودم از آقای نظری که کمک من بود خواستم تا او رانندگی کند و من ساعتی استراحت کنم، زمانی که اتوبوس برای اقامه نماز صبح ایستاد از خواب بیدار شدم.🚇
بعد از خواندن نماز صبح من پشت فرمان نشستم، باید کمی عجله می کردیم تا ساعت ٤ عصر خودمان را به مهاباد برسانیم چون بعد ساعت ٤ جاده نا امن می شد و تازه تردد ضد انقلاب آغاز میشد و تا صبح روز بعد ادامه می یافت و جاده را نا امن میکرد...🏃♂🏃♂🏃♂
روز عاشورا بود و از گوشه کنار اتوبوس صدای هق هق گریه به گوش میرسید...😭
نمی دانم شاید به دلشان افتاده بود که در روز عاشورای امام حسین، به شهدای کربلا می پیوندند...🌷✨
هر از گاهی آقای نظری پارچ آبی را بین بچهها میگرداند تا بنوشند اما عاشورا بود وکسی لب به آب نمی زد...🚰
حال و هوای اتوبوس قابل توصیف نبود.🌷✨✨✨
⬇️⬇️⬇️
#ماملت_امام_حسینیم
🖤 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri
⬆️⬆️⬆️
🌞نزدیک ظهر مقداری نان و خرما بین بچه ها تقسیم شد و به عنوان ناهار آن را درون اتوبوس میل کردند.🥞🚌
⏰فرصت توقف نداشتیم فقط چند لحظهای را برای اقامه نماز ظهر در سقز ایستادیم. 🌞
نماز ظهر عاشورایشان دیدنی بود تعدادی نو جوان چهارده پانزده ساله با آن جثه کوچکشان مشغول راز و نیاز بودند...🤲📿
سریع سوار شدند تا زودتر به مهاباد برسیم، دلهره عجیبی داشتم آقای نظری هم که کنار من نشسته بود حال خوشی نداشت و میگفت خیلی دلم شور میزند. 😣😥
دلمان مثل سیر و سرکه می جوشید و دلیلش را نمی دانستیم که ناگهان متوجه شدم جاده بسته شده است و یک مینی بوس ویک سواری کنار جاده ایستاده بودند...🚎 🚗
فکر کردم تصادف شده است، پاهایم را تا آخر روی ترمز فشار دادم، چند نفر با لباس مبدل بسیجی و اسلحه اطراف جاده ایستاده بودند.
🧐🤔
ناگهان دو سه نفر آرپیجی به دست وسط جاده ظاهر شدند و به سمت ما نشانه رفتند.😲
مصطفی رهایی بلند شد و داد زد:
" کومولهها هستند، کومولهها هستند..."
شوکه شده بودم، نمی دانستم چه کاری باید انجام دهم. 😱
یکی از منافقین گفت:
دستتان را بالا ببرید و ناگهان درب اتوبوس را باز کرد و همه را با اسلحه تهدید کرد. ☹️😣
دور تا دورمان را با اسلحه احاطه کرده بودند و نمی شد تکان خورد.
کارت اتوبوس و پلاک شخصی آن، آنها را متقاعد کرد که اتوبوس شخصی است...🚌
آنان تمام وسایل بچه ها را از جعبه اتوبوس بیرون آوردند و کارت شناسایی آنها را گرفتند... 😠
همه آنها بسیجی بودند به جز مصطفی رهایی که کارت سپاه داشت. 😓
با تهدید همه را به سمت جنگل🌳 بردند و تنها من و آقای نظری مانده بودیم.
نمی دانم چطور باورشان شده بود که ما دو نفر شخصی هستیم و ارتباطی با رزمندگان نداریم و فقط راننده هستیم. 👥
در همین حین یک مینی بوس پر از مسافر هم از راه رسید و آن را هم متوقف کردند و در بین آنها سربازی را که به همراه پدر پیرش به مهاباد می رفتند، پیاده کردند و سرباز را همان جا جلو چشمان پدرش کشتند و پیرمرد را به من سپردند و گفتند پیرمرد را سوار کن و برگرد...👴🚌
تمام حواسم پیش بچه ها بود، خدایا چه بر سر بچه ها میآورند. 😨
جرأت نمیکردم از سرنوشت بچه ها بپرسم صدای شنیدن تیر از بین جنگل 🌳خیلی مرا بیتاب کرده بود با دلهره تمام پشت فرمان نشستم و با اضطراب اتوبوس را روشن کرده و به سمت نزدیکترین مقر سپاه حرکت کردم.
فردا صبح زود اتوبوس را برداشتم و به محل حادثه حرکت کردیم. 😢
ماشین را کنار جنگل گذاشتم و به سرعت به طرف جنگل دویدم.
غمبارترین و سخت ترین صحنه عمرم را آن جا دیدم...
🥀🥀🥀🥀
بدن بی جان و تیرباران شده ١٣ جوان و نو جوان معصوم که هر یک گوشهای افتاده بودند و در عصر عاشورای سال ١٣٦٢به جمع شهدای کربلای😭😭😭
٦١ هجری قمری پیوستند...
#داستان_شهادت13نوجوان
#ماملت_امام_حسینیم
🖤 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri