eitaa logo
Error 405🃏
17 دنبال‌کننده
101 عکس
20 ویدیو
0 فایل
نویسنده ی پایان قصه م خودمم!👽 همدیگه رو گردن هم نندازیم🚫🗣️
مشاهده در ایتا
دانلود
اها فتحی هم خوب شده بود بامون. فک کنم با هفتما حال نمی‌کنه
حس می‌کنم شریفی قراره سر عربی پارمون کنه
سوپرایز شدم اون رنگ موی واقعی خسروی بود. حس می‌کردم شوخی می‌کنه
شدیدا دوس دارم فرزانگان دزفولو ببینم. ببینم چجوریه اینجوری که محیا تعریف می‌کرد.
حالم از هفت چهاریای امسال به هم می‌خوره. انگار کلاس دومی ن.
نتیجه اخلاقی امروز: ۱.وقتی نهما بت میگن جنادله رو مخه، بدون رو مخه و به حرف بزرگ‌ترت گوش کن. ۲.حتما کش موی اضافه بیار با خودت. ۳. یا لواشک تعارف نکن، یا اگه تعارف می‌کنی زیاد بیار. ۴.اگه رفتی کلاس گیتار هر روز تمرین کن. ۵. مث پارسال سر به سر شریفی نذار چون عربی شوخی بردار نیس. ۶. باید چسب و باتری می‌بردی. ۷. قبل از اینکه راجبه کارسوق زبان سوال بپرسی پی دی اف ش رو کامل بخون فعلا همینا دیگه ۸. گوشی ببر که چهل دقیقه دم در معطل نشی
Error 405🃏
اگه تعریفای دختر عمم درست باشه بهشته-😭
دختر عمه ی منم اونجاس. پرسیدم راجبه مدرسه ش ببینم چی میگه🦃
امشب اتفاقای زیادی افتاد ولی حس تعریف کردن ندارم. فهمیدم امیرعلی فردا میره.
۱)رفتیم کلاس گیتار برا مشاوره ۲)بعد رفتیم بخریم که قرار شد یارو قیمت بگیره بعد بگه بهمون ۳)بعد رفتیم یه کافه ای+بحث های مامان بابام با امیر راجبه زندگی و اینا+اونجا آهنگ تتلو می‌ذاشتن پس خیلی کافه ی خوبی بود( نه جدی جای قشنگی بود کروسان هم همونجا تازه می‌پختن. + فهمیدم امیر فردا میره+ فهمیدم چرا چن روزه خیلی استرس داره و بی حوصله س که خب از نظر من بی دلیله( آدما با هم فرق دارن دیگه ) یه هینت برا اینده ی خودم( بخاطر جریان استاتیک درس دادن برا پاس کردن بچه هایی که پیدایش انداخته ) ۴)جلو ی کافه یه خانومی رو دیدم خیلی شبیه خانم رحیمی فر بود رفتم جلو حرفم زدم باش دیدم خودش نیست.+از یه خانومی از این کسب و کار خانگی ها برا حمایت سمبوسه خریدیم ۵)تو راه برگشت سه راهی خریدیم و بعد بابام جریان ماشین برقی رو گفت منم به شوخی گفتم خب پس برا این سه راهی خریدی😂+ ایده دادم برا اینکه نقطه ضعف امیرو بفهمیم، شکنجه ش کنیم. ۶)الانم خونه ایم می‌خوام برم جناب خان ببینم و سعی کنم از بودن امیر استفاده کنم.